|
رحیم رئیس نیا
درباره روزنامه حقیقت - ارگان اتحادیه
عمومی کارگران ایران*
اگر انقطاع تجارب تاريخى، يعنى محروم شدن نسلى از تجارب نسل پيش را - آن
هم در درجه اول به دليل حاكميت ادوارى ارتجاع - يكى از مهمترين مشكلات
ايرانِ معاصر به حساب آوريم، تلاشهايى از قبيل تسهيل دستيابى نسلى به
تجارب نسل پيش، يعنى تاريخ و تاريخنگارى را مىتوان حربهاى كارا دانست
در مبارزه با اين دشوارى عمده. ميرجعفر جوادزاده خلخالى كه بعدها به
پيشهورى شهرت يافت و از چهرههاى مهم تحولات ايران در سالهاى بعد از
جنگ جهانى دوم بود، در سالهاى نخست دهه 1300 شمسى، با پشت سر داشتن
تجربهاى انقلابى در ميان كارگران ايرانى باكو و نهضت انقلابى ايران از
سالهاى بعد از جنگ اول جهانى، براى مدتى كوتاه - پنج ماه - نگارش بخش
عمدهاى از سرمقالههاى روزنامه حقيقت را برعهده داشت. استبداد ناشى از
قدرت گرفتن رضاخان سردار سپه كه به سلطنت مطلقه او در مراحل بعد منجر شد،
نه فقط به توقيف حقيقت كه در نهايت به سركوب و تعطيل هرگونه حركت سياسى
مستقل در كشور منجر شد.
روزنامه حقيقت و نويسندگان آن
روزنامه
حقيقت از اوايل دى ماه 1300 تا اوايل تيرماه 1301 تحت مديريت سيد محمد
دهگان(1) انتشار يافت. گذشته از ميرجعفر جوادزاده، كه از آغاز تا پايان
در اغلب شمارههاى آن مطلب داشت، تعدادى نويسنده و شاعر نيز كه غالباً به
اتحاديههاى كارگرى و يا به حزب كمونيست ايران وابسته بودند و يا هوادار
آنها، با آن همكارى مىكردند. گفتنى است كه بسيارى از نوشتههاى منتشر
شده در روزنامه فاقد نام نويسنده و مترجم است، بعضى از آنهايى كه اسم
دارد، اسامى مستعار هستند. به طور مثال در حالى كه سلامالله جاويد، كريم
نيكبين را كه به نامهاى حسنوف و اسمعيل فارس نيز شناخته مىشده و
تحصيل كرده باكو و دانشكده اقتصاد مسكو و عضو كميته مركزى و دبير مسئول
حزب بوده، از نويسندگان روزنامه حقيقت و جانشينان آن اقتصاد ايران و كار
دانسته(2)، در واقع در روزنامه حقيقت نامى از وى مشاهده نمىشود.شايد
«ا.
فريدون»
كه گذشته از سرمقاله شماره 9 تحت عنوان
«فاجعه
معارف»
نويسنده مقالاتى چون
«شمهاى
از اوضاع اقتصادى جهان»،
«نهضت
كارگرى در عثمانى»،
«ژاپن
بعد از جنگ»،
«عالم
نسوان»،
در شمارههاى 5 و 6 و 12 و 17 نيز هست، همان كريم نيكبين باشد. از
ابوالفضل لسانى هم كه از فعالان اتحاديه معلمين بوده و مديريت و سردبيرى
روزنامههاى اقتصاد ايران و كار را، كه پس از توقيف حقيقت و به جاى آن
درآمدهاند، به عهده داشته و بعدها وكيل دادگسترى شده و كتاب طلاى سياه
يا بلاى ايران را تأليف كرده، مقالهاى تحت عنوان
«تا
كى تسامح تا كى اهمال»
در جاى سرمقاله شماره 87 به چاپ رسيده است. نويسنده سرمقاله شماره 28
روزنامه تحت عنوان
«حاضر
باش»
شخص ح. [ميرزا حسين خان] اميد بوده كه مانند لسانى از فعالان اتحاديه
معلمين و از دوستان جوادزاده بوده است. اين مقاله كه در بالايش تذكر داده
شده است كه
«كارگران
بخوانند»
فراخوانى است خطاب به كارگران براى پيوستن به اتحاديههاى كارگرى و فشرده
ساختن صفوف خود براى پيروزى بر اشراف و سرمايهداران و
«پارازيتها
و ريزهخواران خوان نعمت آنها».
مقالاتى نيز در شمارههاى اوليه حقيقت، چون
«ما
و زندگانى»
در شماره 4 و
«آيا
ما متمدنيم»
كه از الهلال ترجمه شده، به چاپ رسيده كه نام ز. فروزش را در زير خود
دارند. وى به احتمال قوى زينالعابدين فروزش است كه در حدود يك ماه قبل
از توقيف حقيقت به انتشار روزنامه نجات ايران پرداخت. فروزش كه نجات
ايران را به طور نامرتب تا سال 1305 انتشار داد، دوره بعدى اين روزنامه
را در سالهاى بعد از شهريور 1320 دوباره منتشر ساخت. گفتنى است كه وى در
دوره اخير به اتفاق كسروى وكيل مدافع سرپاس مختارى، رئيس كل شهربانى رضا
شاه بوده است.
يكى ديگر از نويسندگان حقيقت بهمن شيدانى است كه سرمقاله شماره نخست آن،
تحت عنوان
«حقيقت»
و مقالهاى تحت عنوان
«ما
و روسيه»
كه در شماره 98 به چاپ رسيده، نام وى را در زير خود دارند. استعفاى وى از
«مديريت
داخلى»
روزنامه در شماره 104 حقيقت به چاپ رسيده و دو شماره بعد هم روزنامه در
چنبر توقيف افتاد. آقاى كاوه دهگان فرزند سيد محمد دهگان از قول مادرش
روايت مىكند كه مدتى بعد از آن كه مأموران قوامالسلطنه همزمان با توقيف
حقيقت، براى دستگير كردن سيد محمد دهگان به خانهاش مىريزند و دست خالى
برمىگردند، شيدانى به خانه آمده، سراغ دهگان را مىگيرد و خانم دهگان كه
شيدانى او را براى دهگان خواستگارى كرده بوده، به او پرخاش مىكند كه
براى پيدا كردن محل اختفاى شوهرش آمده است.
توضيح اين كه بهمن شيدانى، كه نام اصلىاش رضاقلى ميرزا بوده، پسرعموى
همسر سيد محمد دهگان و هر دو اصلاً از شاهزادگان قاجارى بودهاند. شيدانى
كه در تويسركان به دنيا آمده بوده، در نوجوانى به علت ارتكاب به خطايى به
تهران گريخته، مدتى در خانه عموى خود، محمدعلى ميرزاى سرتيپ، تحصيلكرده
اتريش و فرمانده توپخانه، كه پدرزن دهگان بوده، به سر مىبرد و بعدها به
رياست تشريفات و خريد دربار محمدعلى شاه مىرسد. او در همين دوره از
مشروطهخواهان هوادارى مىكند و به ادعاى خود چند بار هم شبنامه در جيب
شاه مىگذارد. پس از انقلاب اكتبر داراى تمايلات چپ مىشود و چنان كه
ديديم در زمره هيئت تحريريه حقيقت درمىآيد و سرانجام با نوشتن
سرمقالهاى تحريككننده در ماه رمضان در باره روزهخوارى - احتمالاً
مقاله بدون امضاى
«
رمضان تمام شد»
در شماره 8
(
86 جوزاى 1301) - روزنامه را بيش از پيش زير ضرب و فشار مىبرد و در
آستانه توقيف از آن كنارهگيرى مىكند و يا كنار گذاشته مىشود. وى بعدها
به رياست حسابدارى دارايى رسيده و در حدود سال 1335 خورشيدى، در هشتاد و
چند سالگى درگذشته است. حسابدارى دوبل از تأليفات اوست.
در يكى از تقاضانامههاى مكرر معصومه خانم از دربار پهلوى براى آزادى
همسرش، آدرس محل اقامت وى
«خيابان
فرهنگ، منزل شيدائى»
[احياناً شيدانى درست باشد
]
نوشته است.(3) در زمان نگارش اين تقاضانامه (1313/7/12) مدت پنج سال از
دستگيرى پيشهورى مىگذشته است.
گذشته از مقالات و مطالب منثور، اشعارى نيز از شعرايى چون وحشى خياط،
غنى
(كارگر)
، ح. زبده، محمد تنها، يدالله مايل تويسركانى و.... كه
غالباً هم داراى مايههاى كارگرى و انقلابى هستند در بعضى از شمارههاى
حقيقت به چاپ رسيده است. جالب توجه آن كه قطعه شعرى با عنوان
«
ديدنى»
از حبيب يغمايى در شماره 81 و شعرى از ص. رضازاده شفق با عنوان
«حيات
زن»
در شماره 10 آن روزنامه مندرج است. گفتنى آن كه شاعر، قطعه شعر 13 بيتى
اخير را كه توضيح »تهران، جمادىالاول 1330» را در زير خود دارد، به دوست
خود بيرنگ اتحاف كرده است. اين قطعه با بيت »شبيه رنگ گل زرد رنگ روى
زنست/ به ضجه مردن و آسودن آرزوى زنست« گشوده و با بيت »ز من به شيخ
رياكار ما بگو كاى شيخ / بدان كه آبروى ملت آبروى زنست« بسته مىشود.
گذشته از سيدمحمد دهگان و جوادزاده
(پرويز،
پيشهورى)
- كه اولى مدير مسئول و دومى فعالترين نويسنده حقيقت بودهاند(4) -
«ع.
بهبهانى»
هم صاحب امتياز آن بوده است. متأسفانه در باره وى هيچ اطلاعى در دسترس
نويسنده اين سطور نيست. سلامالله جاويد در ميان كسانى كه به مناسبت
رسيدن حيدرعمواوغلو به رهبريت حزب كمونيست ايران به آن پيوستند و پس از
شكست جنبش گيلان از آن واپس كشيدند، از بهبهانى نامى اسم مىبرد. همو يكى
از چهار نماينده اعزامى كميته مركزى تهران براى مذاكره با كمينترن به
تفليس بوده است.(5) نام وى از شماره 25[ 80 ثور
(ارديبهشت)
1301)]
به بعد حقيقت از سرلوحه آن حذف گرديده و تنها
«مدير
مسئول: س. م. دهگان»
باقى مانده است.
نكتهاى كه توجه به آن ضرورى مىنمايد اين است كه دوره پنج ماهه انتشار
حقيقت مقارن بوده است با پيشروى تدريجى رضاخان به سوى قدرت. در زمان شروع
انتشار روزنامه حقيقت تنها ده ماه از كودتاى 1299 مىگذشت و در تمام دوره
پنج ماهه انتشار روزنامه، حكومت نظامى در تهران و چند شهر ديگر برقرار
بود. ماشين دولتى به سرعت شكل مىگرفت تا جنبشهاى جارى را سركوب نمايد.
اگر در نظر آوريم كه در ماههاى مهر و آذر و بهمن 1300 سه قيام، يعنى
جنبش كلنل پسيان، جنگل و لاهوتى به ترتيب و به دنبال هم توسط قشون
متحدالشكل نوپا تارومار گرديده، سمت و سوى حركت حاكم بر اداره مملكت را،
كه از بعد از وقوع انقلاب در روسيه و تخليه شمال ايران از نيروهاى روسى
به برنامهريزى و اجرايش پرداخته شده بود، مىتوان تا حدودى تشخيص داد.
در اين دوره رضاخان هنوز شخصيتى بود توهمانگيز و در نظر بخشهايى از
نيروهاى ترقىخواه و از آن جمله جناحى از حزب كمونيست نقشى مترقى ايفا
مىكرده است. اما صفحات حقيقت و همين مقالات گردآورى شده گواهى است بر
موضعگيرى روشن گردانندگان آن روزنامه به طور كلى و به ويژه شخص جوادزاده
- كه به كميته مركزى اول انتخاب شده در كنگره انزلى تعلق داشته - (6) در
مقابل ديكتاتورى روزافزون.
انتشار روزنامه حقيقت در عين حال مقارن است با رشد و توسعه اتحاديه
هاى كارگرى و نيز
سازمان حزبى در تهران و انتقال كميته مركزى از گيلان به پايتخت. بديهى
است كه اين يك تقارن ساده نبوده، بلكه انتشار حقيقت و توسعه سازمان حزبى
در تهران داراى پيوند متقابل بودهاند.
بعضىها
و از آن جمله سلطانزاده، اردشير آوانسيان و احمد حسابى و عبدالحسين
آگاهى بر اين نظر هستند كه حقيقت در عين حال ارگان حزب كمونيست ايران
بوده است. ويلم فلور حقيقت را دستافزار حزب كمونيست به شمار آورده(7) و
كامبخش توقيف آن را
«لطمهاى
به كار تبليغاتى و تشكيلاتى حزب»
برآورد كرده است.(8) حال آن كه برخى از ديگر صاحبنظران مانند خسرو شاكرى
حتى منكر آن هستند كه حقيقت ارگان شوراى مركزى اتحاديهها بوده و
نوشتهاند كه
«چنين
امرى رسمى نبوده، چنان كه از خود روزنامه برمىآيد».
حال آن كه، در سرمقاله شماره 75 روزنامه كه در دسترس او نيز بوده است،
خطاب به
«نويسندگان
متملق»
به اين امر اشارت رفته است:
«...
با وجود اين كه حقيقت مال شخصى [سيد محمد
]
دهگان نيست، ارگان جمعيتى است. مندرجات حقيقت از طرف يك هيئت تحريريه
تهيه مىشود كه دهگان نيز از اعضاى آن هيئت است. با وجود اين كه مشتركين
عهدهدار مخارج روزنامه حقيقت هستند و دفتر روزنامه براى اعضاى جمعيت كه
مسئول اوست و براى اشخاصى كه علاقهدار به مطبوعات هستند، هر دقيقه باز
است ...»
و در جاى ديگرى از همان مقاله آشكارتر گفته شده است كه
«حقيقت
ارگان تشكيلاتى است و با سرمايه شركتى اداره مىشود... ما مىخواهيم به
قدر امكان از حقوق كارگر، فلاح، مستخدم و ساير اصناف زحمتكش مدافعه كنيم.»
ترديدى نيست كه
«جمعيت»
و
«تشكيلات»
كه روزنامه خود را ارگان آن دانسته، غير از
«اتحاديه
عمومى كارگران مركزى»
نمىتواند باشد. جالب توجه آن كه خود خسرو شاكرى بلافاصله تأييد مىكند
كه
«سيدمحمد
دهگان، مدير مسئول آن، رئيس شوراى مركزى سنديكاهاى كارگرى ايران بود»
و
«عمده
مقالات آن را سيدجعفر پيشهورى
(جوادزاده)
و دهگان مىنوشتند.»
و بعد هم از پيشهورى نقل مىكند كه
«شوراى
اتحاديه كارگران [ايران
]
ارگان خود را تأسيس كرد. اين روزنامه حقيقت بود».
پيشهورى در روزنامه ظفر، ش 13(
47 بهمن 1323) نيز تصريح كرده است كه
«...
يكى از اسناد پرافتخار اتحاديه كارگرى، ارگان رسمى آن است كه يك سال تمام
[پنج ماه؟]
با ارتجاع مبارزه نمود. اين روزنامه حقيقت است كه در زمان خود مشهورترين
و مبارزترين و كثيرالانتشارترين روزنامهها بوده است.»
از شواهد و اسناد موجود چنين مستفاد مىشود كه روزنامه حقيقت
پرتيراژترين روزنامه زمان خود بوده است. در همان سرمقاله
«نويسندگان
متملق»
كه به احتمال قوى از قلم جوادزاده تراوش كرده، خطاب به ايشان چنين نوشته
شده است:
«خودتان
هم مىدانيد كه [حقيقت]
به اندازه تمام روزنامههاى طهران فروش مىرود...»
و در شماره 85 حقيقت فهرستى از روزنامههاى آن زمان با
«احصائيه
فروش آخرين نمره»
شان به دست داده شده است. در اين فهرست تكفروشى حقيقت
950، ستاره ايران 300، ميهن 60، اتحاد 36، قانون 7، كردار 3 و ... ذكر
شده است. البته رقم 950 مربوط است به تكفروشى روزنامه. زيرا كه تيراژ
اصلى آن را در منابع مختلف بين 2000 تا 4000 نوشتهاند. سلطانزاده و على
شميده تيراژ آن را بين 2000 و 2500 و احمد حسابى در يكى از شمارههاى
مردم آدينه كه اينك مشخصات دقيق آن در دسترس قرار ندارد اظهار كرده است
كه
«...
اگرچه در ايام انقلاب گيلان كم و بيش روزنامههايى با روش چپ انتشار
يافته، ولى از لحاظ اهميت و كثرت انتشار مىتوان گفت كه روزنامه حقيقت با
حد وسط انتشار روى چهار هزار شماره، نخستين روزنامه چپ و مترقى كشور
ماست...»
شكرالله مانى از فعالان نهضت اتحاديهاى، ضمن تأييد اين كه پيش از كرايه
محلى براى اتحاديه مركزى جلسات آن شبهاى جمعه در محل اداره حقيقت برگزار
مىشده، تيراژ حقيقت را بيش از منابع ديگر نوشته است كه احياناً مربوط
باشد به آخرين شمارههاى روزنامه كه سروصداى زيادى در پيرامونش به راه
افتاده بود:
«....
روزنامه حقيقت مقالات تندى بر عليه ارتجاع و اوضاع دولت و مخصوصاً
دخالتهاى بىمورد و خلاف قانون وزير جنگ [رضاخان
]
مىنوشت كه فوقالعاده مورد توجه ملت واقع شده بود. روزانه چهار هزار برگ
تكفروشى در تهران داشت.»
(9) و حتى
«هر
نسخه آن در بار دوم به قيمتى بسيار گزاف از قيمت آبونمان به فروش مىرفت.
به نظر مىرسد كه روزنامه حقيقت توجه محافل محافظهكار را ... نيز به خود
جلب كرده بوده است.»
(10) در حالى كه بهاى تك شماره حقيقت 4 شاهى بوده، به
نوشته اردشير آوانسيان،
«
زياد اتفاق [مى[ افتاده كه يك شماره حقيقت را حتى به پنج تومان هم نمىشد
به دست آورد. اين پول گزاف را براى خريدن حقيقت اعيان و اشراف و حتى
فئودالهاى جنوب خرج مىكردند.»(11)
عبدالصمد كامبخش هم بر آن بود كه
«اين
روزنامه
(حقيقت)
در نتيجه برخورد ماركسيستى خود در تحليل حوادث، طرح مبرمترين مسائل مورد
ابتلاى مردم و سبك خاص خود كه تا آن زمان در مطبوعات ايران به كار نرفته
بود، به زودى يكى از كثيرالانتشارترين روزنامههاى مركز شد و پس از اندك
زمانى انتشار خود را يوميه كرد...»
(12) توضيح آن كه حقيقت تا شماره 19، هفتهاى سه بار و در
روزهاى فرد منتشر مىشد، اما از همان شماره كه در 20 بهمن 1300 منتشر
شده، دفتر روزنامه اخطار كرده است كه
«اهميت
موقعيت سياسى كنونى ما را مجبور مىنمايد كه از امروز روزنامه حقيقت را
همه روزه به غير از روزهاى بعد از ايام تعطيل منتشر سازيم.»
حقيقت به جهت مواضع انقلابى و مبارزهجويانه خود خيلى زود موجبات نگرانى
محافظهكاران و مرتجعان را فراهم آورد و آنها را بر آن داشت تا براى به
تعطيل كشاندن آن به وسايل و دستاويزهاى گوناگون متشبث شوند. از جمله
«
مرحوم
م... و همراهانش با كمك دولت در پنج محل تهران عدهاى از اوباش و مردمان
بىسواد و بارفروشهاى ميدان و جمعى از كسبه مرتجع بازار را جمع كرده،
اتحاديه پنج محل را بر عليه روزنامه حقيقت تشكيل دادند. مدتى جمعيت را
براى سوزاندن روزنامه حقيقت تحريك و تشجيع مىنمودند...»
(13) بعضى از اخبار اين تحريكات و اقدامات كه معمولاً در
روزنامه حقيقت منعكس مىگرديد، براى نمونه عيناً نقل مىشود:
«عصر
جمعه در مسجد شاه، شيخ حسين سرچاق كن به همراهى چند نفر از امنيهها نسبت
به روزنامه حقيقت و كارگران فحاشى نموده و دو نفر از كارگران مطابع را هم
به اسم اين كه شما طرفدار روزنامه حقيقت هستيد، كتك مىزنند...»(14)
«غروب
روز شنبه آقا سيد نصرالله سقاالمجاهدين در ميدان بهارستان مىرفته و
روزنامه حقيقت را در دست داشته است. در اين بين جوانى فكلى به او مىرسد.
اول به طريق مضحكه مىگويد: سيد روزنامه مىخواند! بعد جلو آمده مىگويد:
مريد حقيقت است! سيد به او جواب مىدهد كه بله من طرفدار حقيقت هستم. آن
جوان بىمغز مشتى به صورت او نواخته، روزنامه را گرفته و پاره كرده، بعد
لگدى هم به واسطه جنبه طبيعى خود به پاى سيد بيچاره مىزند. مردم جمع
شده، فكلى را مىبرند به كميسرى و تاكنون نمىدانيم چه نتيجه حاصل شده
است.
فكلى مزبور پسر شكوهالملك پيشكار وثوقالدوله و قوامالسلطنه است و
بديهى است اينها كه از خوان نعمت بهرهمند شدهاند، حق دارند با حقيقت
طلبان دشمنى كنند. زيرا اينها هستند كه بساط مفتخورى آنها را
برمىچينند...»(15)
»
ديروز در سيد اسماعيل، حسين نمره يك در حضور عدهاى نسبت به جريده حقيقت
هتاكى و فحاشى زياد نموده است.
چندروزپيش سيدمحمدعلى نامى در موقعى كه آقاى صدر مشغول مطالعه جريده
حقيقت بودند، نسبت به مشاراليه و آقاى معتمدى، اكبر عطار مشهور، به
مشروطهطلبان اطاله لسان كرده است.»
روزنامه بعد از نقل اين خبر علاوه كرده است:
«در
صورتى كه دولت با بيانيه رسمى جرايد را دعوت به حفظ نزاكت مىكند، لازم
است از اين قبيل شرارتها جلوگيرى كند.»(16)
اما در حالى كه قدرتمندترين عضو دولت - وزير جنگ - در پشت سر چنين
عناصرى قرار داشته، دولت چگونه مىخواست و يا مىتوانست از اين قبيل
شرارتها جلوگيرى بكند؟
گذشته
از سردار سپه، شخص قوامالسلطنه نيز محدود كردن آزادى مطبوعات را در رأس
برنامه دولت خود قرار داده بود؛ چنان كه در جريان معرفى هيئت دولت در 27
خرداد 1301، يعنى 9 روز پيش از توقيف حقيقت، در حضور نمايندگان چنين گفت:
«خاطر
محترم آقايان نمايندگان محترم را متذكر مىسازم كه چون متأسفانه عدهاى
از جرايد از نبودن قانون هيئت منصفه سوءاستفاده نموده و رويهاى را اتخاذ
كردهاند كه بالنتيجه موجب هرج و مرج و تزلزل هيئت است، لذا براى جلوگيرى
از تكرار اين وضعيات انتظار دارم هر چه زودتر قانون هيئت منصفه به تصويب
مجلس شوراى ملى رسيده، وسايل محاكمه مطبوعات مطابق قانون فراهم گردد.»
و شش روز پس از معرفى كابينه با صدور بيانيهاى خطاب به ارباب جرايد
هشدار داد كه به علت فقدان قانون هيئت منصفه چون محاكمه مطبوعات فعلاً
مقدور نيست، بعد از اين
«هر
روزنامهاى كه از حدود نزاكت خارج شده و به تعرضات نامناسب و حملات
بىرويه مبادرت ورزد، تا تشكيل محكمه صالحه»
تعطيل خواهد شد.(17)
اگرچه قوامالسلطنه در عين حال مىخواست بعضى از جرايد آلت دست رضاخان
را نيز كه هموار كننده راه وى به سوى كرسى صدارت و حتى تخت سلطنت بودند،
مهار كند - كه نتوانست و سرانجام نه تنها از كاخ نخستوزيرى، كه از كشور
نيز اخراج گرديد يكى از نخستين قربانيان تهديدات مذكور همانا روزنامه
حقيقت و بهانه توقيف آن مقاله
«ارتجاع
در بالاى ارتجاع»
نوشته ا. پرويز
(پيشهورى)
بود. سه ماه پس از توقيف حقيقت كه روزنامههاى ديگرى نيز گرفتار سرنوشت
آن شده بودند، معتمدالتجار، نماينده آذربايجان در نطق تند و جسارتآميز
پيش از دستور جلسه مورخ 12 مهر خود، در رابطه با قلمشكنىهاى قلدران
چنين گفت:
«...
بدون مجوز قانون، جرايد را مىبندند و مديران آنها را توقيف، حبس& |