آذربایجان

 

 
  آنا صحیفه ►►► سیاست اجتماعی ملی بین الملل ادبیات و هنر  
     

رحیم رئیس نیا

 

درباره روزنامه حقیقت - ارگان اتحادیه عمومی کارگران ایران*

 

 

     اگر انقطاع تجارب تاريخى، يعنى محروم شدن نسلى از تجارب نسل پيش را - آن هم در درجه اول به دليل حاكميت ادوارى ارتجاع - يكى از مهمترين مشكلات ايرانِ معاصر به حساب آوريم، تلاش‏هايى از قبيل تسهيل دستيابى نسلى به تجارب نسل پيش، يعنى تاريخ و تاريخ‏نگارى را مى‏توان حربه‏اى كارا دانست در مبارزه با اين دشوارى عمده. ميرجعفر جوادزاده خلخالى كه بعدها به پيشه‏ورى شهرت يافت و از چهره‏هاى مهم تحولات ايران در سال‏هاى بعد از جنگ جهانى دوم بود، در سال‏هاى نخست دهه 1300 شمسى، با پشت سر داشتن تجربه‏اى انقلابى در ميان كارگران ايرانى باكو و نهضت انقلابى ايران از سال‏هاى بعد از جنگ اول جهانى، براى مدتى كوتاه - پنج ماه - نگارش بخش عمده‏اى از سرمقاله‏هاى روزنامه حقيقت را برعهده داشت. استبداد ناشى از قدرت گرفتن رضاخان سردار سپه كه به سلطنت مطلقه او در مراحل بعد منجر شد، نه فقط به توقيف حقيقت كه در نهايت به سركوب و تعطيل هرگونه حركت سياسى مستقل در كشور منجر شد.

 

 روزنامه حقيقت و نويسندگان آن

 

 روزنامه حقيقت از اوايل دى ماه 1300 تا اوايل تيرماه 1301 تحت مديريت سيد محمد دهگان(1) انتشار يافت. گذشته از ميرجعفر جوادزاده، كه از آغاز تا پايان در اغلب شماره‏هاى آن مطلب داشت، تعدادى نويسنده و شاعر نيز كه غالباً به اتحاديه‏هاى كارگرى و يا به حزب كمونيست ايران وابسته بودند و يا هوادار آن‏ها، با آن همكارى مى‏كردند. گفتنى است كه بسيارى از نوشته‏هاى منتشر شده در روزنامه فاقد نام نويسنده و مترجم است، بعضى از آن‏هايى كه اسم دارد، اسامى مستعار هستند. به طور مثال در حالى كه سلام‏الله جاويد، كريم نيك‏بين را كه به نام‏هاى حسنوف و اسمعيل فارس نيز شناخته مى‏شده و تحصيل‏ كرده باكو و دانشكده اقتصاد مسكو و عضو كميته مركزى و دبير مسئول حزب بوده، از نويسندگان روزنامه حقيقت و جانشينان آن اقتصاد ايران و كار دانسته(2)، در واقع در روزنامه حقيقت نامى از وى مشاهده نمى‏شود.شايد «ا. فريدون» كه گذشته از سرمقاله شماره 9 تحت عنوان «فاجعه معارف» نويسنده مقالاتى چون «شمه‏اى از اوضاع اقتصادى جهان»، «نهضت كارگرى در عثمانى»، «ژاپن بعد از جنگ»، «عالم نسوان»، در شماره‏هاى 5 و 6 و 12 و 17 نيز هست، همان كريم نيك‏بين باشد. از ابوالفضل لسانى هم كه از فعالان اتحاديه معلمين بوده و مديريت و سردبيرى روزنامه‏هاى اقتصاد ايران و كار را، كه پس از توقيف حقيقت و به جاى آن درآمده‏اند، به عهده داشته و بعدها وكيل دادگسترى شده و كتاب طلاى سياه يا بلاى ايران را تأليف كرده، مقاله‏اى تحت عنوان «تا كى تسامح تا كى اهمال» در جاى سرمقاله شماره 87 به چاپ رسيده است. نويسنده سرمقاله شماره 28 روزنامه تحت عنوان «حاضر باش» شخص ح. [ميرزا حسين خان] اميد بوده كه مانند لسانى از فعالان اتحاديه معلمين و از دوستان جوادزاده بوده است. اين مقاله كه در بالايش تذكر داده شده است كه «كارگران بخوانند» فراخوانى است خطاب به كارگران براى پيوستن به اتحاديه‏هاى كارگرى و فشرده ساختن صفوف خود براى پيروزى بر اشراف و سرمايه‏داران و «پارازيت‏ها و ريزه‏خواران خوان نعمت آن‏ها». مقالاتى نيز در شماره‏هاى اوليه حقيقت، چون «ما و زندگانى» در شماره 4 و «آيا ما متمدنيم» كه از الهلال ترجمه شده، به چاپ رسيده كه نام ز. فروزش را در زير خود دارند. وى به احتمال قوى زين‏العابدين فروزش است كه در حدود يك ماه قبل از توقيف حقيقت به انتشار روزنامه نجات ايران پرداخت. فروزش كه نجات ايران را به طور نامرتب تا سال 1305 انتشار داد، دوره بعدى اين روزنامه را در سال‏هاى بعد از شهريور 1320 دوباره منتشر ساخت. گفتنى است كه وى در دوره اخير به اتفاق كسروى وكيل مدافع سرپاس مختارى، رئيس كل شهربانى رضا شاه بوده است.

 

    يكى ديگر از نويسندگان حقيقت بهمن شيدانى است كه سرمقاله شماره نخست آن، تحت عنوان «حقيقت» و مقاله‏اى تحت عنوان «ما و روسيه» كه در شماره 98 به چاپ رسيده، نام وى را در زير خود دارند. استعفاى وى از «مديريت داخلى» روزنامه در شماره 104 حقيقت به چاپ رسيده و دو شماره بعد هم روزنامه در چنبر توقيف افتاد. آقاى كاوه دهگان فرزند سيد محمد دهگان از قول مادرش روايت مى‏كند كه مدتى بعد از آن كه مأموران قوام‏السلطنه همزمان با توقيف حقيقت، براى دستگير كردن سيد محمد دهگان به خانه‏اش مى‏ريزند و دست خالى برمى‏گردند، شيدانى به خانه آمده، سراغ دهگان را مى‏گيرد و خانم دهگان كه شيدانى او را براى دهگان خواستگارى كرده بوده، به او پرخاش مى‏كند كه براى پيدا كردن محل اختفاى شوهرش آمده است.

 

    توضيح اين كه بهمن شيدانى، كه نام اصلى‏اش رضاقلى ميرزا بوده، پسرعموى همسر سيد محمد دهگان و هر دو اصلاً از شاهزادگان قاجارى بوده‏اند. شيدانى كه در تويسركان به دنيا آمده بوده، در نوجوانى به علت ارتكاب به خطايى به تهران گريخته، مدتى در خانه عموى خود، محمدعلى ميرزاى سرتيپ، تحصيل‏كرده اتريش و فرمانده توپخانه، كه پدرزن دهگان بوده، به سر مى‏برد و بعدها به رياست تشريفات و خريد دربار محمدعلى شاه مى‏رسد. او در همين دوره از مشروطه‏خواهان هوادارى مى‏كند و به ادعاى خود چند بار هم شب‏نامه در جيب شاه مى‏گذارد. پس از انقلاب اكتبر داراى تمايلات چپ مى‏شود و چنان كه ديديم در زمره هيئت تحريريه حقيقت درمى‏آيد و سرانجام با نوشتن سرمقاله‏اى تحريك‏كننده در ماه رمضان در باره روزه‏خوارى - احتمالاً مقاله بدون امضاى « رمضان تمام شد» در شماره 8 ( 86 جوزاى 1301) - روزنامه را بيش از پيش زير ضرب و فشار مى‏برد و در آستانه توقيف از آن كناره‏گيرى مى‏كند و يا كنار گذاشته مى‏شود. وى بعدها به رياست حسابدارى دارايى رسيده و در حدود سال 1335 خورشيدى، در هشتاد و چند سالگى درگذشته است. حسابدارى دوبل از تأليفات اوست.

 

    در يكى از تقاضانامه‏هاى مكرر معصومه خانم از دربار پهلوى براى آزادى همسرش، آدرس محل اقامت وى «خيابان فرهنگ، منزل شيدائى» [احياناً شيدانى درست باشد ] نوشته است.(3) در زمان نگارش اين تقاضانامه (1313/7/12) مدت پنج سال از دستگيرى پيشه‏ورى مى‏گذشته است.

 

   گذشته از مقالات و مطالب منثور، اشعارى نيز از شعرايى چون وحشى خياط، غنى (كارگر) ، ح. زبده، محمد تنها، يدالله مايل تويسركانى و.... كه غالباً هم داراى مايه‏هاى كارگرى و انقلابى هستند در بعضى از شماره‏هاى حقيقت به چاپ رسيده است. جالب توجه آن كه قطعه شعرى با عنوان  « ديدنى» از حبيب يغمايى در شماره 81 و شعرى از ص. رضازاده شفق با عنوان «حيات زن» در شماره 10 آن روزنامه مندرج است. گفتنى آن كه شاعر، قطعه شعر 13 بيتى اخير را كه توضيح »تهران، جمادى‏الاول 1330» را در زير خود دارد، به دوست خود بيرنگ اتحاف كرده است. اين قطعه با بيت »شبيه رنگ گل زرد رنگ روى زنست/ به ضجه مردن و آسودن آرزوى زنست« گشوده و با بيت »ز من به شيخ رياكار ما بگو كاى شيخ / بدان كه آبروى ملت آبروى زنست« بسته مى‏شود.

 

   گذشته از سيدمحمد دهگان و جوادزاده (پرويز، پيشه‏ورى) - كه اولى مدير مسئول و دومى فعال‏ترين نويسنده حقيقت بوده‏اند(4) - «ع. بهبهانى» هم صاحب امتياز آن بوده است. متأسفانه در باره وى هيچ اطلاعى در دسترس نويسنده اين سطور نيست. سلام‏الله جاويد در ميان كسانى كه به مناسبت رسيدن حيدرعمواوغلو به رهبريت حزب كمونيست ايران به آن پيوستند و پس از شكست جنبش گيلان از آن واپس كشيدند، از بهبهانى نامى اسم مى‏برد. همو يكى از چهار نماينده اعزامى كميته مركزى تهران براى مذاكره با كمينترن به تفليس بوده است.(5) نام وى از شماره 25[ 80 ثور (ارديبهشت) 1301)] به بعد حقيقت از سرلوحه آن حذف گرديده و تنها «مدير مسئول: س. م. دهگان» باقى مانده است.

  

    نكته‏اى كه توجه به آن ضرورى مى‏نمايد اين است كه دوره پنج ماهه انتشار حقيقت مقارن بوده است با پيشروى تدريجى رضاخان به سوى قدرت. در زمان شروع انتشار روزنامه حقيقت تنها ده ماه از كودتاى 1299 مى‏گذشت و در تمام دوره پنج ماهه انتشار روزنامه، حكومت نظامى در تهران و چند شهر ديگر برقرار بود. ماشين دولتى به سرعت شكل مى‏گرفت تا جنبش‏هاى جارى را سركوب نمايد. اگر در نظر آوريم كه در ماه‏هاى مهر و آذر و بهمن 1300 سه قيام، يعنى جنبش كلنل پسيان، جنگل و لاهوتى به ترتيب و به دنبال هم توسط قشون متحدالشكل نوپا تارومار گرديده، سمت و سوى حركت حاكم بر اداره مملكت را، كه از بعد از وقوع انقلاب در روسيه و تخليه شمال ايران از نيروهاى روسى به برنامه‏ريزى و اجرايش پرداخته شده بود، مى‏توان تا حدودى تشخيص داد. در اين دوره رضاخان هنوز شخصيتى بود توهم‏انگيز و در نظر بخش‏هايى از نيروهاى ترقى‏خواه و از آن جمله جناحى از حزب كمونيست نقشى مترقى ايفا مى‏كرده است. اما صفحات حقيقت و همين مقالات گردآورى شده گواهى است بر موضعگيرى روشن گردانندگان آن روزنامه به طور كلى و به ويژه شخص جوادزاده - كه به كميته مركزى اول انتخاب شده در كنگره انزلى تعلق داشته - (6) در مقابل ديكتاتورى روزافزون.

 

    انتشار روزنامه حقيقت در عين حال مقارن است با رشد و توسعه اتحاديه‏ هاى كارگرى و نيز سازمان حزبى در تهران و انتقال كميته مركزى از گيلان به پايتخت. بديهى است كه اين يك تقارن ساده نبوده، بلكه انتشار حقيقت و توسعه سازمان حزبى در تهران داراى پيوند متقابل بوده‏اند.

 بعضى‏ها و از آن جمله سلطان‏زاده، اردشير آوانسيان و احمد حسابى و عبدالحسين آگاهى بر اين نظر هستند كه حقيقت در عين حال ارگان حزب كمونيست ايران بوده است. ويلم فلور حقيقت را دست‏افزار حزب كمونيست به شمار آورده(7) و كامبخش توقيف آن را «لطمه‏اى به كار تبليغاتى و تشكيلاتى حزب» برآورد كرده است.(8) حال آن كه برخى از ديگر صاحبنظران مانند خسرو شاكرى حتى منكر آن هستند كه حقيقت ارگان شوراى مركزى اتحاديه‏ها بوده و نوشته‏اند كه «چنين امرى رسمى نبوده، چنان كه از خود روزنامه برمى‏آيد». حال آن كه، در سرمقاله شماره 75 روزنامه كه در دسترس او نيز بوده است، خطاب به «نويسندگان متملق» به اين امر اشارت رفته است: «... با وجود اين كه حقيقت مال شخصى [سيد محمد ] دهگان نيست، ارگان جمعيتى است. مندرجات حقيقت از طرف يك هيئت تحريريه تهيه مى‏شود كه دهگان نيز از اعضاى آن هيئت است. با وجود اين كه مشتركين عهده‏دار مخارج روزنامه حقيقت هستند و دفتر روزنامه براى اعضاى جمعيت كه مسئول اوست و براى اشخاصى كه علاقه‏دار به مطبوعات هستند، هر دقيقه باز است ...» و در جاى ديگرى از همان مقاله آشكارتر گفته شده است كه «حقيقت ارگان تشكيلاتى است و با سرمايه شركتى اداره مى‏شود... ما مى‏خواهيم به قدر امكان از حقوق كارگر، فلاح، مستخدم و ساير اصناف زحمتكش مدافعه كنيم.» ترديدى نيست كه «جمعيت» و «تشكيلات» كه روزنامه خود را ارگان آن دانسته، غير از «اتحاديه عمومى كارگران مركزى» نمى‏تواند باشد. جالب توجه آن كه خود خسرو شاكرى بلافاصله تأييد مى‏كند كه «سيدمحمد دهگان، مدير مسئول آن، رئيس شوراى مركزى سنديكاهاى كارگرى ايران بود» و «عمده مقالات آن را سيدجعفر پيشه‏ورى (جوادزاده) و دهگان مى‏نوشتند.» و بعد هم از پيشه‏ورى نقل مى‏كند كه «شوراى اتحاديه كارگران [ايران ] ارگان خود را تأسيس كرد. اين روزنامه حقيقت بود». پيشه‏ورى در روزنامه ظفر، ش 13( 47 بهمن 1323) نيز تصريح كرده است كه «... يكى از اسناد پرافتخار اتحاديه كارگرى، ارگان رسمى آن است كه يك سال تمام [پنج ماه؟] با ارتجاع مبارزه نمود. اين روزنامه حقيقت است كه در زمان خود مشهورترين و مبارزترين و كثيرالانتشارترين روزنامه‏ها بوده است.»

  

    از شواهد و اسناد موجود چنين مستفاد مى‏شود كه روزنامه حقيقت پرتيراژترين روزنامه زمان خود بوده است. در همان سرمقاله «نويسندگان متملق» كه به احتمال قوى از قلم جوادزاده تراوش كرده، خطاب به ايشان چنين نوشته شده است: «خودتان هم مى‏دانيد كه [حقيقت] به اندازه تمام روزنامه‏هاى طهران فروش مى‏رود...» و در شماره 85 حقيقت فهرستى از روزنامه‏هاى آن زمان با «احصائيه فروش آخرين نمره» شان به دست داده شده است. در اين فهرست تك‏فروشى حقيقت 950، ستاره ايران 300، ميهن 60، اتحاد 36، قانون 7، كردار 3 و ... ذكر شده است. البته رقم 950 مربوط است به تك‏فروشى روزنامه. زيرا كه تيراژ اصلى آن را در منابع مختلف بين 2000 تا 4000 نوشته‏اند. سلطان‏زاده و على شميده تيراژ آن را بين 2000 و 2500 و احمد حسابى در يكى از شماره‏هاى مردم آدينه كه اينك مشخصات دقيق آن در دسترس قرار ندارد اظهار كرده است كه «... اگرچه در ايام انقلاب گيلان كم و بيش روزنامه‏هايى با روش چپ انتشار يافته، ولى از لحاظ اهميت و كثرت انتشار مى‏توان گفت كه روزنامه حقيقت با حد وسط انتشار روى چهار هزار شماره، نخستين روزنامه چپ و مترقى كشور ماست...»

  

    شكرالله مانى از فعالان نهضت اتحاديه‏اى، ضمن تأييد اين كه پيش از كرايه محلى براى اتحاديه مركزى جلسات آن شب‏هاى جمعه در محل اداره حقيقت برگزار مى‏شده، تيراژ حقيقت را بيش از منابع ديگر نوشته است كه احياناً مربوط باشد به آخرين شماره‏هاى روزنامه كه سروصداى زيادى در پيرامونش به راه افتاده بود: «.... روزنامه حقيقت مقالات تندى بر عليه ارتجاع و اوضاع دولت و مخصوصاً دخالت‏هاى بى‏مورد و خلاف قانون وزير جنگ [رضاخان ] مى‏نوشت كه فوق‏العاده مورد توجه ملت واقع شده بود. روزانه چهار هزار برگ تك‏فروشى در تهران داشت.» (9) و حتى «هر نسخه آن در بار دوم به قيمتى بسيار گزاف از قيمت آبونمان به فروش مى‏رفت. به نظر مى‏رسد كه روزنامه حقيقت توجه محافل محافظه‏كار را ... نيز به خود جلب كرده بوده است.» (10) در حالى كه بهاى تك شماره حقيقت 4 شاهى بوده، به نوشته اردشير آوانسيان، « زياد اتفاق [مى[ افتاده كه يك شماره حقيقت را حتى به پنج تومان هم نمى‏شد به دست آورد. اين پول گزاف را براى خريدن حقيقت اعيان و اشراف و حتى فئودال‏هاى جنوب خرج مى‏كردند.»(11)

 

    عبدالصمد كامبخش هم بر آن بود كه «اين روزنامه (حقيقت) در نتيجه برخورد ماركسيستى خود در تحليل حوادث، طرح مبرم‏ترين مسائل مورد ابتلاى مردم و سبك خاص خود كه تا آن زمان در مطبوعات ايران به كار نرفته بود، به زودى يكى از كثيرالانتشارترين روزنامه‏هاى مركز شد و پس از اندك زمانى انتشار خود را يوميه كرد...» (12) توضيح آن كه حقيقت تا شماره 19، هفته‏اى سه بار و در روزهاى فرد منتشر مى‏شد، اما از همان شماره كه در 20 بهمن 1300 منتشر شده، دفتر روزنامه اخطار كرده است كه «اهميت موقعيت سياسى كنونى ما را مجبور مى‏نمايد كه از امروز روزنامه حقيقت را همه روزه به غير از روزهاى بعد از ايام تعطيل منتشر سازيم.»

 

    حقيقت به جهت مواضع انقلابى و مبارزه‏جويانه خود خيلى زود موجبات نگرانى محافظه‏كاران و مرتجعان را فراهم آورد و آن‏ها را بر آن داشت تا براى به تعطيل كشاندن آن به وسايل و دستاويزهاى گوناگون متشبث شوند. از جمله « مرحوم م... و همراهانش با كمك دولت در پنج محل تهران عده‏اى از اوباش و مردمان بى‏سواد و بارفروش‏هاى ميدان و جمعى از كسبه مرتجع بازار را جمع كرده، اتحاديه پنج محل را بر عليه روزنامه حقيقت تشكيل دادند. مدتى جمعيت را براى سوزاندن روزنامه حقيقت تحريك و تشجيع مى‏نمودند...» (13) بعضى از اخبار اين تحريكات و اقدامات كه معمولاً در روزنامه حقيقت منعكس مى‏گرديد، براى نمونه عيناً نقل مى‏شود:

 

   «عصر جمعه در مسجد شاه، شيخ حسين سرچاق كن به همراهى چند نفر از امنيه‏ها نسبت به روزنامه حقيقت و كارگران فحاشى نموده و دو نفر از كارگران مطابع را هم به اسم اين كه شما طرفدار روزنامه حقيقت هستيد، كتك مى‏زنند...»(14)

 

    «غروب روز شنبه آقا سيد نصرالله سقاالمجاهدين در ميدان بهارستان مى‏رفته و روزنامه حقيقت را در دست داشته است. در اين بين جوانى فكلى به او مى‏رسد. اول به طريق مضحكه مى‏گويد: سيد روزنامه مى‏خواند! بعد جلو آمده مى‏گويد: مريد حقيقت است! سيد به او جواب مى‏دهد كه بله من طرفدار حقيقت هستم. آن جوان بى‏مغز مشتى به صورت او نواخته، روزنامه را گرفته و پاره كرده، بعد لگدى هم به واسطه جنبه طبيعى خود به پاى سيد بيچاره مى‏زند. مردم جمع شده، فكلى را مى‏برند به كميسرى و تاكنون نمى‏دانيم چه نتيجه حاصل شده است.

    فكلى مزبور پسر شكوه‏الملك پيشكار وثوق‏الدوله و قوام‏السلطنه است و بديهى است اين‏ها كه از خوان نعمت بهره‏مند شده‏اند، حق دارند با حقيقت طلبان دشمنى كنند. زيرا اين‏ها هستند كه بساط مفتخورى آن‏ها را برمى‏چينند...»(15) »

  

   ديروز در سيد اسماعيل، حسين نمره يك در حضور عده‏اى نسبت به جريده حقيقت هتاكى و فحاشى زياد نموده است.

  

    چندروزپيش سيدمحمدعلى نامى در موقعى كه آقاى صدر مشغول مطالعه جريده حقيقت بودند، نسبت به مشاراليه و آقاى معتمدى، اكبر عطار مشهور، به مشروطه‏طلبان اطاله لسان كرده است.»

  

    روزنامه بعد از نقل اين خبر علاوه كرده است: «در صورتى كه دولت با بيانيه رسمى جرايد را دعوت به حفظ نزاكت مى‏كند، لازم است از اين قبيل شرارت‏ها جلوگيرى كند.»(16)

 

    اما در حالى كه قدرتمندترين عضو دولت - وزير جنگ - در پشت سر چنين عناصرى قرار داشته، دولت چگونه مى‏خواست و يا مى‏توانست از اين قبيل شرارت‏ها جلوگيرى بكند؟

 گذشته از سردار سپه، شخص قوام‏السلطنه نيز محدود كردن آزادى مطبوعات را در رأس برنامه دولت خود قرار داده بود؛ چنان كه در جريان معرفى هيئت دولت در 27 خرداد 1301، يعنى 9 روز پيش از توقيف حقيقت، در حضور نمايندگان چنين گفت:

    «خاطر محترم آقايان نمايندگان محترم را متذكر مى‏سازم كه چون متأسفانه عده‏اى از جرايد از نبودن قانون هيئت منصفه سوءاستفاده نموده و رويه‏اى را اتخاذ كرده‏اند كه بالنتيجه موجب هرج و مرج و تزلزل هيئت است، لذا براى جلوگيرى از تكرار اين وضعيات انتظار دارم هر چه زودتر قانون هيئت منصفه به تصويب مجلس شوراى ملى رسيده، وسايل محاكمه مطبوعات مطابق قانون فراهم گردد.»

  

    و شش روز پس از معرفى كابينه با صدور بيانيه‏اى خطاب به ارباب جرايد هشدار داد كه به علت فقدان قانون هيئت منصفه چون محاكمه مطبوعات فعلاً مقدور نيست، بعد از اين «هر روزنامه‏اى كه از حدود نزاكت خارج شده و به تعرضات نامناسب و حملات بى‏رويه مبادرت ورزد، تا تشكيل محكمه صالحه» تعطيل خواهد شد.(17)

 

    اگرچه قوام‏السلطنه در عين حال مى‏خواست بعضى از جرايد آلت دست رضاخان را نيز كه هموار كننده راه وى به سوى كرسى صدارت و حتى تخت سلطنت بودند، مهار كند - كه نتوانست و سرانجام نه تنها از كاخ نخست‏وزيرى، كه از كشور نيز اخراج گرديد يكى از نخستين قربانيان تهديدات مذكور همانا روزنامه حقيقت و بهانه توقيف آن مقاله «ارتجاع در بالاى ارتجاع» نوشته ا. پرويز (پيشه‏ورى) بود. سه ماه پس از توقيف حقيقت كه روزنامه‏هاى ديگرى نيز گرفتار سرنوشت آن شده بودند، معتمدالتجار، نماينده آذربايجان در نطق تند و جسارت‏آميز پيش از دستور جلسه مورخ 12 مهر خود، در رابطه با قلم‏شكنى‏هاى قلدران چنين گفت:

    «... بدون مجوز قانون، جرايد را مى‏بندند و مديران آن‏ها را توقيف، حبس&