آذربایجان

 

 
  آنا صحیفه ►►► سیاست اجتماعی ملی بین الملل ادبیات و هنر  
     

نسخه قابل چاپ

 رحیم رئیس نیارحیم رئیس نیا

نقش تبریز 

در مقابل قشون‎های عثمانی در جنگ جهانی اول

 در آستانه جنگ

در آغاز جنگ جهانی اول بیش از 5 سال از اشغال تبریز به دست سربازان روسی میگذشت. با ورود قشون روس در اواخر آوریل 1909 (اردیبهشت 1288) به تبریز، بر مقاومت قهرمانانه مشروطه‎خواهان شهر عملا نقطه پایان نهاده شد. اگرچه کنسولگری‎های روس و انگلیس در تبریز، پس از گذشتن قشون مذکور از مرز جلفا، کتبا به انجمن شهر قول و اطمینان داده بودند که پس از اعاده آسایش و آسودگی و امنیت، این قوه بدون تاخیر و شرط و بدون اینکه در آتیه از اولیای دولت ایران ادعایی نماید، خاک ایران را ترک و به روسیه مراجعت خواهد کرد.1 با این همه این نیرو از همان روز رسیدنش به کنار شهر نشان داد که ابزار گسترش نفوذ سیاسی و نظامی و حتی توسعه اراضی روسیه در ایران و یک نیروی تجاوزگر است، نه نجات بخش. مجاهدان که نزدیک به یک سال در برابر نیروهای محمدعلی میرزا ایستادگی کرده بودند، به صلاحدید رهبران خود از درگیر شدن با این مهمانان ناخوانده پرهیز کردند، تا آنکه شرارتها و بهانه‎جویی‎های آنان کاسه صبر این غیوران دندان بر جگر گذاشته را سرانجام پس از 2 سال و 8  ماه لبریز کرد و در روز 20 دسامبر 1911 (29 ذیحجه 1329) پس از دریافت دستور از فرماندهان خود، شیرآسا از کنامهای خود بیرون جستند و به مقابله با دشمن پرداختند. تنی چند از آنها بعدها اظهار داشته‎اند که: "ما هیچ وقت مایل به جنگ نبودیم، ولی وحشی‎گریهای سربازان روس خونمان را به جوش آورده است و مرگ هزار بار از تماشای اعمال ناشایسته آنان خوش‎تر بود".2 اشغالگران كه تا آن روز بر مردم بی دست و پا چیرگی می‎نمودند ناگاه خود را در میان آتش یافتند. جنگ 4 روز ادامه یافت و در این مدت نزدیك به 850 سالدات و قزاق در كوچه پس كوچه‎های شهر به خاك و خون افتادند.3

وقتی خبر قیام تبریز به روسیه رسید، تزار نیكلا به درخواست انتقام نایب‎السلطنه قفقاز چنین پاسخ داد: ‏"من از حمله گستاخانه ایرانیان به قوای خودمان در تبریز بیزار و خشمگینم، فرمانی را كه به ژنرال وروپانوف (veropanov ) داده‎اید تا با خشونت و به سرعت عمل كند، كاملا تصویب می‎كنم...“ 4

نیروی كمكی با چنین فرمانی به تبریز گسیل گردید، مقاومت مسلحانه را با قساوتی كم سابقه در هم شكست و كشتار مردم عادی و شكار آزادی‎خواهان و اعدام‎های دسته جمعی پی در پی ـ كه با به دار كشیده شدن ثقة السلام و 7 تن دیگر از آزادیخواهان در عاشورای سال 1330 (1 ژانویه 1912) آغاز گردید ـ و سلاخی‎های شجاع الدوله، نفس‎ها را در سینه‎های مردم كه از آغاز جنبش مشروطه دستخوش انواع فشارها بوده‎اند، حبس كرد و به قولی با چیرگی روسیان در تبریز دستگاه آزادی از آنجا برچیده گردید و چند سال تبریز بدترین حال را داشت. 5

در این حال هر كس از آزادی‎خواهان شهر امكانی یافت، جان از مهلكه به در برد و در این میان كسانی راه شهرهای دیگر در پیش گرفتند و گروهی به عثمانی گریختند، اما بسیاری از پنهان شدگان در شهر به دست دژخیمان شجاع‎الدوله گرفتار آمده، دو شقه یا تاج‎دار شدند. روزنامه حكمت كه در مصر چاپ می‎شد تعداد كشته شدگان را كه با دست صمدخان شربت شهادت نوشیدند، دویست و چهل و سه نفر نوشته است. 6

دوره فرمانروایی شجاع الدوله قره نوكر تزاریسم در آذربایجان از اوایل سال 1912 تا حدود دو ماه پس از آغاز جنگ جهانی ادامه یافت. گفته‎اند كه آدم كشی‎ها و شكنجه‎های وحشیانه افراد شجاع‎الدوله ”به مراتب از درنده‎خویی‎های سربازان روس بیشتر“ بوده است.

در این دوره سیاه، اقتدار دولت نامقتدر مركزی با وجود شجاع الدوله، كه به زور اشغالگران به آن تحمیل شده بود، در آذربایجان به صفر رسیده بود. چندان كه والی تحمیلی از برگزاری انتخابات دوره سوم مجلس در آذربایجان جلوگیری كرد و مجلس سوم بدون حضور نمایندگان این خطه تشكیل یافت. هواداران استبدادخواه و همدستان شجاع‎الدوله، كه در پی بازگرداندن محمدعلی میرزای مختوع به تخت و تاج از دست داده بودند، جسارت را به جائی رساندند كه به دولت پیام فرسنادند كه ”آذربایجانیان دیگر زیر بار مشروطه نخواهند رفت و اگر دولت پافشاری نماید ناچار خواهند بود از ایران جدا شوند“8 روزنامه توفیق كه زیان گویای دار و دسته صمدخان بود، آزادی‎خواهان و كاركنان دولت مشروطه را مشتی لامذهب می‎دانست و تهدید می‎كرد كه ”اگر دست از سر مردم برندارند، صمدخان ناگزیر خواهد شد كه آهنگ تهران كرده، تامذهبان را از آنجا بیرون كند.“ صمدخان حتی برای چشم زهر گرفتن از آزادی‎خواهان، كه پس از اعلان انتخابات جنب و جوش از خود نشان دادند، چوبه‎های دار از نو برپا داشت و چندتن از فراریان بازگشته به شهر و درآمده از مخفی گاه را اعدام كرد.

روسها در آستانه شروع جنگ به اقداماتی چون به كار گماردن عناصر خود در نظمیه و ادارات تبریز و شهرهای دیگر و تحت حمایت خود در آوردن زمینداران و بازرگانان بزرگ و... پرداختند. گفتنی است كه این تحت الحمایه‎ها ایرانیانی بودند كه مالیات خود را به كنسولگری روس می‎پرداختند و آلت دست كنسولگری بودند و در سایه پرچم روس ماموران و قوانین دولت ایران را به چیزی نمی‎گرفتند. منظور روسها از دست زدن به چنین اقداماتی ”جز استوار گردانیدن پای خودشان در آذربایجان معنی دیگری نداشته. (آنها) چنین می‎خواستند كه كم‎كم همه كارها را به دست گیرند و مردم را با نیرنگ بسته خود گردانند كه اگر روزی رسید و آشكاره آذربایجان را بردند، دیگر شورشی و غوغایی در میان نباشد.“9

ویلهلم لیتن (Wilhelm Litten) كه در مارس 1914 برای تاسیس و اداره كنسولگری آلمان در تبریز به این شهر وارد شده بود، نوشته است كه روسها تمام خواستههای خود را به زور اسلحه به مردم تحمیل میكنند و ”اورولوف (Orlov) سركنسول روسیه در تبریز، در حقیقت بر این ایالت حكومت مینماید.“ 10 او اضافه میكند كه به زودی ایالت آذربایجان ”به صورت بخشی از امپراطوری روسیه در خواهد آمد.“11

جنگ

آغاز جنگ جهانی در اوایل اوت 1914 (نیمه اول رمضان 1332 ـ اواسط مرداد 1293)، كه تصور واقع‎بینانه‎ای از ابعاد فاجعه‎اش وجود نداشت، این امید را در ایران و از آن جمله در آذربایجان برانگیخت كه متحدین و در رأس آن‎ها آلمان نیرومند و نستوه با درهم شكستن روسیه و انگلیس، بر سیطره نفس گیر آن‎ها بر شمال و جنوب ایران، كه با قرارداد 1907 به مناطق نفوذ خود تبدیلش كرده بودند، پایان بخشد. بی مورد نیست كه ملك‎الشعرای بهار جنگ بین‎الملل را چونان معجزه‎ای ارزیابی كرده است كه ایران را، كه بر اثر مداخلات خفقان‎آور بیگانگان امیدی به بقایش نمیرفته، نجات داد و ”احساسات فشرده و فسرده... را منبسط و گرم كرد و خبر فتوحات سربازان آلمان در روسیه، ایرانیان حساس را بههواداری متحدین وادار كرد!“12 مورخ‎الدوله سپهر هم ـ كه در دوره جنگ منشی اول سفارت آلمان در تهران بوده ـ بر آن بوده كه ”مژده اعلان جنگ جهانگیر روح جدیدی در كالبد میهن‎پرستان ایران دمید. جنگی كه در دنیا موجب هزاران آفات و بلیات و سیه‎بختی شد، كشور ما را از استعمار رهایی بخشید. اگر آن كارزار در روزگار رخ نمیداد، وطن ما در نتیجه اجرا منطقه نفوذ 1907 به دو نیمه منقسم و شاید امروز نام آن از نقشه عالم محو شده بود.“13

یكی از نشانههای دمیدن روح جدید در كالبد آزادیخواهان آذربایجانی انتشار یك روزنامه زیر زمینی ژلاتینی به نام انصاف در تبریز بود كه مأموران غلاظ و شداد شجاع الدوله به كشف ناشران آن موفق نمیشدند. از نخستین اقدامات كابینه مستوفی كه 18 روز پس از آغاز جنگ جهانی به سر كار آمده بود، بركناری شجاع‎الدوله خونخوار از حكومت آذربایجان بود. در متحدالمالی كه وزارت امور خارجه به مناسبت بازگشت شجاع‎الدوله به آذربایجان در 10 صفر 1333 / 28 دسامبر 1914 به عموم سفرای دولت ایران در كشورهای مختلف ارسال داشته، تاریخچه نایب‎الایالگی او و جریان اخراجش از ایران بازگو كرده است: ”پس از آنكه شجاع‎الدوله در تحت شرایطی... به سمت نیابت ایالت آذربایجان شناخته شد، ولی چون از تقویت مأمورین نظامی روس و مخصوصا جنرال قنسول تبریز سوء استعمال نمود، روز به روز به حركات متمردانه خود میافزود. مخصوصا موقع اعلان تاج‎گذاری بندگان اعلیحضرت اقدس همایونی و مسئله انتخابات (مجلس) علنا بنای ضدیت را گذارده و بالاخره تمرد را به جائی رسانید كه بر ضد اوامر دولت تجهیز استعداد اردو و به سمت زنجان نموده، مخالفت خود را با دولت علنی كرد دولت جدا در صدد برآمد كه انتهایی به این اعمال او داده شود. بعد از مذاكرات زیاد با سفارت روس بالاخره تحصیل موافقت برای انفصال مشارالیه گردیده و موقتا تا ورود والاحضرت اقدس ولیعهد (محمد حسن میرزا)، رشیدالملك به سمت نیابت ایالت آذربایجان معین و تلگرافا انفصال شجاع الدوله اعلام گردید...“14

در هر حال، روسها ”در نتیجه جنگ بوده كه خواهش (دولت) ایران را پذیرفتند. زیرا پس از پیش آمد جنگ رفتار خود را اندكی بهتر گردانیده، به دلجوئی از دولت ایران میكوشیدند“15 و با این همه تقی خان رشیدالملك، نوكر دیگر خود را برای جانشینی آن خون آشام به دولت تحمیل كردند. شجاع‎الدوله نیز اندكی پس از بركناری، به اصرار دولت در اوایل اكتبر / اواسط مهر 1293 راه روسیه را در پیش گرفت تا بعدا باز به توسط اربابان به كار گرفته شود.

میدانیم كه دولت ایران در 2 اكتبر 1914 (12 ذیقعده 1333) یك ماه پس از شعله‎ور شدن آتش جنگ جهانی، اعلان بی طرفی كرد‌؛ لیكن این بی طرفی را هیچ كدام از طرف‎های درگیر در جنگ جدی نگرفتند و كشور ما را عرصه تاخت و تاز و دسیسههای سیاسی خود قرار دادند.16 میروشنیكف غیرممكن بودن حفظ بی طرفی و به طور كل اتخاذ یك سیاست مستقل را ناشی از وضع نیمه مستعمره و وابسته بودن ایران دانسته است.17

دولت ایران بلافاصله پس از اعلام بی طرفی، از دولت روسیه خواست تا قوای خود را از آذربایجان بیرون ببرد. یك روز پیش از اعلان بی طرفی، رئیس‎الوزراء خطاب به وزیر مختار روس اوضاع آذربایجان را تشریح و وضع اكراد و هیجانی كه در آنها تولید شده، با مشكلاتی كه ممكن است بعدها بروز نماید، بیان داشته، تقاضا كرد كه ”برای حصول اطمینان عثمانی‎ها، لازم است دولت روسیه به وعدههای خود وفا نموده و فعلا كه اوضاع آذربایجان هنوز موجب نگرانی نیست، قشون خود را از آذربایجان و غیره ببرند و دولت ایران هم فورا والاحضرت اقدس ولیعهد را، به طوری كه سابق هم مذاكره شده بود، به تبریز اعزام و استعداد كافی در كسب اهمیت ننموده است، جلوگیری شده، دولتین روس و عثمانی، هر دو از حمله‎ای كه ممكن است از حدود ایران به خاك یكدیگر شود، مطمئن باشند.18 و در پایان هم صراحتا میخواهد كه دولت روس به واسطه بردن قشون خودشان از آذربایجان رفع بهانه عثمانی‎ها را نموده، و محلی برای تجاوزات آنها باقی نگذارند.19

دولت ایران این خواست را بارها تكرار میكند. اما روسیه كه خیالاتی در سر داشته، به بهانههای مختلف از قبول آن سرباز میزند و به ویژه مسئله حفظ امنیت خارجیان در آذربایجان را، كه بهانه اصلی اعزام نیرو به این سامان بوده پیش میكشد. وزارت امور خارجه ایران هم استدلال میكند كه ”قبل از ورود قشون دولت بهیه به آذربایجان ابدا نسبت به رعایای خارجه سوءقصد و تعرض رخ ننموده “ و اعلام میدارد كه ” هرگاه مضرات سیاسی و خسارات مادی نسبت به این مملكت و دولت وارد آید و اولیای دولت علیه اولیای آن دولت بهیه را مسئول بدانند محق خواهند بود.20 و دولت روسیه اعتنایی به چنین درخواست‎ها و استدلال‎هایی نمیكند.

در این دوره هنوز عثمانی وارد جنگ نشده بود و مردم تبریز كنسولگری روسیه و سربازان روسی را برسرنوشت خود حاكم میدیدند و به امید تغییر اوضاع چشم به آینده دوخته بودند. از آن جایی كه روسیه بخش‎هایی از نیروهای خود، مستقر در آذربایجان را به جبهههای غرب اعزام داشته بود، حتی‎الامكان از تحریك مردم محلی و پیش آمدن حوادثی چون حوادث محرم 1330 پرهیز میكرد. اساسا در این برهه از جنگ، روسیه و انگلیس تمایلی به حفظ نیروی نظامی و دست كم افزایش آن‎ها در مناطق تحت نفوذ خود در ایران نداشتند، در حالی كه متحدین و در رأس آنها آلمان بر آن بودند تا برای كاستن از فشار متفقین در جبهههای اروپا، روسیه و انگلیس را بیش از پیش در خاورمیانه و نزدیك درگیر گردانند. به همین منظور هم بود كه پای عثمانی به لطایف‎الحیل به جنگ كشانده شد و با كشانده شدن پیرمرد بیمار اروپا ـ كه میخواست بهبود یابد و جوانی از سر گیردـ به جنگ، مناطق غربی و شمال غربی ایران و از آن جمله آذربایجان به میدان نبرد نیروهای متخاصم تبدیل شد و در این میان تبریز نیز از دست به دستی‎ها و آسیب‎ها و آفت‎های جدی ناشی از آنها در امان نماند.

عثمانیها در تبریز

عثمانی به دنبال انقلاب 1908 تحت نفوذ حزب اتحاد و ترقی در آمده بود و از سال 1913 به بعد دیكتاتوری همان حزب به دست مثلث انور ـجمال ـ طلعت پاشا بر آن كشور اعمال میگردید. اینان به دلایلی كه جای طرحشان در اینجا نیست، پای امپراطوری بیمار و از نفس افتاده را، كه گذشته از زخم‎های كهنه، زخم‎های تازه شكست‎های سال 1913 جنگ بالكان را بر تن داشت، برغم وجود مخالفت‎های جدی در دولت و محافل سیاسی و به ویژه در خود حزب، به جنگ كشاندند. در همان روزهای آغاز جنگ جهانی، اتحادی پنهانی بین عثمانی و آلمان بسته شد و عثمانی در طی 2 ماهی كه به ورودش به جنگ در اواخر اكتبر 1914 انجامید با شتابی سرسام‎آور به بسیج نیرو پرداخت و به رغم خواست كسانی كه سعی در طولانی كردن حالت نه جنگ و نه صلح و حفظ بی‎طرفی ظاهری داشتند، عملا به میدان كشانده شد و در چهارسوی قلمرو بی در و پیكر خود در جبهههای مختلف درگیر نبرد گردید.21

عثمانی در دوره بسیج و بی‎طرفی نیز در مرزهای غربی ایران و به ویژه آذربایجان كر و فر و گیرودار داشت و عشایر كرد را تحریك و تسلیح و در پشت مرزهای ایران و قفقاز نیرو جمع می‎كرد.22

نخستین واكنش ورود رسمی عثمانی به جنگ در تبریز، حمله دسته‎ای از قشون روس به كنسولگری‎های عثمانی، اتریش و آلمان و دستگیری شهبندر عثمانی و كنسول اتریش بود. توضیح این كه كنسول آلمان به موقع خود را به كنسولگری آمریكا رسانده، از برده شدن به روسیه و تبعید به سیبری جان بدر برد. در همان روز این اعلان بر در و دیوار شهر چسبانده شد:

اعلان

در این اواخر معلوم شد كه قونسول آلمان به اتفاق قونسول اطریش و قونسول عثمانی به دستیاری اشرار میخواهند در داخله تبریز و حدود آذربایجان اسباب آشوبی فراهم بیاورند كه اهالی را دچار مهلكه سازند و وقایع سه سال قبل را به درجه ظهور برسانند. چون فی‎الحقیقه انتظام مملكت آذربایجان را نظامیان روس به عهده گرفته‎اند و دولت ایران بالفعل قوه مكفی برای استقرار امنیت ندارد، بنابراین بر حسب امر دولت قوی‎شوكت روسیه روز دوشنبه 13 ماه ذیحجه 1332 / 2 نوامبر 1914 نظامیان روس قونسول عثمانی و اطریش را توقیف و تحت‎الحفظ روانه تفلیس نمودند كه از سوء افكار و اقدامات فاسده آنها اهالی دچار مهلكه نشوند. قونسول آلمان هم به سوء افكار خود پی برده، قبل از وقف در قونسولگری آمریكا متحصن شد. نظامیان روس در محافظه آسایش اهالی و انتظام حدود آذربایجان همه قسم اقدامات مجدانه مینمایند.

جنرال قونسول دولت بهیه روس ”آرلوف“ 23

 

وزیر مختار روس هم به وزیر خارجه ایران، كه عصر همان روز برای آزادسازی كنسول‎های دستگیر شده پادرمیانی میكند، اظهار میدارد:

”میدانید، ژنرال قنسول عثمانی در تبریز چند ماه است در آذربایجان از هیچگونه تحریكی بر ضد روسیه خودداری ندارد و معلوم است، در صورتی كه جنگ شروع شده باشد، قشون روس نمیتوانند دشمن خود را نزدیك خود ببینند...“24

لازم به یادآوری است كه چند روز پیش از دستگیری كنسول‎های یاد شده، لیتین، بنا به دستور سفارت آلمان، امور كنسولگری آن كشور در تبریز را به سركنسول تركیه واگذار كرده، خود و تمام اتباع آلمان در شهر، تحت حمایت عثمانی درآمده بوده و گذشته از آلمانی‎ها و كنسولگری آلمان، ایرانیان هوادار آلمان نیز پرچم عثمانی را بر فراز خانههای خود به اهتزاز درآورده بوده‎اند. به نوشته لیتن ”نظر به اینكه چنین كاری در مواقع بحرانی و خطرناك مسری بود و شایعات عجیبی نیز پخش میشد. در آن شهر تحت اشغال نظامیان روسی، تقریبا از هر دو خانه یكی به پرچم عثمانی مزین گردید.“ ضمن تذكر این نكته كه نوشته لیتن انگار از چاشنی غلو بركنار نمانده، به نظر میرسد كه این سخن سركنسول عثمانی نیز، كه چند روز پیش از دستگیری و تبعیدش بر زبان آورده، به نقل كردنش بیارزد:

”این كار (یعنی افراشته شدن پرچم عثمانی بر فراز خانهها) این معنی را میدهد كه اینك تبریز و اصولا تمامی آذربایجان تحت حمایت عثمانی است.“25

ناگفته نماند كه پیش از آن نیز كنسولگری روس اقدام به دستگیری و تبعید ایرانیان وابسته به آلمان و اتباع آن كشور در تبریز كرده بود و چند روز بعد هم به این كار دست زد و از جمله 42 تن از اتباع آلمان را كه با توافق قبلی سركنسول روسیه و با جواز عبور صادر شده از طرف نایب‎الایاله آذربایجان، شهر را به قصد عزیمت به تهران ترك كرده بودهاند، از وسط راه، از حدود میانه به تبریز برگردانده، به روسیه فرستاد.

دو ماه و یك هفته پس از درگیری رسمی عثمانی در جنگ، سروكله عساكر عثمانی در تبریز پیدا شد. در این مدت حوادثی اتفاق افتاده است كه لازم است به اجمال مرور گردد: نیروهای روس و عثمانی كه از مدتها پیش در پشت مرزهای آناتولی و ایران استقرار یافته بودند، چند روز پس از ورود عثمانی به جنگ، در اراضی یكدیگر پیشروی كردند. از سویی روسها از نخستین روزهای نوامبر در آناتولی شرقی به مانور پرداختند و پس از چند برخورد، جنگ ساری‎قمیش پیش آمد. این جنگ كه در آغاز لشكرهای ترك در آن دست بالا را داشتند، از 22 دسامبر 1914 تا 15 ژانویه 1915 طول كشید و به كشته شدن قریب 70 هزار عسكر ترك و بیش از 30 هزار سرباز و قزاق روسی و شكست فضاحت بار عثمانی انجامید.26

در گرماگرم نبرد ساری‎قمیش، كه بخشی از نیروهای روسی مستقر در آذربایجان به آن حدود انتقال داده شده بودند، نیروهای عثمانی بههمراه گروهی از مجاهدان ایرانی و گروههای انبوهی از كردان از غرب آذربایجان به سوی شرق آن در حال پیشروی بودند.

پیشروی نیروهای عثمانی در آذربایجان بدون مقاومتی عمده صورت میگرفت. از ساكنان مسیر این نیروها تنها ارامنه و آسوری‎ها با آنان دشمنی میورزیدند و مسلمانان كه با گروههای قومی مذكور درگیری‎های روزافزونی داشتند، به طور كلی روی موافق با آنها نشان میدادند. علت اصلی آن را هم باید به چشمداشت عمومی مردم مسلمان منطقه از متحدین و به ویژه عثمانیها به بیرون راندن روسها و پایان دادن به استیلای نفس گیر تزاریسم تجاوزگر نسبت داد. به دریافتی ”دولت ایران ابتدا در صدد بر آمد تا با نیروهای ترك وارد جنگ شود، اما چون در آن موقع تمایلات و احساسات مردم ایران نسبت به ترك‎ها را بسیار نیرومند یافت، صرفا به اعتراضات دیپلماتیك به دولت تركیه بسنده كرد.“27

وزیر مختار روسیه در تهران نیز، كه در هرحال از احساسات ایرانی‎ها نسبت به عثمانیها و نیز نسبت به روسها خبر داشته، در همین روزها در جریان مذاكره با وزیر خارجه ایران سخنانی بر زبان آورده است كه حاكی از وجود زمینه مورد بحث است:

”ممكن است بعضیها به مناسبت این كه عثمانی‎ها مسلمان و هم‎مذهب هستند، احساسات آنها متمایل به عثمانیها باشد. اگرچه این دلیل منطقی است، ولی نباید تاریخ را فراموش كنند و در خاطر نیاورند كه هیچ وقت عثمانیها با ایرانیها دوست نبودهاند و در هیچ موقع از خصومت هم خودداری نكردهاند...“28

روند عمومی جنگ در ماههای نخستین درگیری و تبلیغات عوامل متحدین نیز به چنین امیدها و توهمات و جانبداریهایی در سراسر ایران و به ویژه آذربایجان، كه مستقیما پایمال اشغالگران بود، میدان میداد. خصوصا كه بین آزادی‎خواهان ایران و به ویژه آذربایجان و تركان جوان مناسبات دوستانهای وجود داشت29 و سفارت و كنسولگری عثمانی در تهران و تبریز از پناه گاه‎های مشروطه خواهان بوده و سردار و سالار ملی به دنبال ورود قشون روسی به تبریز، به رهنمود انجمن ایالتی مدتی در شهبندری عثمانی به سر برده بودند. غالب مجاهدان جان به در برده از تیغ و دار شجاع الدوله نیز به عثمانی پناهیده بودهاند.30 گفتهاند كه ستارخان در همین روزها با وجود آنكه زخم پایش بهبود نیافته بوده، بر آن بوده است كههمراه جمعی از همرزمان خود برای جنگیدن با روسها عازم آذربایجان شود كه اجل مهلتش نداد.

با توجه به چنین مناسباتی بود كه وقتی ترك‎ها خواستند به ایران لشكركشی كنند ”بعضی از آزادیخواهان و مجاهدان ایران را تشویق كردند كه به ایران برگشته، به اتفاق آنان با سربازان روس وارد جنگ شوند و بالاخره این نظر هم تأیید و عملی شد و اولین گروه آزادیخواهان، كه در رأس آنها آقایان امیر حشمت و بلوری و یكانی و نوبری و امیرخیزی و سایرین بودند، راه افتادند.“31 در هر دو ستونی كه یكی از مرز بازرگان و از سوی ارومیه و دیگری از مرز بان