آذربایجان

 

 
  آنا صحیفه ►►► اجتماعی ملی بین الملل تاریخ ادبیات و هنر  
 

مسعود دانشجو

کارگران در پیکار علیه جهانی سازی
به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

     نبرد كار و سرمايه  از  بدو پيدايش  اين دو  شاهد پيش روي ها و عقب  نشيني هايي براي  طرفين نبرد در ابعاد خرد و كلان بوده است.  فراز و نشيب  اين آورد لحظات تلخ  و شيرين  را براي  طبقات متخاصم در بر داشته است. زماني كه طبقه  كارگر متشكل و متحد، پر شور و با انگيزه  بوده، اردوي سرمايه پا پش نهاده و امتيازات  قابل توجهي را واگذار  نموده. و آن گاه كه پر اكنده ومتشتت و متفعل و بي انگيزه گشته نه تنها امتيازات  كسب نموده را وا نهاده حتي به  مواضعي پست تر از  قبل  هم  رانده شده. اين  قاعده كلي با تفاوت هايي جزيي همواره حاكم  بوده و  از محيط كار گاهي چند نفره تا گستره ي جهاني شاهد اين روند بوده ايم. زماني كه اردوي كار در  بعد از  جنگ جهاني  در موضعی  تهاجمي قرار داشت، باعقب نشيني بورژوازي در ا بعاد جهاني  امتيازات فراواني  را نصيب كارگران  متشكل و با  تجربه  كشورهاي  كانوني و جنبش های  رهايي  بخش نمود.  نقطه اوج  اين امتيازات در  دولت رفاه كشورهاي اروپايي غربي و امريكا تجلي  يافت.  با كاهش روحيه رزمندگي طبقه كارگر و گسترش …..   و  با فرو پاشي شوروي، سرمايه داري  يورش خود را  براي باز  پس گيري امتيازاتي كه به اجبار واگذار  نموده بود را آغاز كرد . نقطه عطف اين تحول را مي توان  شكست اعتصاب معدنچيان بوركشاير انگلستان در دهه 80 پس از دو سالي اعتصاب ممتد دانست . مشت آهنين سرمايه داري توسط دولت  تاچر آغاز  دوران جديدي از  تهاجم سرمايه داري جهاني را نويد می داد، كه با  سياستهاي  نئو ليبرالي و  و زير  لوای  جهاني  سازي و با شعارهاي  فريبنده خصوصي  سازي، حذف محدويت هاي ملي، كوچك  كردن دولت و سیاستهای تعدیل اقتصادی  به غارت و استثمار كارگران  و زحمتكشان پرداخت. با گذشت  سه دهه از این روند  كوس  رسوايي اين پرونده ضد بشري در جاي جاي  گيتي به صدا در آمد.

 جهاني  سازی در نمامي  ابعاد خود بر علیه كارگران  و اكثريت انسانها بوده  و سواي آن نابود گر  محيط  زيست  و فرهنگ و هنر پيشرو و مردمی مي باشد.

  تاثير جهاني  سازي  بر  طبقه  كارگر

    جهاني سازي موجب افزوني  شكاف  طبقاتي گرديد، نسبت اين  شكاف طی سی سال اخیر بیش از دو برایر افزايش  يافته و اين روند ويرانگر همچنان بی مهاپا پیش مي  تازد.  تعداد ميلياردرهاي جهان طی این مدت 4 برابر گشته و به بیش از 1000 نفر افزایش یافته است. و اين در شرايطي است كه در آمد بيش  از  يك  ميليارد انسان روزانه كمتر از  يك دلار میباشد. منابع  در آمدهاي نجومي اين  طيف از  سرمايه داران فرا مليتي عمدتا سرمايه مالي به  شكل  سفته بازي ، خريد و فروش  سهام، تبدیل ارز، واگذاري اعتبار وام و....  مي باشد كه اساساً نقشي در توليد و اشتغال نداشته و از ارزش افزوده كاركران ارتزاق مي نمايند. فقر توده اي در ميان  پرولتارياي حوزه كانوني نيز شروع به  انتشار  كرده است.

   با تعميق  روند جهاني  سازي استثمار کارگران شديد تر گشته، در اكثر جهان حقوق كارگران يا كاهش  يافته و يا ثابت مانده  و در هر  حالت قدرت خريد آنها کاهش یافته. با توجه به تورم  و سير  صعودي  قيمتها، كه در بعضي از  كشورهاي  پيراموني گاها نرخ تورم  سه رقمي است  كارگراني كه قدرت  خريد آنها ثابت مانده  جزو خوشبخت ترين ها محسوب مي شوند. عليرغم  كاهش و يا عدم  افزايش  دستمزدها سرمايه داري  فرا مليتي  به انحاء  مختلف با افزايش  ساعات كاري، بالا بردن راندمان كاري  با افزايش سرعت كاركرد كارگران، حذف  مرخصي ها و تعطيلات قانوني و  غيره  بر شدت استثمار افزوده  بار آوري  هر كارگر از  سال 1965  به  بعد دو برابر  شده است.  كار  روزانه  12 تا   18  ساعت در آسيا و افريقا خصوصا در مناطق  آزاد تجاري كه  تحت كنترل و نظارت  دولتي  نمي باشند  به  امري رايج  تبدیل  گشته  است.

      استثمار  وحشيانه  در مناطق آزاد  تجاري  نمود  بارز و آشكار پروژه جهاني  سازی است.  رشد بيماريهاي  رواني و اعتياد  به مواد مخدر در بين كارگران مناطق  آزاد تجاري كه از هرگونه تفريح و استراحت و مرخصي و تعطيلات  بي بهره اند چنان  ابعاد گسترده اي  به خود گرفته كه جامعه  شناسان  و روانشناسان  را  شديدا  نگران  ساخته است منطقه آزاد نفتي  عسلويه در  كشورمان نمونه  بارزي  از اين فرايند جهاني  سازي است،  كه معضلات ياد شده در عرض چند سالي كه در اين منطقه  پا گرفته  به شكل  سرطاني  گسترش  يافته است.  بكار گيري  نيروي كار ارزان  كشو.رهاي پيراموني شيوه اي  ديگر است براي استثمار  بيشتر كارگران.

     بيكاري همزاد سرمايه داري است  ارتش بيكاران ضامن  بقاي  سرمايه داري و تضمين گر كسب سودهاي نجومي سرمايه داران است. هم اكنون  30 در صد كارگران جهان يعني  چيزي  در حدود 120 میلیون  نفر  بيكارند  و ميليون ها نفر  از آنها اميد خود را براي  يافتن كار از دست داده اند. سرمايه داري با اين استدلال كه استخدام مادام العمر موجب كاهش كارآيي خواهد شد  قرار داد های موقت ،  نيمه موقت و  كار در  خانه را  گسترش داده است. گسترش كار هایي مانند دستفروشی و غيره از عواقب بيكاري هاي گسترده ناشي از جهاني  سازي است.

      تقسيم كار  جهاني جديد صرفا الگوي نابرابري  و محروميت جهاني را از نوسازمان مي دهد، نه اين كه  آنها را اصلاح كند. همزمان  با گسترش  بيكاري شرايط كاري  نيز  بدتر  شده و كار فرما یان هر آن كه اراده كنند  مي توانند كارگران را اخراج كرده  يا بكار گيرند، دستمزد حداقلي  در  كار  نيست  وبيمه  بيكاري  هم پرداخت نمي شود . حذف كاركاههاي  زير  10 نفر در كشورمان  گامي در  راستاي پيوستن به  W.T O   و  همگام شدن با جهاني سازي است .

     عليرغم اينكه نئولیبرالیسم در پي  فرو ريختن تمامي مرزهاي ملي  براي گردش سرمايه جهت كسب سود بيشتر مي باشد، از آزادي حركت نيروي كار ممانعت بعمل مي آورد. در اين  راستا  سواي محدوديت هاي  حقوقي،  مجموعه اي از مناسبات  شخصي  و اجتماعي  فرهنگي و حتي  روان شناختي  باعث مي شود كه كار  هيچ گاه به اندازه سرمايه متحرك و سيار نباشد.  حدود يكصد ميليون  انسان بيرون از  كشورهاي خود زندگي  مي كنند  كه معادل 6/1 در صد كل جمعيت جهان است، كه همه ي  آنها  را نمي توان در رديف مهاجران  اقتصادي قرار داد. بخش عمده اي  از آنها پناهندگان سياسي و مهاجرين مي باشد. هر چند كه  پنج تا  پانزده  در صد كل جمعيت  اروپاي غربي را  كارگران   مهمان تشكيل مي دهند هنوز هم تعداد مهاجرين كمتر از  قرن نوزدهم است . اگر كارگران  با مهاجرت به مناطق جديدي  بتوانند  به وضعيت راستين خود برگردند و از قيد از خود بيگانگي  رها شوند، آنگاه كنترل سرمايه داري به  منبع تامين كار  تضعيف مي گردد. و از اين رو جهاني  شدن  كار و آزادي نحرك  نيروي  كار از خواستهاي اساسي كارگران محسوب مي گردد.

      مسئله ي  حفظ محيط  زيست به مسئله ي مهمي در مبارزه  با جهاني  شدن تبديل  گشته. حرص سرمايه داري  براي  كسب  سود بيشتر، غارت و استثمار طبيعت  و كره زمين را در پي  داشته، رشد كاذب فرهنگ مصرف گرايي  نابودي  محيط  زيست  غارت منابع طبيعي و توليد  زباله هاي  متنوع ، پس مانده هاي  شيميايي و اتمي،  توليد گازهای  گلخانه اي را موجب  گشته از اين  رو كارگران نمي توانند  فعالين  محيط  زيست را در مبارزه  خود عليه  سرمايه داري و جهاني  سازي سرمايه داري فراموش كنند.  كارگران  بايستي در پيوند هر چه بيشتر با جنبش  هاي  ضد جهاني سازی  از جمله  طرفداران  محيط زيست، حقوق زنان، طرفداران صلح،  جنبش های  ضد ن‍ژاد پرستي و ... قرار گرفته و  نقشی اساسي  و كانوني را ایفاء نمایند. هر چه اين نقش  پر رنگ تر شود  جهت  گيري  جنبش نیز راديكالييزه و ريشه اي  تر خواهد شد.

      مبارزات  كارگري  همواره به دموكراسي عمق و معنا بخشيده، کارگران برای تعميق  شعور و آگاهي  طبقاتي اش ملزم  به تمرين حقوق دموكراتيك خود و مبارزه  براي  دموكراسي مي باشند. و براي  كسب حقوق صنفی، دموكراسي ضرورتي  اجتناب  ناپذير است. سرمايه داري  در پي  محدود ساختن  توانايي هاي كارگران در عملكرد هاي سياسي  و تقلیل آنها  به  راي دهندگان  صرف مي باشد . سرمايه داري  حدي از  دموكراسي را براي  كارگران  مجاز مي داند كه تنها  در روزهای انتخاباتي از بین  نمايندگانی  كه  خود  گلچين كرده است،  يكي را  انتخاب كنند. و از  نفوذ دمكراسي در لايه هاي اجتماعي خصوصا در بین كارگران و زحمتكشان بيم دارد.   براي  مثال 0.5 درصد ثروتمندان  امريكايي 80 درصد از قدرت سياسي را در  دست خود  دارند.

      از  پي آمدهاي  مهم جهاني  سازي   فشار به اتحاديه هاي  كارگري و  تضعيف همبستگي و اتحاد كارگران  در سطح ملي و جهاني است . اتحاديه هاي كارگري  در ضعيف ترين  موضع خود در يك قرن گذشته  قرار دارند.  سه چهار  دهه  قبل كه جنبش كارگري  به لحاظ حركتي در راس مبارزات ضد سرمايه داري  قرار داشتند، امروزه این نقش را به جنبش هاي محيط زيست، فمنيستي و صلح واگذار نموده اند. رشد علوم و بكار گيري  تكنولوژي هاي  روباتيك  و خود كاره گي موجب كاهش قدرت كارگران صنعتي گشته .  سرمايه داري  فرا مليتي با توسل به  پيمانهاي چند  جانبه اي  چون نفتا  و  مهمتر از آن سازمان W.T.O.    امكان  جابجاي سرمايه گذاري هاي خود  از كشوري به كشور  ديگر  را  يافته  و در صورت  حركت هاي  جمعي كارگران  با انتقال  كارخانه  به مناطق آزاد خصوصا در كشورهاي  پيراموني ، اتحاديه ها را در  شرايط آچمز  قرار مي دهد، كه نهايتا  به تقابل كارگران و اتحاديه ها مي انجامد. يا قدرت  رزمندگي سلب  و  راديكاليسم  سنديكايي را تضعیف مي نمايد.  

     عليرغم  تمامي  يورش هاي  سرمايه داري  باور  به مبارزه  طبقاتي  حتي در كشورهاي  كانوني  هر روز بيشتر از قبل  مي گردد  اين انگيزه  بالقوه  اگر به حركت در آيد  تمامي  سد هاي  مستحكم  سرمايه داري را در هم خواهد كوبيد. رشد ارتش  صنعتي  فعال در كشورهاي  پيراموني  و نيمه پيراموني  و پرولتريزه شده  بخش  بزرگي  از  روشنفكران و دانشمندان  موسوم به  يقه سفيد ها  توان  طبقه كارگر را در مبارزه  طبقاتي  افزون تر  ساخته است.

      جهاني سازي  بيانگر جنگي  در ابعاد  جهاني  مابين اقليتي  ثروتمند و اكثريتي  تهيدست مي باشد، كه تمامي  مردم كره  زمين را درگير خود ساخته و كسي را  ياراي  گريز  نيست. خيل عظيم  و ميلياردي  توده هاي  فقير و زحمتكش متحدين طبيعي كارگران در مبارزات  آنها عليه  سرمايه داري است. و بايستي  خود كارگران با تشكل  يابي و اتحاد  با جنبش هاي  ضد سرمايه داري  غير كارگري  جبهه اي  وسيع  و جهاني  را عليه  سرمايه داري  جهاني  و فرا مليتي  براه  اندارند.

 انترناسیونالیسم

      از آنجايي كه  حذف  استثمار  فرد  از فرد با نابودي  سرمايه داري امري اجتناب ناپذير است. همچنين استثمار ملتي توسط  ملت ديگر كه اساسأ  متمولين و  سرمايه داران  آن  ملت را  شامل  مي شود، هم  از بين خواهد رفت.  از اين رو  بايستي  مبارزات ملي و خواست هاي  ملي  خلقها را  با خواست هاي   طبقاتي  كارگران  پيوند  زد، و اين امر مهم و بديهي را  براي آنها توضيح  داد كه  تامين  منافع  ملي آنها  صرفا در گرو  حل  مسئله  بهره كشي  انسانها از  يكديگر است. اين امر در راستای منافع توده های کار و زحمت تحقق نخواهد یافت، مگر با سلب  مالكيت خصوصي  سرمايه داران  به نفع  كل  جامعه  و برقراري  مالكيت اجتماعي  بر ابزار  توليد و زمين.  ولی به هر حال نمی توان یه یهانه مبارزه طبقاتی مبارزه ملی را فراموش نمود. راه کار منطقی پیش برد مبارزه طبقاتی و ملی به موازات هم البته با محوریت مبارزه طبقاتی می باشد.

      در  شرايطي كه  طبقه كارگر  از لحاظ  جغرافيايي  پراكنده تر، از  لحاظ  فرهنگي  ناهمگون تر، از  لحاظ  قومي  مذهبي  متنوع تر، از  لحاظ نژادي لايه لايه تر  و از  لحاظ  زباني  تكه تكه  تر است، و در  شرايطي که همبستگي و يكپارچگي طبقه كارگر نسبت به  سرمايه داري  عقب مانده تر است، احياء  سنت هاي انتر ناسيوناليستی  و همبستگي كارگران جهان امري  ضروري و عاجل بشمار می رود.  در شرايطي كه انسانها در راستاي  خطوط  طبقاتي فرا مليتي قشر بندي  مي شوند  و  كار دستمزي  هر گونه  خصلت  ملي  را از كارگران  زدوده  و سرمايه داري  فرا مليتي  تمامي  مرزهاي  ملي را براي استثمار  كارگران  جهان در هم نورديده، تامين  منافع  كارگران  صرفا  در چهار چوب مرزهاي  ملي امري  ناشدني و غير ممكن است. طبقه  كارگر جهاني شكل گرفته  و بايد  فارغ از مرزهاي  ملي كارگران  خود به  ملتي  واحد  و فرا مليتي  تبديل  شوند. انتر ناسيوناليسم  يگانه پاسخ  ممكن  براي  اين منظور مي باشد  هر چند   پس از  تهاجم  جديد جهاني سازي  سرمايه داري  در  دوسه  دهه اخير  بازسازي انتر ناسيوناليسم  پرولتري كار ساده اي  نيست .

     انتر ناسيوناليسم  جديد  نمي تواند   به سنتت  هاي  گذشته  بي تفاوت باشد  و  در عين حال  نبايستي  در  چنبره  آن اسير  شود. نه  انتر ناسيوناليسم متکی به  سوسيال  دموكراسي غربي و نه سوسياليسم  شوروري  پاسخ كامل و كافي به انتر ناسيوناليسم  جديد  نيست. انتر ناسيوناليسم  جديد  بايد  معتقد به  سوسياليسم  به عنوان  نظامي اجتماعي  و نافي استثمار و مالكيت  شخصي  و به عنوان  مدلي  مطلوب  براي  رسيدن  به خواستهاي  كارگران باشد. سوسياليسم  نوين  بايد  خيلي  انتر ناسيوناليستی تر از قبل  بوده  و در  گروه بندي هاي  منطقه اي  نيز  سهيم  و دخيل  باشد  و به  جهاني  گرايي ؛ آزادي خواهي ، حقوق انسان ها،  محيط  زيست  و حقوق  زنان   بيشتر از قبل  ارج نهد.  از  جنبش هاي  صلح طلبانه  حمايت  كند و در كنار  انقلابات   تحول  طلبانه و مترقي  كشورهاثي  پيراموني قرار  بگيرد،  و از مبارزات  گسترده ي  ترقيخواهانه كشور هاي  نحت  حاكميت  ديكتاتوري  حمايت كند. در برابر گرايش های وايسگرایانه جهاني  سازي  سرمايه داري  گرايش  به جهاني  شدن  سوسياليستی، كه  امري  طبيعي و فرآيندي  تاريخي  است را  طرح  نمايد.  صف خود را  از  گرايش هاي  ارتجاعي  ضد سرمايه داري، همچون  بنياد گرايي  مذهبي و  ملي گرايي  شونيستي  جدا سازد.

 

10 اردیبهشت 86

نسخه قابل چاپ

 
 

ã

 

ذربایجان" دا یازیلان مطلب لردن باشفا سایت لار ویایینلاردا فایدالانماق،
 یالنیز یازیچی، ترجمه چی و قایناق آ
دلارینی چکمکله آزادیر.