آذربایجان

 

 
   
    

بازگشت به صفحه پیشین

ماشااله رزمی

 

چه بايد کرد؟!

 

 

                  اشاره :

      در این نوشته سعی شده پاسخی به این سه سئوال داده شود:

                   یک جنبش ملی که گسترش یافته و وارد فاز سیاسی گشته‌است در شرایط اختناق چه باید بکند ؟

                 وقتی همه رسانه‌های جمعی در اختیار حاکمیت توتالیتر است، اپوزیسیون از چه راههائی خود را مطرح                      می کند؟   

                 3ـ در جامعه‌ای که حزب سیاسی باسابقه و شناخته شده وجود ندارد و دموکراسی نهادینه نشده‌است تا     

        رهبران احزاب به شیوه دموکراتیک انتخاب شوند، رهبران یک جنبش ملی چگونه تعیین می‌شوند؟

 

***

یک جنبش ملی که گسترش یافته و وارد فاز سیاسی گشته است در شرایط اختناق چه باید بکند ؟

تمامی جنبش های دموکراتیک درسیر تکاملی خود دیر یا زود با این سوال مواجه می‌شوند زیرا همه حکومتها حتی مردمی ترین آنها وقتی با یک جنبش ملی پیشرفته مواجه می‌شوند که موجودیت رژیم را تهدید می‌کند، برای حفظ حکومت خودشان عرصه را بر آن جنبش تنگ می‌کنند. شیوه ها آزمایش شده و تجربیات فراوانند. اول کانال های ارتباطی آن جنبش را با مردم مسدود کرده و هرنوع رسانه جمعی و تریبون آن حرکت را غیر قانونی می‌کنند. سپس رهبران جنبش را تار مار می‌کنند، یا می‌خرند، یا تبعید می‌کنند و یا به زندان می‌اندازند. عده ای را نیز می‌ترسانند و برایشان پرونده مفتوح نگهمیداند که نتوانند فعالیت بکنند. از بدنه جنبش هم زهر چشم می‌گیرند و با یورش و سر کوب خشن می‌ترسانند و منفعل می‌کنند . آنگاه که امکان مقابله و جواب دادن را از جنبش گرفتند، می‌کوشند با تبلیغات زهرآگین آن جنبش را ضد ملی، وابسته به خارج و از نظر ایدئولوژی منحرف معرفی نمایند وباین ترتیب پایگاه مردمی جنبش را تخریب کنند .

در این مرحله رادیکالیسم در جنبش رشد می‌کند و اکثر فعالین چون به عینه می‌بینند که راههای کار علنی را یسته اند، به فعالیت مخفی روی می‌آورند و در میان بخشی از فعالین جوان گرایش به قهر و عملیات قهر آمیز رشد می‌کند. حتی ممکن است خود رژیم جنبش ملی را به خشونت ترغیب کند ( به بن بست هدایت کند ) تا راحت تر بتواند آنرا سر کوب کند. سرنوشت نهائی جنبش ها اغلب در همین مرحله تعیین می‌شود بدینجهت انتخاب تاکتیکهای مناسب در این مرحله جنبه حیاتی دارد. نباید اجازه داد که حکومت شکل خاصی از مبارزه را به جنبش تحمیل کند. باید از تمام اشکال مبارزه بهره گرفت و گرنه جنبش منفعل و سرکوب می‌شود و یاس و ناتوانی بر بدنه آن غالب می‌گردد. در این برهه زمانی اگر جنبش فاقد رهبری داهیانه باشد شکست آن حتمی است ولی اگر جنبش ملی از این مرحله سر بلند بیرون آید پیروزی نهائی اش تضمین شده است .

در مورد آذربایجان، اگر این واقعیت را می‌پذیریم که جنبش ملی آذربایجان بزرگترین حزب سیاسی اعلام نشده در سراسر ایران است که در مواقع بحرانی بسرعت قابلیت تشکل پذیری دارد و تاریخ بارها این واقعیت را ثابت کرده است از آن جمله فرقه دموکرات آذربایجان در دوران جنگ جهانی دوم توسط چند ده نفر تاسیس شد و دیری نگذشت که توانست بیش از هفتاد هزار نفر را در صفوف خود متشکل کند و همچنین در انقلاب سال 1357 در عرض چند ماه سه میلیون آذربایجانی در حزب خلق مسلمان متشکل شدند، با آگاهی به عطش مردم آذربایجان برای تشکل یابی، باید بطور جدی در فکر چگونگی هدایت آن در آینده بود. گذشته افتخار آمیز آذربایجانی ها ( غیرت ترکی ) در روز مصاف زنده می‌شود. ادیب الممالک قاجار چکامه ای سروده است که گرمی بخش مجالس تبریزدر انقلاب مشروطه بود :

                            

ماییم که از پادشهان باج گرفتیم

زان پس که ازایشان کمروتاج گرفتیم

دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتم

دّر از دل دریای پر امواج گرفتیم

و اندیشه نکردیم زطوفان و زتیار .

اکنون نیروی مردمی و تازه نفس جنبش موجود است و وقت آنست که استراتژی، سازمان سیاسی ورهبری آن تعیین شود. روشن است که سی، چهل میلیون نفرجمعیت را نمی شود سازماندهی زیر زمینی کرد و یا حتی با فعالیت زیر زمینی حرکت آنرا هدایت کرد. جنبش آذربایجان قبل از هرچیز بک جنبش مدنی مدرن است و برای حفظ پرستیژ مدرن و پرنسیپ های دموکراتیک نباید به چپ روی و آوانتوریسم دچار شود . بخش اصلی کار باید علنی باشد و از تمام فرجه های قانونی و اختلافات درونی رژیم بهره برداری کند.

 دراینجا نیز مانند هر شیوه مبارزاتی در شرایط اختناق، الزاما، بخشی از رهبری جنبش باید دور از دسترس رژیم اما در هر حال آشکار وشناخته شده نگهداری شود. وجود رهبری علنی و اکتیو از نظر روانشناسی به مردم روحیه می‌دهد و امید پیروزی را در دل آنان زنده نگهمیدارد. همه حکومت ها قبل از هر چیز سر جنبش را نشانه می‌گیرند تا مانع بوجود آمدن یک هسته منسجم و با تجربه گردند و اگر نتوانستند با قوانین مصوب خودشان به بهانه های گوناگون آن هسته را بشکنند براحتی برای حذف فیزیکی آن اقدام می‌کنند. جنبش نیز باید فکر اساسی برای حفظ سر خود بکند. (منظور از سر جنبش این نیست که یک جنبش مردمی را در یک گروه کوچک محدود کنیم بلکه طیف های مختلف جنبش ملی می‌توانند رهبری مستقل خود شان را بوجود آورند و در مواقع ضرور باهم متحد شوند یا همکاری کنند)

طبیعی است که جنبش رهبران خودرا تربیت می‌کند و متقابلا آن رهبران جنبش را بسوی پیروزی هدایت می‌کنند. البته حکومت با استفاده از تمام امکانات کشوری و نیروهای سرکوب سعی خواهد کرد جنبش ملی راکه دست خالی و تنها باتکاء حمایت معنوی مردم در صحنه ظاهر شده است، سرکوب کند. در این مبارزه نابرابر، فقط پایداری و ایمان به پیروزی مبارزان و هوشیاری و دوراندیشی رهبران جنبش می‌تواند تعادل قوا را بنفع جنبش ملی تغییر بدهد.

فرانسوا میتران رئیس جمهور سابق فرانسه ویکی از سیاستمداران بزرگ قرن بیستم، در وصیت نامه اش خطاب به رهبران حزبی می‌گوید :

" شما پشت بدیوار خواهید جنگید، تنها باید روی نیروی خودتان حساب کنید . به پیروزی خود ایمان داشته باشید و پشتکار خود را از دست ندهید و نترسید از اینکه بار ها از نو شروع بکنید"

فعالین جنبش ملی آذربایجان نیزنباید نا امید بشوند و یا شکسته نفسی بکنند، خوشبختانه کادر های لازم برای هدایت جنبش ملی آذربایجان طی دو دهه گذشته بوفور تربیت شده اند و اکنون وقت آن است که این رهبران بمردم معرفی بشوند تا نسوزند و انرژی و تجربیات آنان بهدر نرود این رهبران در میان مردم هستند. رهبران جنبش هرچه بیشتر شناخته شده باشند بهمان اندازه حذف و یا از بین بردن آنان برای رژیم مشکل می‌شود. در سیاست « نام » خود ش نیرو محسوب می‌شود. خوشنامی و بدنامی هم ارزشگزاری های سیاسی هستند و در نزد دوست و دشمن تعابیرمتضاد دارند ولی نامدار شدن بمعنی داخل شدن در جمع چهره های سیاسی می‌باشد. در حال حاضر پراکنده کاری و نیود رهبری درخورجنبش، ضعف اساسی جنبش ملی آذربایجان است . و وظیفه مقدم پیشگامان جنبش ملی برطرف کردن هرچه زود تراین نقطه ضعف و پایان دادن به خرده کاری هاست .

 

آیت اله خمینی در یکی از سخنرانی های روزهای انقلاب گفته بود :

" میلیون ها آدم که هر کدام علی حده مبارزه و فعالیت بکنند، پشیزی ارزش ندارند اما یکصد نفرکه ید واحده باشند می‌توانند مملکتی را اداره بکنند"

این سخن از این جهت مهم است که حاصل یک تجربه عملی است زیرا اطرافیان خمینی قبل از انقلاب حتی یکصد نفر نیز نبودند و این عده توانستند در نبود آلتر ناتیو دیگر، خود را آلترناتیو رژیم شاه معرفی بکنند و رهبری انقلاب ضد سلطنتی ایران را بدست بگیرند. نزدیکان خمینی تعریف می‌کنند که نامبرده بشدت مخالف فدائیان و مجاهدین بود اما به اطرافیان خود توصیه می‌کرد که هر چه می‌توانید چریکها را بزرگ جلوه بدهید تا رژیم شاه تمام نیرویش را صرف مبارزه با آنان بکند و با طرفداران ما کاری نداشته باشد .

 

 

وقتی همه رسانه‌های جمعی در اختیار حاکمیت توتالیتر است اپوزیسیون از چه راههائی خود را مطرح می‌کند؟

در دوران معاصر رسانه ها (مدیا) رکن چهارم قدرت وحکومت محسوب می‌شود و در حکومت های توتالیتر یهیچوجه به اوپوزیسیون حق استفاده از رسانه های جمعی داده نمی شود و این فرصت تنها در نظام های دموکراتیک برای اوپوزیسیون وجود دارد. البته از اواخر قرن بیستم، اینتر نت تا اندازه ای این انحصار را شکسته است و دیکتاتورترین حکوکت ها نیز دیگر قادر نیستند صد در صد ارتباط اینتر نتی را کنترل یا انحصاری کنند. علاوه بر اینترنت اکنون تلویزیونهای ماهواره ای نیز که خارج از کنترل حاکمیت برنامه پخش می‌کنند سانسور و انحصار رژیم های دیکتاتوری را می‌شکنند به بیان دیگر شاهراههای ارتباطی و اطلاعاتی در انحصار هیچ دولتی نیست و این به توان اوپوزیسیون بستگی دارد که تا چه میزان می‌تواند از این انقلاب انفورماتیک برای پیشبرد مبارزه استفاده کند .

به غیر از وسایل ارتباطی مدرن، امکانات کلاسیک نیز تا اندازه ای در اختیار اوپوزیسیون است از آنجمله نوشتن نامه های سرگشاده با امضاء، صدور اعلامیه به مناسبت‌های گوناگون، موضعگیری از طریق مصاحبه راجع به سیاست داخلی و خارجی، شکایت از نهادهائی که قوانین خود حکومت را زیر پا می‌گذارند، برگزاری مراسم بزرگداشت شخصیت های علمی و سیاسی و چهره های مردمی و شرکت دسته جمعی در مراسم عمومی و بیشتر از همه کاندید شدن و یرنامه دادن در هر فرصتی که انتخابات محلی و سراسری پیش می‌آید. تجربه نشان می‌دهد حتی یک جمع کوچک که بهانه بدست رژیم نمی‌دهد و حرفهای خود را در چارچوبه قوانین جاری عنوان می‌کند، در مدتی نه چندان زیاد موفق می‌شود افراد خود را در جامعه مطرح و آنان را به شخصیت های سیاسی تبدیل کند .

جنبش ملی آذربایجان متناسب با وزنی که در جامعه دارد و حمایت چشمگیر نسل جوان و تحصیل کرده از آن، هنوز باندازه متوسط نیز از این امکانات کلاسیک استفاده نمی کند. گاهی نیز بعضی ها چون یقین دارند که صلاحیت آنان را رد خواهند کرد لذا وارد میدان نمی شوند در حالیکه رد صلاحیت شدن توسط حکومت غیر منتخب از نظر مردم دلیل صالح بودن آن فرد است .

 استاد شهریار در نامه اش به رستم علیف که از حزب اخراج شده بود می‌نویسد:

                                  

نه قدر وارسا بو دنیادا آذربایجان ائلی

شانلی انسانلار ایچون سن شرف و شان رستم

حزب شیطان دان اولان قوی سنی اخراج ائله سبن

باشدا یازمیش سنی اوز حزبینه رحمان رستم .

خوشبختانه در این اواخر دور اندیشان جنبش متوجه اهمیت موضوع شده اند که وقتی ما ادعا می‌کنیم که شیوه دموکراتیک و متمدنانه مبارزه را انتخاب کرده ایم باید از هر فرصت کوچک نیز امکانی برای مبارزه یسازیم. اتفاقا آن بخش از جنبش که رادیکالتر از بخش های دیگر بوده، زود تر متوجه موضوع شده است و در گوشه و کنار می‌بینیم که وارد فعالیت در عرصه انتخابت شده اند از جمله در آذربایجان غربی که شرایط مبارزه در آنجا بعلت اصطکاک هائی که با کرد های طرفدارحزب پژاک وجود دارد مشکل تر از جاهای دیگر است .

اگر ایمان داشته باشیم که تنها راه رسیدن به اهدافمان مبارزه درونی و دراز مدت است آنگاه درهر انتخاباتی میدان را برای رقبا خالی نمی کنیم. تحریم انتخابات یک حق دموکراتیک و خود شکلی از مبارزه است ولی باید توجه داشت که حکومت های غیر منتخب علاقه چندانی به شرکت وسیع مردم در انتخابات ندارند چون بهتر از همه می‌دانند که اگر انتخابات واقعا آزاد انجام بگیرد مردم آنان را انتخاب نمی کنند بدین جهت انتخابات را بصورت فرمالیته برگزار می‌کنند و از اینکه مخالفان انتخابات را تحریم کنند قلبا خوشحال می‌شوند در مقابل هر جریان سیاسی که خواهان شرکت واقعی مردم در تعیین سرنوشت خویش است باید فعالیت انتخاباتی را به صحنه محاکمه حکومت تبدیل کند. فعالین حرکت ملی باید پناهگاه و مرجع کسانی باشند که شوق مبارزه برای آزادی در سر دارند و همچنین امید گاه کسانی که بهر دلیلی از حکومت جدامی شوند و به صف مردم می‌پیوندند .

اشاره به این نکته نیز ضرورت دارد که کرد های ساکن در آذربایجان غربی علیرغم تکیه داشتن به احزاب مسلح داخلی و خارجی و اعتقاد به شیوه مبارزه قهر آمیزو غیر قانونی، هیچوقت انتخابات را بویژه انتخابات منطقه ای را تحریم نکرده اند و حتی دفعات متعدد در خارج از کشور پول جمع کرده و برای تبلیغات انتخابی فرد یا افراد مورد نظر خودشان ارسال کرده اند و توانسته اند در شهرهای کوچک نمایندگان خود را وارد شورای شهر بکنند. یک مثل عربی می‌گوید سر شتر که به خیمه رفت، بدنه اش نیز می‌رود.

شرکت فعالین جنبش های ملی در انتخابات بویژه انتخابات محلی ماهیتا متفاوت از شرکت یا عدم شرکت احزاب اصطلاحا سراسری در هر انتخاباتی است. گروههای سراسری اغلب متشکل از روشنفکران جدا از مردم وافراد سیاسی شکست خورده وطرد شده هستند و شرکت یا عدم شرکت آنها در نتیجه انتخابات تاثیری ندارد ولی جنبش های ملی جریانات سیاسی غیر ایدئولوژیک و مردمی هستند و یکی از خواسته های اساسی شان اداره امور منطقه توسط افراد کاردان همان محل است و لذا علیرغم تقلبات حکومتی باز هم قادرند نتیجه انتخابات را تغییر بدهند.

شرکت جنبش های ملی در انتخابات بویژه درانتخایات منطقه ای نباید بمعنی رسمیت دادن به رژیم حاکم و یا رفتن به زیر پرچم آن تعبیر شود، در اینجا هدف گرفتن قدرت در منطقه و تسخیر نهاد های تصمیم گیری محلی است که شعار اصلی هر جنبش ملی می‌باشد و چندان ربطی به موافقت یا مخالفت با حاکمیت ندارد، کسی که شرکت در انتخابات را تحریم می‌کند آشکارا تحقق خواسته های ملی را به بعد ازسرنگونی حکومت موکول می‌کند، امری که تضمین شده نیست، حکومت در ایران به اتکاء در آمد نفت علیرغم نفرت مردم از آن می‌تواند سال ها دوام بیاورد چنانکه سی سال است دوام آورده است و یا اگر تغییر کرد یا سرنگون شد هیچ تضمینی وجود ندارد که حکومت جانشین، خشن تر از حکومت فعلی رفتار نکند، خاطرات اختناق دوران حکومت پهلوی ها هنوز فراموش نشده است. جنبش ملی تعطیل بردار نیست و در هر شرایطی می‌باید متناسب با اوضاع در صحنه حاضرباشد. مبارزه مردم برای خواسته های ملی از زندگی روز مره آنان جدا نیست و نباید انتظار داشت که مردم مانند انقلابیون حرفه ای، کار و فعالیت بکنند .

در جامعه‌ای که حزب سیاسی باسابقه و شناخته شده وجود ندارد و دموکراسی نهادینه نشده‌است تا رهبران احزاب به شیوه دموکراتیک انتخاب شوند، رهبران یک جنبش ملی چگونه تعیین می‌شوند؟

اگر این تئوری کهنه را کنار بگذاریم که می‌گوید « در شرق شخصیت ها سرنوشت جنبش ها را تعیین می‌کنند و نه احزاب » آنگاه باید باین مساله فکر کنیم که معیارهای انتخاب رهبران جنبش دموکراتیک ما کدامند ؟ در جامعه آذربایجان مانند هر جامعه آگاه، مشروعیت هر رهبر از طریق انتخاب آزاد مردم بدست می‌آید بدینجهت اشخاصی که دارای شرایط رهبری جنبش هستند هر طور شده باید خود را به انتخاب مردم بسپارند.

نسل جدید فعالین حرکت ملی آذربایجان عموما دارای تحصیلات عالی است و بدینجهت رهبران این جنبش الزاما باید دارای تحصلات عالی، موقعیت اجتماعی تثبیت شده و کاریزم سیاسی باشند تا اوتوریته آنان از طرف مردم پذیرفته شود مردم معمولی گاها از روی اجبار به نمایندگان حکومت رای می‌دهند و اگر نمایندگان مستقل از حکومت خود را کاندید کنند شانس بیشتری برای کسب آراء مردم دارند البته فعالین فداکار جنبش ملی و محبوب مردم مد نظر است و نه هر رهگذر جویای نام .

شرایط رهبر در هرجامعه ای با جامعه دیگر متفاوت است ولی تجربه مبارزات دموکراتیک مخصوصا در دوره استعمار زدائی بعضی معیار های عام را مشخص کرده است، هیچ یک از جنبش های رهائیبخش بدون تشکیلات حزبی یا جبهه ای نتوانسته اند رهبری جامعه را بدست آورند. مبارزه متشکل حزبی حتی بصورت محدود، شیوه کلاسیک و همیشگی برای گرفتن قدرت سیاسی و نگهداری قدرت بوده و هست، در این جنبش ها مبارزان آگاه و کاریسماتیک کم نبوده اند اما نکته قابل توجه اینجاست که از میان آنان رهبرانی توانسته اند زنده بمانند و جنبش را بسوی پیروزی هدایت کنند که اولا امکانات مالی ومادی کافی برای تامین هزینه های رهبری را داشتنه اند و ثانیا عموما کسانی بوده اند که پیوند هائی با طبقه حاکم داشته اند که ضمن تمرین عملی اداره امور کشوری، با استفاده از نفوذ کسانی که شریک قدرت بوده اند هنگام خطر از مهلکه جان سالم بدر برده اند. متاسفانه کسانی که این دو شرط اساسی را نداشته اند یا در زندان ها پوسیده اند و یا بعلت نبود امکانات مالی در نیمه راه مانده و بمقصد نرسیده اند. بنیانگذاران جنبش عدم تعهد در سالهای 1950 مانند جواهر لعل نهرو، سوکارنو، جمال عبدالناصر و محمد مصدق همگی دارای این دوشرط بوده اند .

جنبش ملی آذربایجان می‌باید فعالینی را که واجد شرایط عام هستند بمردم معرفی کند و از آنان حمایت نماید تا به چهره های شناخته شده در جامعه تبدیل شوند. منظور من از جنبش در اینجا همان هسته منسجم پیشگامان با تجربه است که شناخت عینی از کادرهای جنبش ملی آذربایجان دارند. ما باید صدها چهره سیاسی شناخته شده در جامعه داشته باشیم که هر یک سخنگوی طیفی از فعالین جنبش ملی باشند. جامعه ما نظیر سومالی و افغانستان و یا حتی کردستان نیست که روسای قبایل، رهبران مردم بشوند. آذربایجان یکصدسال پیش جنبش مشروطه را رهبری کرده است و تبریز تنها شهر مشرق زمین است که در دهه آغازین قرن بیستم بمدت یازده ماه در دفاع از آزادی با استبداد حکومت مرکزی جنگیده است .

جنبش ملی آذربایجان هنوز از تمام امکانات علنی استفاده نکرده است. این جنبش هنوز با پیاده نظام حرکت می‌کند و نتوانسته است توپخانه خود را بکار اندازد و سواره نظام را به میدان آورد، صاحبان سرمایه (بویژه بازاریان) و دانشمندان (استادان دانشگاهها و متخصصین درجه اول) و شخصیت های وجیه المله (رهبران جنبش های اجتماعی و قهرمانان ملی) هنوز به جنبش نپیوسته اند. هنوز از توان بالفعل مبارزینش استفاده کافی نکرده است . هنوز برای اداره جامعه اعلام آمادگی نکرده است، هنوز بشکل گسترده برای تسخیر نهادهای اجرائی وارد عمل نشده است. رهبران جنبش هنوز موقعیت رهبری خود را در جامعه تثبیت نکرده اند. در چنین وضعیتی اگر ناگهان یک خلاء قدرت بهر دلیل در جامعه ایجاد شود جنبش نخواهد توانست نقش تاریخی خود را ایفا کند .

تجربه نشان می‌دهد که علیرغم دیکتاتوری و اختناق، می‌توان امکاناتی برای عرض اندام و اعلان حضور به وجود آورد، تنها باید موقع شناس بود و ابتکار عمل داشت. کارگزاران حکومت چون کار اداری می‌کنند، شیوه های عمل آنان روشن و قابل پیش‌بینی است ولی تاکتیکهای مبارزین جنبش ملی بعلت بکر بودن برای حکومت ناشناس هستند، لذا تا کارشناسان حکومت بیایند تصمیم بگیرند که چگونه برای خنثی کردن آن تاکتیک‌ها طرح ریزی بکنند ؟ مبارزه یک گام به پیش رفته است. مبارزه علنی در شرایط دیکتاتوری شبیه رقص « تانگو » است که قانون آن یک گام به پیش، دوگام به پس و آنگاه حرکات حساب شده با پیشرفت و عقب نشینی می‌باشد.

طی پانزده سال گذشته، من اغلب جنبش های ملی معاصرجهان را که از راههای گوناگون برای کسب حقوق ملی خود مبارزه می‌کنند بدقت مورد مطالعه قرار داده ام و بویژه جنبش هائی نظر مرا جلب کرده اند که طرفدار فدرالیسم هستند و در این میان جنبش ملی کاتالانها در اسپانیا را بیش از هر جنبش دیگر از نظر اجتماعی و سابقه تاریخی به جنبش ملی آذربایجان نزدیک احساس کرده ام با این تفاوت که آنها یک مرحله از ما جلوتر هستند و جا دارد که تجربیات آنان مورد استفاده ما قرار بگیرد.

جنبش کاتانها دارای دوجناح استقلال طلب و فدرالیست است اما در