ماشااله رزمی
رابطه زبان با سیاست
و مساله زبانهای غیرفارسی در ایران

به تازگی 287 نفر از روشنفکران آذربایجانی طی نامه سرگشاده ای تحت عنوان « فردا خیلی دیر است » خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی از آنا ن خواسته اند که با توجه به خواست عمومی مردم آذربایجان برای رسمیت یافتن زبان ترکی، نمایندگان مجلس با تصویب لایحه ای نسبت به« اجرائی کردن حقوق زبانی » اقدام نمایند. قبل از این نیز، صدها نامه و طومار از طرف دانشگاهیان، بازاریان، معلمان، اصناف و کارگران و سابر اقشار وطبقات برای اجرای اصول 15 و 19 قانون اساسی به سران جمهوری اسلامی نوشته شده است ولی این بار نامه سرگشاده به نمایندگان مجلس در آستانه انتخابات دوره هشتم مجلس بمعنی آن است که نمایندگان دوره هشتم باید برای رسمی نمودن و آموزش زبان ترکی متعهد باشند.
در نامه تصریح شده است که زمان حل مساله بدست خودمان فرا رسیده است و گرنه فردا خیلی دیر خواهد شد. این جمله یبانگرانفجاری بودن شرایط ویک اعلان خطر جدی است ولی جمهوری اسلامی همچنان با زبان های غیر فارسی در ایران برخود امنبتی دارد و رشد آگاهی ملی و تغییر شرایط منطقه ای و جهانی در وضعیت گلوبالیزاسیون را در نظر نمیگیرد و با توسل به زور حل مساله ملی از راههای دموکراتیک را روز بروز مشکل تر میسازد.
به غیر از سران جمهوری اسلامی، بعضی ازروشنفکران ایرانی نیز اهمیت سیاسی مساله زبانهای غیرفارسی را درست درک نمیکنند و بسیاری از آنان مساله زبان را در ایران حل شده میدانند و بحران زبان فارسی را قبول ندارند و از خود نمیپرسند که چرا در نیم قرن اخیر هیچ اثر ادبی فارسی که ارزش ترجمه شدن بزبانهای دیگر را داشته باشد خلق نشده است ؟ و اگر« ترکان پارسی گو» نظیر رضا براهنی، غلامحسین ساعدی و صمد بهرنگی نبودند، سرمایه زبان فارسی در دوران معاصر از این هم که هست کمتر میبود.
زبان و سیاست بصورت جدانشدنی بهم پیوند خوردهاند. نفی یا عدم درک این رابطه ناگسستنی توسط حکومت وبخش بزرگی از روشنفکران ایرانی، یکی از عوامل تشدید بحران فرهنگی – سیاسی در کشور و فاصله گیری فزاینده غیرفارسها از فارسی زبان هاست. در یک جامعه چند فرهنگی نظیر ایران، تلاش برای جدا نشان دادن زبان از سیاست، اگر از روی نا آگاهی نباشد، بمنظور سرپوش گذاشتن بر ستم فرهنگی موجود است.
در ظاهر امر بغیر از پانایرانیست های افراطی، هیچکس نه در اوپوزیسیون و نه در حکومت مخالف آن نیست که اقلیتهای ملی بزبان مادری خود تحصیل بکنند ولی هیچکس هم حاضر نیست در عمل لا اقل مواد قانون اساسی فعلی را به اجرا بگذارد.
سیاست گزاران فرهنگی کشور از بکار بردن اصطلاح « سیاست زبانی » خود داری میکنند زیرا میترسند که ستم فرهنگی عیان گردد و انحصارزبانی از دستشان خارج شود. در حال حاضر سیاست رسمی حکومت مرکزی اینست که هویت ایرانی را با « زبان فارسی و مذهب شیعه » تعریف و تثبیت کند ( ایرانیت و اسلامیت ) و این یعنی نفی زبانها و ادیان دیگر و در نتیجه نفی حقوق اولیه انسانی و حقوق شهروندی اتباع کشور.
دولت و سیاست فرهنگی آن نقش تعیین کننده در بالندگی و یا انحطاط فرهنگی کشور دارد. دستگاه دولت در دوران ما – در دورانی که آموزش و پرورش عمومی شده است – عظیم ترین نهاد فرهنگ ساز در کشور است. یک ارزیابی کارشناسانه از سیاست فرهنگی – زبانی تعدادی از کشور های جدید التاسیس نشان میدهد که تنها با برنامه ریزی و سرمایه گذاری دولت بوده که زبان های، مجاری، فنلاندی، چک، استونی و هبروی اسرائیلی تجدید حیات یافته و مدرن شده اند. آخرین نمونه کردستان عراق است که طی ده سال اخیر زبان کردی در آنجا به زبان دانشگاهی تبدیل شده و هم اکنون کردی زبان تحصیل در دانشگاه صلاح الدین است.
سیاست زبانی برای زیر ساختهای دولتی، ساختار خود دولت و ارگانهای فرا دولتی ضروری است. بدون یک سیاست زبانی روشن، کل نهاد های یاد شده ناقص و بحران زا خواهند بود.
کسانی که میخواهند اهمیت زبان را تا حد یک وسیله مکالمه و ارتباط گیری ساده پائین بیاورند نتایج تحقیقات روانشناسی و نوروبیولوژیک راکه در طول قرن بیستم در سراسر جهان انجام گرفته و هم اکنون نیز ادامه دارد، نادیده میگیرند. زبان فقط چند هزار کلمه با تلفظ خاص نیست بلکه دنیائی است که موجود پیچیده ای بنام انسان در آن زندگی میکند.
زبان هویت فرد و جامعه ای است که فرد در آن کار وزندگی میکند، هویت جریحه دار و تحقیر شده خشونت گراست، وقتی زبانی از بین برده میشود، تاریخ، فرهنگ و جامعه ای که حول آن زبان بوجود آمده بود از بین میرود و بدینسان با از بین رفتن یک زبان، بخشی از میراث فرهنگی تمام بشریت از بین میرود.
زبان کارا ترین سلاح تسلط بر یک جامعه نیز میباشد و اگر غیر از این بود ضرورت نداشت که هنگام صحبت کردن از زبان از اصطلاحات نظامی استفاده شود. یکی از سیاست های مشخص جمهوری اسلامی از روز بقدرت رسیدن آن، مبارزه با « تهاجم فرهنگی» غرب بوده است ولی خود جمهوری اسلامی درعمل با تبعیض و سرکوب نسبت به فرهنگهای غیرفارس در ایران، آشکار ترین نوع تهاجم فرهنگی را درداخل کشور پیش برده است.
تلاش برای ساختن یک زبان، یک ملت، یک دولت در ایران کثیرالملله با توسل بزور طی 83 سال گذشته ناموفق بوده است زیرا واقعیت تنوع زبانی - فرهنگی ابران نا دیده گرفته شده است و اکنون نامه روشنفکران آذربایجانی بیانگر آنست که نفی و انکار و سرکوب نتوانسته زبان های غیر فارسی را از بین ببرد و برعکس هرچه زمان میگذرد حقانیت زبان مادری بیشتر میشود و از تاریخی که به پیشنهاد بنگلادش، سازمان ملل متحد روز بیست یکم فوریه را روز زبان مادری اعلام کرده است، هر سال در چنین روزی مراسم باشکوهی در آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان و ترکمن صحرا ترتیب داده میشود و زبان شناسان و مورخین و جامعه شناسان سخنرانی نموده و خواهان رسمیت یافتن زبان مادری شان میشوند.
ملت سازی و دولت سازی با زبان زور حتی اگر در کوتاه مدت عملی بنظر برسد در دراز مدت امکان ناپذیر است. در دوره استعماری، اولین کار استعمارگران، نفی زبان و هویت مردم کشور مستعمره و ترویج زبان استعماری در میان اهالی بومی بوده است. ملل مستعمرات را، اقوام و فرهنگ آنان را خرده فرهنگ مینامیدند. تعداد میسیونر ها، سربازان و کارمندان مستعمرات نسبت به جمعیت بومی بسیار ناچیز بود ولی پایه های اداری و قضائی و آموزشی آن جوامع را با زبان استعمارگران میگذاشتند و تسلط خود را تضمین میکردند اما بعدا بمحض بیداری این ملت ها، زبان ملی، کارا ترین سلاح مبارزه علیه استعمارگران میشد.
بعنوان مثال زمانی که الجزایر مستعمره فرانسه بود کتابهای درسی بزبان فرانسه بود ودر این کتابها مینوشتند که الجزایری ها فرانسویان مسلمان هستند و پدرانشان گلواها بوده اند و این وارونه کردن تاریخ بود زیرا زمانی که در قرون اولبه مسیحیت، جوامع کوچک و پراکنده گل ها در جنگل های فرانسه امروزی بصورت کاملا ابتدائی زندگی میکردند، شمال آفریقا مرکز تمدن پیشرفته ای بود و دهها دانشمند بزرگ که افتخار یشریت هستند فقط از منطقه قبایلی الجزایر بر خاسته اند که سنت اگوستین بزرگترین فیلسوف مسیحیت یکی از آنهاست در قرون وسطی نیز ابن رشد ها و ابن خلدون ها از این منطقه بر خاسته اند.
فرانسویها تاریخ شمال آفریقا را خوب میدانستند ولی سیاست استعماری ایجاب میکرد که برای حفظ تسلط خودشان از مردم بومی هویت زدائی کنند. عین همین سیاست را رضا شاه تحت عنوان مبارزه با خان خانی بزور سرنیزه در مورد ایرانیان غیر فارس بکار بست و اکنون جمهوری اسلامی همان سیاست را بویژه در مورد آذربایجان بکار میبندد و از طریق کل سیستم آموزشی کشور میخواهد بمردم بقبولاند که ترک نیستند و آذری آریائی هستند و این در حالی است که صدها هزار نفر در شهر های آذربایجان به خیابان ها میریزند و فریاد میزنند "هارای هارای من تورکم "
بلحاظ منطقی، برسمیت شناختن و تقویت زبان های غبر فارسی در ایران تنها را ه تقویت و نگهداری خود زبان فارسی در دراز مدت نیز میباشد زیرا هر زبانی برای بقای خود احتیاج به زبانهای همنشین دارد تا با بده و بستان با آن زبان ها، خودرا نوسازی کند و گسترش یدهد. با لغت سازی های بی مورد نیز زبان تکامل نمییابد چنانکه ترجمه اصطلاحات و ابزار الکترونیکی بفارسی سره به غنای فارسی کمک نکرده و فقط توانسته است فاصله زبان فارسی را با زبانهای همریشه اش در افغانستان و تاجیکستان بیشتر کند.
در حال حاضر در افغانستان بعلت عقب ماندگی ودر تاجیکستان بخاطرکمی جمعیت، خلاقیت فرهنگی جدی وجود ندارد تا کمکی بزبان فارسی باشد ولی زبان ترکی در کشور های ترک زبان و زبان عربی در کشور های عرب زبان در حال خلاقیت و مدرن شدن هستند وتیراژ کتابها به صد ها هزار میرسد و نویسندگان آنان مانند اورهان پاموک در ترکیه و نجیب محفوظ در مصر جایزه ادبی نوبل میگیرند. ترکان و اعراب ساکن ایران از این پیشرفتها الهام میگیرند و اگر زبان مادری شان در ایران رسمیت داشته باشد و تدریس شود میتوانند تاثیرات سازنده بر خود زبان فارسی داشته باشند چنانکه در گذشته داشته اند. کردی، بلوچی و ترکمنی نیز تحت تاثیر برادران همزبان خودشان در آنسوی مرزها قرار دارند و زبانشان تنها در فولکلور خلاصه نمیشود بلکه علمی و مدرن میگردد. حکومت هرگز نخواهد توانست با جمع آوری آنتن های ماهواره ای و فیلتر گذاشتن برارتباطات اینترنتی مانع تبادل فرهنگی غیر فارس ها با همزبانان خودشان در کشورهای همسایه گردد. انقلاب انفورماتیک و شاهراههای ارتباطاتی مرز نمیشناسند.
همه زبان های موجود در ایران، مهر ونشان خودرا برزبان فارسی زده اند اند زبان شناسان بیش از هشت هزار کلمه ترکی در زبان فارسی شناسائی کرده اند که بسیاری از آنها کلمات کلیدی زبان هستند و عربی نیز علیرغم داشتن ریشه مستقل، آنقدر با فارسی در آمیخته است که فارسی را جزئی از خود کرده است چنانکه ایرج میرزا خطاب به ادبای زبان فارسی گفته است :
آن کسانی که خدای ادبند
ریزه خوار کلمات عربند
اما چرا زبان فارسی بعد از مشروطیت زبان رسمی شده و رو در روی سایر زبان های رایج در ایران قرار میگیرد
و بنام زبان مشترک به زبان جانشین تبدیل میشود ؟
آشکار است که این امر یک تصمیم سیاسی بوده و مطلقا به قوی و ضعیف بودن زبان ربطی نداشته است کما اینکه در آنزمان زبان ترکی در امپراطوری عثمانی کاملا تکامل یافته و زبان اداری، علمی و فلسفی بود و تمام روشنفکران عصر مشروطیت بزبان ترکی مسلط بودند و شدیدا تحت تاثیرجنبش مدرنیته در عثمانی قرار داشتند ولی زبان فارسی در دوره سعدی و حافظ درجا زده بود. سرکوبی زبان های غبر فارسی با بقدرت رسیدن رضاشاه شروع شده است ولی زمینه های آن از دوره مشروطه فراهم شده بود، قبل از جنگ اول جهانی، ایران توسط سه امپراطوری محاصره شده بود و یکی از دلایلی که ایران مستعمره کامل نشده و ایرانیان زبان مستعمراتی نیاموخته اند، رقابت قدرتهای بزرگ با همدیگر بر سر تصاحب کامل ایران بوده است. امپراطوری روس در شمال، امپراطوری عثمانی در غرب و امپراطوری انگلیس در جنوب و شرق قرار گرفته بودند ودولت ایران برای مصلحت سیاسی زبان فرانسه را بعنوان زبان آموزش عالی انتخاب کرده بود ومعلمان فرانسوی در دارالفنون تدریس میکردند. آموزش این زبان در دبیرستانها و مدارس عالی تایعد از کودتای 28 مرداد سال 1332نبز ادامه داشت چون اگر زبان یکی از قدرتهای همسایه در برنامه آموزشی گذاشته میشد همسایه دیگر سهم خود را طلب میکرد، چنانکه روسها و انگلیس ها با قرارداد وثوق الدوله در سال 1307 ایران را بین خود تقسیم کرده بودند.
زبان فرانسه با اینکه در دوره ناپلئون زبان دربارهای اروپا و روسیه شد ولی شیوه آموزش این زبان هم در خود فرانسه و هم در مستعمرات و هم در کشورهائی مانند ایران که فرانسه زبان دوم آموزشی بود، فاقد انعطاف بوده است وهر جا نفوذ پیدا کرده، با شعار روشنگری، زمینه از بین بردن زبان های بومی آنجا را فراهم کرده است و همین انحصار طلبی باعث عقب افتادگی تاریخی آن نسبت بزبان انگلیسی شده است. زبان انگلیسی از زمان آدام اسمیت و ریکاردو زبان تجارت و بازار آزاد بوده و تا آنجاکه منافع تجاری ایجاب میکرده نسبت بزبانهای دیگرموضع خنثی داشته است و البته خوداین امرهم به سنت پلورالیسم آنگلوساکسون ها بر میگردد در عوض ژاکوبنیسم فرانسوی در زبان تبلور یافته و قالبی برای دولت تمرکزگرا شده است و بر داشت من اینست که همراهی روشنفکران عصر مشروطه با برنامه های دیکتاتوری رضا شاه در رسمی کردن زبان فارسی و ممنوع نمودن زبان های غیر فارسی بلحاظ تئوریک تحت تاثیر شیوه آموزشی زبان فرانسه بوده است با این تفاوت که اگر زبان فرانسه زبان علمی و بین المللی بود در عوض زبان فارسی، زبان شعر آنهم در محدوده معینی بوده است و آموزش اجباری آن نمیتوانست برای مردم منافع علمی و اقتصادی داشته باشد. بی جهت نیست که بعضی از جامعه شناسان زبان فارسی را یکی از موانع مدرنیته در ایران میدانند زیرا ساختار این زبان اجازه نمیدهد که به زبان علمی و فلسفی ارتقاء یابد.
بعد از انقلاب ضد سلطنتی سال 1357 با اینکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی، آموزش زبانهای غیر قارسی پیش بینی شده است ولی طی سی سال گذشته سیاست زبا ن انحصاری دوره پهلوی ها همچنان تکرار و دنبال شده است از طرف دیگر در دو دهه گذشته با رشد جنبش ملی آذربایجان و افزایش چشمگیر هویت طلبان و مدافعین فرهنگ ملی آذربایجان، سیاست آسیمیلاسیون با مقاومت فرهنگی مواجه شده و به مانع جدی بنام زبان ترکی برخورد کرده است و هم اکنون در میان مردم آذربایجان در رابطه با زبان فارسی قضاوت های متعدد وجود دارد و این قضاوت ها در استراتژی گروههای سیاسی آذربایجانی نیز نمود پیدا میکند.
اقشار بالای جامعه آذربایجان و بورژوازی جدید( بازار تبریزبعلت مخالفت آن با ولایت فقیه استثناء است ) و کسانی که از طرف حکومت مرکزی بخدمت گرفته شده اند علیرغم وابستگی به زبان مادری خود تسلط زبان فارسی را میپذیرند و بتدریج آسیمیله میشوند اینان با شنیدن یک آهنگ فولکلوریک ترکی اشگ از چشمانشان جاری میشود ولی در خانه خود با بچه ها فارسی حرف میزنند تا بچه شان لهجه ترکی نداشته باشد برای اینکه نردبان ترقی در جامعه ایران زبان فارسی است. در تمام کشور های مستعمره نیز این قشر ها متحد اشغالگران و استعمارگران بوده اند. از نظر سیاسی این قشر طرفداردولت متمرکز و حامی سیاست آسیمیلاسیون و ادغام فرهنگی و سیاسی با فارس هاست. پان ایرانیست ها ازبعضی از خودباختگان این قشر علیه دیگر اقشارجامعه آذربایجان سوء استفاده میکنند. اینان تا چند سال پیش، از اینکه خود را ترک یا ترک زاده معرفی بکنند عار داشتند اما طی سال های اخیر با رشد جنبش هویت طلبی و پبدایش خود آگاهی ملی در آذربایجان اقشار مرفه نیز نسبت بزبان ترکی علاقه نشان میدهند.
اقشار متوسط و شهر نشین که اکثرا دو زبانه هستند و اغلب فارسی را بهتر از خود فارس ها مینویسند، چونکه فارسی را از راه نوشتن یاد گرفته اند و نه از راه شنیدن، خواهان دفاع از زبان و فرهنگ ملی بوده و نیروی اصلی جنبش ملی هویت طلبی را تشکیل میدهند اینان ضمن احترام به زبان فارسی، ترکی را کامل تر از فارسی میدانند و خواهان رسمی شدن زبان ترکی در سراسر ایران میباشند. شکوفائی فرهنگی و هنری آذربایجان بعد از انقلاب مدیون فرهنگ پروری و فرهنگ سازی این قشر اجتماعی میباشد. این قشر یا طبقه متوسط که در سراسر جهان پایگاه اجتماعی دموکراسی نیز محسوب میشود خواهان پایان دادن به ستم فرهنگی است و سهم برابر با فارسها را در فرهنگ و سیاست طلب میکند و از اینکه زبان و فرهنگشان تحقیر میشود رنج میبرند.
جمهوری اسلامی با توجه به نقش روشنگر طبقه جوان وتحصیل کرده شهری، طبقه متوسط را بیشتر از همه تحت فشار گذاشته است و اغلب زندانیان سباسی و افراد شکنجه شده جنبش ملی از فعالین این بخش از جامعه آذربایجان میباشند.
اقشار سنتی جامعه آذربایجان، روستائیان، کارگران و حاشیه نشین های شهرها و جوانان رادیکال با زبان فارسی کلا مخالفت میکنند و در مقابل سیاست آسیمیلاسیون و ستم فرهنگی عکس العمل های خشن از خود نشان میدهند. بعضی از روشنفکران جوان که در رابطه مستقیم با طبقات محروم جامعه قرار دارند و ناظر روزمره مشکلات کارگران وروستائیان و افراد کم سواد یا بی سواد در رابطه با نهاد های حکومت مرکزی هستند راه چاره را بایکوت زبان فارسی میدانند وگاهی حتی از بکار بردن لغات مشترک ترکی – فارسی نیز اکراه دارند و ترجیح میدهند بجای آن لغات از لغات ترکی غیرمصطلح استفاده بکنند. رفتار اینان درست نقطه مقابل رفتار بورژوازی نوپاست.
در مجموع از خرداد ماه سال 1385 بدنبال خیزش عمومی در شهر های آذربایجان، جنبش ملی آذربایجان وارد فاز سیاسی شده است ولی فعالیت فرهنگی متوقف نگشته و علیرغم اختناق سیاسی و بسته بودن نشریات محلی خلاقیت ادبی از راههای گوناگون بویژه از طریق اینترنت گسترش مییابد واگرحکومت مرکزی برای طولانی مدت از برسمیت شناختن زبان های غیر فارسی خودداری کند، کنترل فرهنگی کشور از دستش خارج خواهد شد. ده سال پیش ترکی نویسی فقط مخصوص شعر و فولکلور بود اما اکنون دهها سایت شناخته شده و تعداد بی شماری وبلاگ بزبان ترکی فعال هستند که بخشی از آنها به خط لاتین و بخشی دیگر با خط عربی تطبیق یافته با تلفظ ترکی روزانه خبر وتفسیر منتشر میکنند که مراجعه کنندگان به بعضی از این سابت ها از دیدار گنندگان سایت های فارسی بیشتر میباشد و نیز نوشتن رمان، نمایشنامه، خاطره، مقالات علمی و فلسفی و تحلبل سیاسی بزبان ترکی روز بروز افزایش مییابد و میدان خلاقیت ادبی را از زبان فارسی میگیرد هرچند که تمام امکانات کشوری و بودجه دولتی در خدمت زبان فارسی است. در گذشته همه انرژی و خلاقیت غیرفارس ها در خدمت زبان فارسی بود، اکنون فاصله گیری آنان از زبان فارسی میتواند یکی از علل افت زبان فارسی باشد.