ب.ی. کلیبر
حاکمیت ایران، برنامهي هستهای و تحولات احتمالی
حزب موتلفه اسلامی یا انجمن حجتیه جناح حاکم کنونی ایران، راست ترین جناح
جمهوري اسلامي است. اين جریان سیاسی مذهبی که در دهههای گذشته همراه با
برادرخواندههای خود در کشورهای عربی توسط مدبران سرمایه ایجاد شد. تکیه گاه مادی و
مالی اش با لحاظ رانت حکومتی بیشتر به تجارت داخلی و خارجی است. ابزار مبارزهي
ايديولوژي اين جريان با دنیای مدرن، بینش سیاسی و فرهنگی فئودالیسم ایرانی اسلامی
و تئوري هاي علامه مجلسي آخوند دوره صفويه است. عطف به همین محتویات شاخص، طرفداری
مخلصانه اين جريان از نظام های طبقاتی و عقب مانده قابل توجیه است. بر اساس چنين
انديشهاي حجتيه با شواهد و قرائن تاریخی برای دفاع از نظام شاهنشاهی با سازمانهای
امنيتي داخلی و خارجی همكاري میکرد. به هنگام برپایی جمهوری اسلامی با تغییر
ظواهر و تاكتیک عمل جهت تعدیل رادیکالیسم موجود در جامعه و حکومت، ناشی از انقلاب
57، کوشش فراوان و مثمر ثمری انجام داد . با گذشت زمان و بعد از کش وقوس در داخل
نظام توانست دیگر جناحهای هم پیمان را کنار زده و حاکمیت تقریباً یکدست ایجاد کند،
بعد از اين با اعتماد به نفس بيشتر و علنيتر وارد مسايل جهاني شد.
برای تحلیل مختصر از تنش های موجود در منطقه و رابطه خصومت آمیز ایران با غرب به ویژه با آمریکا نگاه تعمقی به منطقه نفتی خاورمیانه می تواند برای تبیین موضوع مفید باشد . جنبش هایی با عنوان ملی و به حمایت شوروی موجب اختلال گسترش دل به خواهی سرمایه غربی در منطقه می شدند . با فروپاشی و فروکش کردن این موانع جریانهای سیاسی مذهبی ای از جنس حجتیه با داعیه سهم خواهی به تقابل با موجدین خود برخاستند . از این جریانها هیچ یک قدرت سیاسی کشوری را به جز ایران در اختیار نگرفته است . جمهوری اسلامی یا همان حجتیه به خاطر این توان حکومتی و دلارهای نفتی بسیار؛ می خواهد (البته می شود گفت تا حدودی نیز توانسته)، رهبری این حرکتها را با آرزوی احیای امپراطوری اسلامی که در منطقه سابقه تاریخی هم دارد عهده دار شود . با توجه به کارکرد سیستمهای طبقاتی؛ مبارزه سهم خواهی یا جنگ قدرت به علت وجود تنوع اقشار اقتصادی، و به تبع آن منافع متضاد، است . در چنین مناسبات اقتصادی جنگ منافع چه در داخل یک کشور و چه در روابط بین الملل به اشکال مختلف سیاسی و حتی نظامی نمود پیدا می کند .
تنش بین جمهوری اسلامی و غرب منطبق با اصل فوق است اگر جمهوری اسلامی به بالا بردن توان نظامی تا حد هسته ای تلاش می کند برای تأمین منافع و مقاصدی است که خلاف جهت اهداف انتفاعی غرب است. بنابه همین دلایل و با توجه به شرایط کنونی غرب به خصوص آمریکا؛ مانند رکود اقتصادی طولانی مدت، توان نظامی عظیم، و انگیزه قوی اقتصادی سیاسی برای هژمونی جهانی امیدی برای دست یافتن جمهوری اسلامی به امیالش نمیتوان داشت . هر چند نکته اتکای سیاسی سرمایه به خصوص از نوع ارسالی برای تولید و باز تولید نیروهایی از همین قماش است اما نه سرخود و جاه طلب در حد مزاحم. بنابراين آمریکا برای رفع این دست اندازی رقیب ناخلف منطقه ای به احتمال زیاد عملیات نظامی مخصوص ایران را انجام می دهد.
موانع این حمله می تواند تحولات داخلی ممکنه ی سیاسی، اجتماعی در ایران و آمریکا یا عقب نشینی و تغییرات مورد نظر آمریکا از طرف حکومت ایران باشد . علاوهبر اين آمریکا غیر از معضل منطقهاي دل نگرانی هایی از آینده ی تحولات داخلی ايران به دليل عقب ماندگي ذهني رژيم را نیز دارد كه به صورت خلاصه می توان گفت :
1 - عدم مقبولیت رژیم حاکم در جامعه به علت عمل کرد به شدت زیانبارش تا
بهحال و تشدید آن در چند ساله ی اخیر، یعنی بی ثباتی سیاسی و شرايط نامناسب براي
گردش سرمايه.
2 - وجود جنبش سیاسی رادیکال بالقوه در بطن جامعه هر چند به صورت غیر
متشکل .
3 – نیروهای پراگماتيست در بدنه سیستم که در صورت فرصت یافتن از دست
رقیب، البته با داشتن حداقلی از عرضه عمل می تواند با جذب جریانهای لیبرال و ملی
خارج از نظام؛ آلترناتیوی برای وضعیت فعلی باشد
اصولاً علیرغم ادعای طرفداری غرب از رفتارهای دموکراتیک مردم به دلیل
ناهمخوانی ذات سود سرمایه با دموکراتیسم، روآمدن نیروهای مذکور برای غرب آزارنده
است . پس می توان این استنتاج را داشت كه:
یکی از اهداف مهم در طرح برخورد با ایران عقب راندن جریانهای یاد شده است . برای انتقال منظور به طور مثال می توان گفت اگر در تحول دیگری "دوم خردادی" رخ دهد احتمال عقب گرد جامعه به وضعیت سابق مثل اکنون ضعیف است و دردسری مثل ونزوئلا و یا بولیوی بیرون بزند، در این منطقه موجد زیانهای بیشتری از آمریکای لاتین خواهد بود، پس تحولات درونی جامعه ایران به صورت رقیق نیز از نظر آمریکایی ها خطرناک است. باب موضوع مفتوح است با این سوال:
آیا سطح و توان خرد جمعی جامعه ایرانی در حدی است تا از این گرداب هایل بگذرد و بگریزد؟