آذربایجان

 

 
   
 

 

محمد قاضی

گفت‌وگو با داریوش عبادالهی

داریوش عبادالهی واحد نویسنده و نقاش معاصر و از نویسندگان پرکار قصه‌های کودکان اواخر دهه‌ی 40 و دهه‌ی 50 است که با بیش از 43جلد کتاب کارنامه‌ی پر حجمی در ادبیات کودکان دارد. او از جمله نویسندگانی است که خوب شروع کرد و خوب به پایان برد و با آثاری که خلق کرد وفاداری‌اش به اصول و رعایت ارزش‌های هنری و ادبی و اجتماعی و مردم دوستی را به اثبات رساند و بنا براین از جمله معدود تأثیرگذاران در ادبیات معاصر کودک بشمار می‌رود. قصد ما بررسی، نقد و تجلیل از عبادالهی نیست زیرا او با خلق آثار بیادماندنی جای‌گاه ویژه‌ی خود را در تاریخ ادبیات کودکان ایران باز و حفظ کرده است. بنا به این انگیزه‌ی اصلی ما از این گفتار آشنائی نوجوانان و جوانان جامعه‌ی کنونی ایران با نویسند‌ه‌ای است که سال‌ها مهر سکوت بر لب زده و گوشه‌نشینی برگزیده است. به سراغش می‌رویم تارهای سفید مو، روئیده برسر و صورتش حکایت از تلاش، سخت‌کوش و مبارزات و غم‌هایش دارد. انسانی خونگرم و مهربان در عین حال سخت تابع  نظم و مقررات است و درعین حال حساس و زود زنج. از ما به گرمی استقبال می‌کند نخستین سوال را این گونه مطرح می‌کنیم:

- از زادروز و زادگاه و دوران کودکی خود بگوئید:

- سال 1324در بندر انزلی بدنیا آمدم. پدرم کارمند گمرک و مادرم خانه‌دار بود. پدرم لیسانس زبان فرانسه بود. به زبان روسی آشنائی کامل داشت و اندکی نیز انگلیسی می‌دانست. اهل مطالعه بود و هر روز در روزنامه‌ی کیهان و اطلاعات را مطالعه می‌کرد و اخبار مهم را برای ما بازگو می‌کرد. او از طرفداران پر و پا قرص دکتر مصدق بود. پدرم در عین حال با موسیقی آشنا بود و ویلن می‌نواخت. شب‌ها برای مان قصه تعریف می‌کرد و بر اساس متون داستانها ما را من و برادرانم را به نیک‌پنداری و نیک‌کرداری و نیک‌گفتاری و عدالت‌خواهی دعوت می‌کرد. از همان هنگام من به نویسندگی علاقه‌مند شدم. طبیعت زیبای بندر انزلی با مرداب شکوه‌مند و پر رمز و راز و دریای خیال‌انگیز و جنگل‌های سرسبز و مردم رحمت‌کش و صیادان سخت‌کوش و کشاورزان پرتلاش، نقش موًثری در بوجود آمدن احساسات هنری من داشتند. می‌دانیم که هنر در حقیقت شکل معینی از آگاهی اجتماعی است که هنرمند از آن طریق و با درک درست از طبیعت و اجتماع به انعکاس درست و دقیق واقعیت‌ها می‌پردازد و از مرحله‌ی شناخت به مرحله‌ی عمل می‌رسد.

در این مسیر من پیچ و خم‌های فراوانی را طی کردم و ناملایمات را تحمل کردم. با وسایل و ابزار بسیار ابتدائی و ناکافی به نقاشی روی آوردم. این کار را از پنج سالگی شروع کردم بدون اینکه فردی یا شخصی راهنمای من باشد. در دبستان در زمینه‌ی نقاشی و ادبیات حرف اوّل را می‌زدم و تأتر نیز بازی می‌کردم و در جشن‌ها آواز نیز می‌خواندم.

- چطور شد که به تبریز آمدید؟

- سال 1335 پدرم به گمرک تبریز منتقل شد و خانواد‌ه‌ی پنج نفری ما از بندر انزلی به شهر تبریز کوچ کرد.

- نخست از نقاشی بگوئید که چه سبکی را دنبال کردید و چند اثر خلق کرده‌اید و آیا در نمایشگاه‌ها شرکت کرده‌اید؟

- پس از اینکه از بندر انزلی به تبریز آمدیم، کار نقاشی را کماکان ادامه دادم. در دبیرستان با راهنمائی اساتیدی چون پشت پناه، صدوق‌روحی، و استاد حسین کاظمی در کنار فراگیری دیگری دروس علمی و ادبی به کار نقاشی نیز استمرار بخشیدم. سال 1340در بین کلیه‌ی شرکت کنندگان در اردوی تربیتی بهترین دانش‌آموزان کشور در رشته‌ی آب رنگ مقام نخست را کسب کردم. در سال 1342 نیز در اردوی تربیتی ارومیه و در رشته‌ی
رنگ‌روغنی نفر اول شدم. سبک مورد علاقه‌ی من رئالیسم و مکتب کلاسیک است و متأثر از نقاشان روس هستم. آثار زیادی خلق کرده‌ام برخی را فروختم و تعدادی را به دوستان هدیه کردم
و حدود 25تابلوی رنگ‌روغنی و آب رنگ را در خانه‌ان به یادگار نگه داشته‌ام. در هیچ نمایشگاهی نیز شرکت نکرده‌ام. زیرا از سال 1348 هنر نقاشی من تحت‌الشعاع کار نویسندگی‌ام قرار گرفت.

- می‌پردازیم به ادبیات که انگیزه‌ی اصلی از این مصاحبه‌ آشنائی با کارهای ادبی شماست. کار نویسندگی برای کودکان را از چه سالی آغاز کردید؟

- من شیفته‌ی داستان سرایی بودم از سال 1342 که مصادف بود با خودکشی پدرم و در حالی که فقط 17سال داشتم به دلیل برخورد نادرست اجتماعی و بی‌عدالتی موجود در دستگاهای حاکمه‌ی وقت به ادبیات انقلابی روی آوردم. مقالات انتقادی می‌نوشتم. و به روزنامه‌های محلی می‌دادم. جنگ تجاوزکارانه‌ی امپریالیسم آمریکا در ویتنام و انقلاب کوبا، و کنگو در من تأثیر بسزائی داشت. در روزنامه‌های محلی هم‌چون مهدآزادی و آذرآبادگان و کارونیرو مقالات ضد امپریالستی و ضد صهیونیستی به چاپ می‌رساندم. سال 1345 به خدمت سربازی رفتم و در کسوت سپاه دانش عازم روستای کن در بابل شدم پس از 18 ماه خدمت به کوله‌باری از خاطرات به تبریز بازگشتم و در مدارس ملّی آن زمان مشغول تدریس شدم؛ زیرا به سبب عدم مشارکت در جشن‌های شاهنشاهی در روستای محل خدمت از استخدام من در آموزش پرورش مانع شدند!؟ گزینش در همه حال و در هر زمان وجود دارد. 2سال معلمی کردم و به حقوق اندکی ساختم. در دومین سال خدمت به سبب برخی مسائل از جمله طرفداری از ملت مظلوم فلسطین و تغییرنام اسرائیل به فلسطین در نقشه‌ی جهان نمای مدرسه به کلی از شغل معلمی محروم شدم و به خدمت بانک ملی در آمدم.

من از سال 1344 با برخی از نویسنگان و ادیبان آشنا شدم. یکی از آنها روان‌شاد صمد بهرنگی بود که با گروهی از دوستان ویژه‌نامه‌ی آدینه را در مهدآزادی انتشار می‌دادند. یکی از مقالات من مورد توجه او قرار گرفت و مرا تشویق کرد. پس از او اساتیدی چون دکتر علی‌اکبر ترابی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز، حسین محمدزاده صدیق، دکتر غلامحسین ساعدی، استاد شهریار و جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز بزرگ معاصر دکتر امیرحسین آریان‌پور در گرایش من به نویسندگی تأثیرگذار بودند. با مرگ نابهنگام صمد بهرنگی در سال 1347 و با تشویق‌های مکرر و مداوم دوستان و اساتید و به ویژه دکتر امیرحسین آریان‌پور و حسین محمدزاده صدیق رسما" وارد عرصه‌ی نویسندگی در حوزه‌ی ادبیات کودکان شدم.

نخستین کتابم را به نام خاطرات فرج در سال 1348 به چاپ رساندم، که خیلی زود مورد توجه علاقمندان قرار گرفت. پس از آن کتاب حاجی فیروز با استقبال کم‌نظیری روبرو شد و بلافاصله با چاپ هرزه گیاه ماجراجو به شهرت رسیدم و این کتاب اخیر با پنج‌هزار جلد تیراژ در مدت کمتر از یک ماه فروش رفت که توجه محافل هنری و ادبی را در تهران به من معطرف کرد و مورد تقدیر و تشویق جمع زیادی از دانش‌جویان و دوستداران ادبیات واقع شدم. هر چند که دردسرهائی نیز برایم همراه داشت و از سوی محافل اطلاعاتی و فرهنگ و هنر مورد ایزا و اذیت واقع شدم.

به هر حال در سایه‌ی تشویق دوستان و علاقمندان به کار نویسندگی به طور مستمر و پی‌گیر ادامه دادم تا سال 1358 بیش از 43 کتاب قصه برای کودکان نوشتم.

- مدتی است که از شما کتابی و یا اثری ندیده‌ایم. چرا؟

- از سال 1358 به دلایلی اجبارا" سکوت کردم. به مصداق این سخن رومن رولان نویسنده‌ی نامدار فرانسه که می‌گوید: در جدال بین هنر و حقیقت، بگذار هنر بمیرد تا حقیقت زنده بماند. من نیز برای زنده‌مانی حقیقت سکوت اختیار کردم تا مبادا بیراهه بروم و حقیقت را فدای هنر آن چنانی کنم. ببینین من عاشق حقیقت هستم و به سبب دوست داشتن و دفاع از حقیقت و عدالت شکست‌ها و ناروائی‌ها را تحمل کردم. کنفسیوس می‌گوید: کسانی که حقیقت را فهمیده‌اند با کسانی که حقیقت را دوست دارند فرق بسیار دارند! برتولت‌برشت نیز می‌گوید: آن کس که حقیقت را نشناخت و انکار کرد خطا کار است، آن کس که حقیقت را شناخت و انکار کرد خیانت کار است!؟

من نیز از آغاز نویسندگی تاکنون به راهی رفتم که در تضاد و با حق و حقیقت و عدالت نبود و این امتیاز من و مایه‌ی فخر و مباهات من است. من هنر را هرگز برای هنر نخواستم من هنر را برای مردم برگزیده‌ام. هنر یکی از ارزنده‌ترین و متمایزترین شکل‌های فعالیت اجتماعی است. هنر کاری شاق، رنج آورد و طاقت‌فرساست و بر خلاف تصور برخی آسان بدست نمی‌آید.

من، هرگز در کار هنری به ویژه خلق آثار ادبی به فکر پول و سودآوری نبودم. هدف من همیشه ارتباط با مخاطبان بود از همین روی وجه ناچیزی از ناشران می‌گرفتم و سفارش می‌کردم تا کتاب‌هایم ارزان قیمت چاپ شوند تا در دسترس همگان و قشر کم‌درآمد جامعه قرار گیرد.

- از سال 1358 تا امروز هیچ اثری خلق نکردید؟

- طبعا" نمی‌توانستم در سکوت مطلق بسر ببرم. از سال‌های 1370 تابعه‌ی مقالات متعددی در زمینه‌های مسائل فرهنگی،‌ ادبی، اجتماعی و سیاسی در روزنامه‌های محلی به چاپ رساندم.

به ویژه مقالات مبسوطی در خصوص مسائل فلسطین نوشته‌ام و سعی کرده‌ام تا خوانندگان شیفته‌ی عدالت را با چهره‌ی واقعی و منحوس امپریالیسم آمریکا و انگلیس و صهیونیسم جنایت‌کار آشنا کنم.

- از آن جا که شما کارمند بانک ملی بودید برایمان تعریف کنید که چگونه در کنار کار منظم و بهم پیوسته‌ی بانک که با پرکاری همراه است کار هنری را نیز ادامه می‌دادید؟

- خوشبختانه در کنار کار شاق بانکی و علی‌رغم بی‌مهری‌های برخی مدیران ناآگاه و کم‌سواد بانک به کار ادبی و هنری‌ام نیز ادامه می‌دادم. این از افتخارات من است که در کنار کار طاقت‌فرسا و سخت بانکی به خلق آثار ادبی و هنری نیز می‌پرداختم. اگر چه اکثر مواقع مورد آزار و اذیت و بی‌مهری مسئولان واقع می‌شدم ولی به کار شغلی‌ام نیز علاقمند بودم و ذره‌ای از علاقه‌ام به بانک ملی کاسته نشد هر چند که مورد ظلم واقع شده‌ام و به تناسب کار آشنایی و شایستگی مورد توجه قرار نگرفتم و با حقوق ناچیز بازنشته شدم اما پیوسته در کنار فعالیت‌های ادبی که با عشق و علاقه توأم بود کار بانکی را نیز صادقانه دنبال کردم چون بانک را نیز دوست داشتم.

اما در قبال ظلم و اجحافاتی که در هر دو عرصه‌ی هنری و ادبی و بانک بر من وارد شد، قضاوت را بر عهده‌ی تاریخ می‌گذارم.

نسخه قابل چاپ

   
   

   
 

ذربایجان" دا یازیلان مطلب لردن باشفا سایت لار ویایینلاردا فایدالانماق،
 یالنیز یازیچی، ترجمه چی و قایناق آ
دلارینی چکمکله آزادیر.