آذربایجان

 

 
  آنا صحیفه ►►► سیاست اجتماعی بین الملل تاریخ ادبیات و هنر  
 

بازگشت به صفحه پیشین

برگردان: روح انگیز پورناصح

 

 

مرگ زبان مادری

 

 

اگر بنا به گفته­ی لوری اندرسون، ستاره­ی موسیقی راک، زبان ویروس است، می­توان گفت که فقط تعداد کمی از این ویروس­ها به راحتی سرایت می­کنند. فقط پنج زبان (چینی، انگلیسی، اسپانیایی، روسی و هندی) بیش از نیمی از مردم جهان را تحت نفوذ خود گرفته است. اگر کمتر از صد زبان دیگر را هم به این لیست اضافه کنیم، میزان نفوذ آن­ها بر جمعیت کره­ی زمین بیش از 95% خواهد بود.

            سیاره­ی ما شامل 6000 زبان مختلف است که اکثریت مطلق آن کاربران کمی دارد. در   دهه­های آینده بیش از نیمی از این زبان­ها با آخرین بازماندگان خود از بین خواهند رفت.

            این سرنوشت برای آئور که در حال حاضر تنها ساکنان محلی جزیره­ای دورافتاده در جمهوری پاسیفیک وانوئاتو محسوب می­شوند، حتمی است؛ یکی از ده­ها زبانی که طبق اظهار اندرو وودفیلد مدیر مرکز تئوری­های زبان و یادگیری دانشگاه بریستول یک یا دو نفر به آن زبان تکلم می­کنند.

            طبق نظر دیک هیوارد از مدرسه­ی عالی مطالعات آفریقایی و آسیایی لندن در اتیوپی، جایی که حداقل با 90 زبان صحبت می­شود زبان اقلیت­ها که به طور سنتی در کانون­های دورافتاده قرار دارد، با آینده­ی نامعلومی روبروست. اگر چه بعضی از اتیوپیایی­ها به شش یا هفت زبان صحبت می­کنند، اما بسیاری از آن­ها کاربران اندکی دارند.

            امروزه تقریباً یک سوم زبان­های دنیا را کمتر از هزار نفر صحبت می­کنند که در معرض خطر نابودی قرار گرفته­اند؛ اگرچه زبان­شناسان در هراسند که حتی زبان­هایی با صدها هزار متلکم نیز ممکن است به زودی به خاطر فشار زبان­های با پرستیژ «بالا» به زانو درآیند. طبق اظهار مایکل کراوس (زبان­شناس) تقریباً 600 زبان در دنیا در «امان» هستند.

            کراوس می­گوید: خیلی راحت می­توان زبانی را که در آستانه­ی نابودی است، مشخص کرد: والدین از یاد دادن آن به بچه­هایشان خودداری می­کنند و بچه­ها هم علاقه­ای به یادگیری­اش نشان نمی­دهند. طبق اظهار کراوس، کودکان از 20 زبان محلی آلاسکا فقط 2 زبان را یاد می­گیرند. بنابراین در یکی دو نسل آینده روش­های ارتباطی که قرن­های بسیاری وجود داشت، برای همیشه از بین خواهد رفت. در آمریکا بیش از 100 زبان در وضعیت وخیمی قرار گرفته­اند؛ زیرا کمتر از 300 نفر به آن زبان­ها صحبت می­کنند. در پاپوا گینه­ی نو بیش از 100 زبان بومی در همان وضعیت ناگوار هستند و تعداد زبان­هایی که در سراسر جهان در معرض نابودی قرار گرفته­اند، نشانگر همین مسئله است.

            هنوز هم کسانی هستند که نابودی زبان­ها را اجتناب­ناپذیر می­دانند نه موضوعی درخور تأسف. برای مثال: روپرت مرداچ شخصیت متنفذ رسانه­های جمعی، در مباحث خود مطرح می­کند که یک­دست کردن زبان، اجباری برای هماهنگی جهانی و قابلیت اقتصادی است. مثلاً هندوستان را در نظر بگیرید. مرداچ سال گذشته مطرح کرد: «با رواج وسیع رسانه­های الکترونیکی، زبان هندی توسعه یافت؛ زیرا که همه­ی مردم می­خواستند بهترین برنامه­های تلویزیونی را ببینند. وضع در مورد چین هم که با استفاده از تلویزیون ماهواره­ای، چینی مندری را در بین مردم گسترش می­دهد، همین­گونه است. مرداچ می­گوید: «در هر حالتی، این نه تنها پیشرفتی است که در شبکه­هایمان از آن برخوردار می­شویم، بلکه نظم و در نهایت صلح را به ارمغان می­آورد.

            بدیهی است که زبان­شناسان نسبت به از بین رفتن زبان­ها چندان خوش­بین نیستند. کریستوفر موزلی می­گوید: «هر زبان در مفهوم عمیق خود بی­همتا و گنجینه­ای از مجموعه­ی افکار، تجربیات افراد، سمبل­ها، معلومات تخصصی­ و تجربه­های منحصر به فرد آن­هاست که در طول سال­های زندگیشان توسعه یافته. وودفیلد زمانی که زبانی از بین می­رود، می­گوید: «ما چیزی را از دست  می­دهیم که حتی نمی­دانیم.» از زبان­ها پیش از هر چیز باید محافظت کرد زیرا که با زبان، فرهنگ مردم حفظ می­شود. کراوس معتقد است که: «زیبایی و جذابیت دنیا وابسته به تنوع زبانی آن است.»

            مارک پجل می­گوید: اما مباحثات «رمانتیک» تأثیر زیادی بر دنیا ندارد. پجل اعتقاد دارد که وقتی زبانی از بین می­رود، یکی از راه­های درک دنیا را از دست می­دهیم. او می­گوید: محافظت از زبان­های در حال انقراض و متکلمانش نه تنها روشی برای حمایت از کاربران آن، بلکه حمایت از روش­های یادگیری است. زبان و فرهنگ چنان در هم تنیده شده­اند که می­شود گفت، «تقریباً یک چیز و دارای یک ماهیت هستند.»

            اما تئوری پجل دقیق­تر است. او می­گوید که جمعیت­های زبانی «فرایندهای ذهنی بخصوصی» دارند، یا چیزی که او آن­ها را «عادات ادراکی و علم طبقه­بندی مفاهیم» می­نامد. با وجود این پجل هنوز هم بر این اعتقاد که یادگیری مستمر زبان باعث تغییراتی در مغز شده، برگستره­ی ذهنی آن­ها می­افزاید، اصرار می­ورزد. او می­گوید: وقتی طرز فکر یک فرانسوی متفاوت از یک آلمانی باشد و همین­طور طرز تفکر این دو متفاوت با فردی از مکانی دیگر، پس این امکان وجود دارد که ما بخواهیم از این طرز فکرهای متنوع محافظت کنیم. این­ها مثال­های زنده­ای است که قابلیت انطباق مغز بشر را نشان می­دهد.

            بسیاری از زبان­شناسان در این مورد که زبان افکار را تحت تأثیر قرار می­دهد، دودل مانده­اند. کنت هیل از انستیتوی تکنولوژی مساچوستس می­گوید: اگر این موضوع واقعیت می­داشت، همه در یک طرز تفکر درجا می­زدند و این دلیلی است بر ضرورت یادگیری دیگر روش­های تفکر. پجل با این ادعا که افراد با الگوهای فکری وابسته به زبان­های متفاوت، ممکن است که هرگز حتی با آگاهی از این تفاوت­ها، فکر مخاطبان خود را به صورت کامل درک نکنند، مخالفت می­کند.

 

تلاش برای درک کردن

مخالفان ضرورت محافظت از زبان­ها، عقاید مختلفی در مورد دلایل به وجود آمدن زبان­ها و محافظت از آن­ها در سطح جهان دارند. چند نسل از متخصصان با تحقیق در تنوع زبانی، منشاء زبان را مشخص­تر کرده، نمودار تکامل فرهنگ بشری را نشان می­دهند. در سال­های اخیر متخصصین ژنتیک جامعه­ی بشری به خصوص لوئیجی کاوالی اسفورتسا از دانشگاه استنفورد  جنبه­ی دیگری را مطرح کرده­اند. آن­ها از داده­هایی در رابطه با تنوع ژنتیکی برای درک تنوع زبانی و برعکس استفاده می­کنند.

            پجل با این سؤال که در وهله­ی نخست چه چیزی باعث تنوع و افزایش زبان­ها می­شود، یک قدم فراتر می­رود. او می­خواهد نشان دهد که تنوع زبان­های بشری می­تواند به عنوان پدیده­ی زیست­شناسی مطالعه شود که قابل بررسی در قوانین اکولوژی (چیزی که او اکولوژی زبان می­نامد) است. پجل استدلال می­کند که پراکندگی زبان­های بشری ممکن است در سطح جهان همانند ارگانیسم­های زنده باشد.

            پجل می­گوید: زبان بشری از موقعیت­های بومی کاملاً تأثیر می­پذیرد. او از تحقیق خود نتیجه می­گیرد که تنوع زبانی و فرهنگی از تنوع بومی تغذیه می­کند. این که زبان­ها در مکان­هایی افزایش و توسعه می­یابند که انتخاب طبیعی تنوع سرشاری از منظره­ها، حیوانات و گیاهان را ایجاد کرده باشد. پجل نتیجه­گیری می­کند که اگر دنیا چنین مکان­های متنوعی نداشت، این همه زبان نداشتیم.

            البته بسیاری از زبان­شناسان گرایشی به این عقیده ندارند. متخصصان علوم اجتماعی تمایلی به پذیرفتن تنزل پیچیدگی­های بی­شمار زبانی به پدیده­ای طبیعی که بتوان آن را با ریاضیات توضیح داد، ندارند و نسبت به توضیحات فراگیر و جهانی در باره­ی تنوع زبانی دودل هستند. زبان­های مورد بحث اعم از زنده یا مرده، اغلب به رویدادهای تصادفی و عملی وابسته­اند و ارتباط اندکی با زیست­شناسی دارند. یکی از متخصصان علوم اجتماعی می­گوید که صحبت در باره تغییرات زبانی به عنوان نیروی عظیم، گمراه­کننده است.

            در بین زبان­شناسان این عقیده هم که تکامل زبانی می­تواند همانند تکامل بوم­شناختی مطالعه شود، عمومیت ندارد. پجل اعتقاد دارد که تغییرات در کلمه­ها را می­توان مثل موتاسیون در نظر گرفت. هم­چنان­که زیست­شناسان فرض می­کنند که DNA زمینه­ی پایداری، برای میزان جهش است، کلمه­ها هم می­توانند در روند تکاملی، میزان ثابتی در جهش داشته باشند. پجل می­گوید که «زبان­شناسان در مقابل این رویکرد مقاومت می­کنند.» آن­ها زبان­ها را به ­قدری متنوع می­دانند که نمی­­توان آن­ها را به معادلات ریاضی تنزل داد.

اما حتی پجل محدودیت­هایی را در رویداد بوم­شناختی­اش از زبان گوشزد می­کند. او با اشاره به این که در جاهایی که انگلیسی صحبت می­شود، تقریباً بین 80 تا90 درصد از زبان­های محلی از بین رفته­اند، می­گوید: «حتی در جایی که تنوع بومی ثابت مانده، زبان­هایی را از دست داده­ایم.» اظهارنظرها در باره­ی تنوع زیست­محیطی می­تواند تقریباً در مورد افرادی که به دلایل اقتصادی قتل­عام شده­اند و زبان­های آن­ها به دلیل مرگ افرادش رو به اضمحلال است، قابل تأمل باشد. تغییرات تکنولوژیکی هم­ بخش بزرگی از معادله است. پس چطور می­توانیم این حقیقت را که تنوع زبانی از شروع تاریخ رو به کاهش است، توضیح دهیم. تنوع زبان بشری احتمالاً در 1500 سال قبل در اوج خود بوده است. زمانی که جمعیت جهان 500 برابر کمتر از جمعیت امروزی بود، همین مردم به بیش از 10000 زبان صحبت می­کردند. بسیاری از این زبان­ها با گسترش کشاورزی از بین رفته­اند. پجل می­گوید: «موفقیت کشاورزان در سکنی گزیدن در سطح جهان تا حدودی باعث یک­دست شدن زبان شد.»

 

مرگ دسته­جمعی

زبان­ها از اواخر قرن پانزدهم، از زمانی که اروپای غربی دنیا را به استعمار خود درآورد، در معرض مرگ دسته­جمعی قرار گرفت. در بسیاری از مکان­ها مردم زبان خود را به دلایل سیاسی و اقتصادی به کناری گذاشتند. چند زبانی اکثراً تهدیدی برای یکپارچگی کشورها به شمار می­رفت و همه­ی زبان­های اقلیت­ها به راحتی کاربرد اقتصادی خود را از دست دادند.

            چنین روندی اجتناب­ناپذیر نبود. چنانچه بعد از سقوط شوروی، گرایش به احیای لیوونیا، زبانی که 300 سال پیش ده هزار نفر متکلم داشت و حالا کمتر از ده نفر، بوجود آمد. امروزه کلاس­های زبان در روستاهای لیوونیایی دایر شده و دولت لتونی برنامه­های ماهانه­ی رادیویی ترتیب داده و انتشار روزنامه­ای­ به آن زبان را که تاکنون شکل نوشتاری نداشته است، آغاز کرده.

            در عین حال فشارهای جدیدی در جریان است و هم­چنان­که رسانه­های جمعی و تکنولوژی ارتباطی توسعه می­یابد، اقلیت­های زبانی بیشتر و بیشتر میراث زبانی خود را به سود زبان غالب که با ثروت، پرستیژ و قدرت سیاسی سر و کار دارد، ترک می­کنند. پدیده­ای که از لحاظ فنی «دگرگونی زبان» نامیده می­شود. اگر چه بعضی از زبان­شناسان بر آن «امپریالیسم زبانی» و «قتل­عام زبانی» نام نهاده­اند.

            پس راه حل چیست؟ «ترو­یج آگاهانه­ی دو زبانی.» ائینار هاوگن زبان­شناسی که در آیووای از والدین مهاجر نوروگینی متولد شده، می­خواهد که هر یک از ما زبان روزمره­ی محلی، خانگی و آشنای خود را که می­توانیم با آن زندگی کنیم و عشق بورزیم، حفظ کنیم، هم چنان­که زبان دوم را (زبان ارتباط وسیع­تر)، که ما را قادر به کشف دنیا می­کند.

            او می­گوید که دو زبانی «نه تنها مضر نیست، بلکه وسعت دهنده­ی ذهن» است. هر کس فکر کند که یادگیری زبان ممکن است ساختار مغز را تغییر دهد، پس باید موافق این نظریه باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مقاله ترجمه­­ی  بخشی از مطلب زیر است.

 Death of a mother tongue (06 January 1996  /   From New Scientist Print Edition ...  /  Gail Vines

 


 

 

 

   

 

نسخه قابل چاپ

 
 

ã

 

ذربایجان" دا یازیلان مطلب لردن باشفا سایت لار ویایینلاردا فایدالانماق،
 یالنیز یازیچی، ترجمه چی و قایناق آ
دلارینی چکمکله آزادیر.