بازگشت به صفحه پیشین
م
.ا.
سرابی
درباره کتاب
«یادماندهها و ملاحظهها«ی
امیرعلی لاهرودی
پس از مدت
ها انتظار، کتاب «یاد مانده ها و ملاحظه ها» ی امیر علی لاهرودی به دستم
رسید. با حرص و ولع تمام آن را مطالعه کردم. کتابی است حجیم، در بیش از
هفتصد صفحه که خواندن آن بی شک ذهن علاقمندان و کنکاش گران تاریخ حزب
توده ایران، به ویژه فرقه دموکرات آذربایجان را به خود مشغول خواهد کرد.
بدیهی است شناخت اولیه از نویسنده ی هر کتابی می تواند، در درک و استنباط
خواننده از هدف و منظور نویسنده یاری رسان باشد.
پیش از
شروع شرح موضوع باید خاطر نشان کنم که در این کتاب حجیم مطالب بسیار
متعدد و بحث انگیزی مطرح شده است! من به عنوان خواننده و نه کارشناس و
منتقد، از آنجا که در طول هفت یا هشت سال آزگار، از نزدیک ناظر مسئولیت و
رفتار نویسنده ی کتاب با مهاجران توده ای در اتحاد شوروی بوده ام، به
بعضی از مسائل و موضوع های مطرح شده، اشاره ای کوتاه می نمایم.
امیر
علی لاهرودی، نویسنده ی کتاب، به گفته ی خود اکنون هشتاد و شش سال دارد.
در روستای « لاهرود » از توابع مشکین شهر و در دامنه ی کوه سبلان به دنیا
آمده، رشد کرده و از اوان جوانی، پس از آن که ارتش سرخ به ایران وارد می
گردد، به جنبش چپ ایران پیوسته است! او بیشتر عمر خویش را در اتحاد
جماهیر شوروی، به ویژه در شهر باکو پایتخت جمهوری آذربایجان سپری کرده و
هنوز هم در آن شهر اقامت دارد. لاهرودی، سال ها عضو کمیته ی مرکزی، عضو
هیئت سیاسی و هیئت دبیران حزب توده ایران بوده است! او، ازسال یکهزار و
سیصد و پنجاه و هفت تا امروز دبیر اول فرقه دموکرات آذربایجان ( سازمان
ایالتی حزب توده ایران ) می باشد!
محتوای
کتاب را می توان حداقل به سه بخش تقسیم کرد.
نخست یاد
مانده های دوران کودکی و جوانی نویسنده، گرایش به جنبش چپ ایران، فعالیت
در فرقه دموکرات آذربایجان، فرار به اتحاد شوروی و طی مدارج حزبی و فرقوی
از عضویت ساده تا عضویت هیئت دبیران حزب توده ایران و دبیر اولی فرقه ی
دموکرات آذربایجان.
دوم،
«یادداشت های لایپزیک»، که نویسنده بیش از صد صفحه ی کتابش را به آن
اختصاص داده است! در این قسمت، از زندگی سیاسی و تشکیلاتی در آلمان شرقی
و فعالیت در رهبری حزب توده ایران که حدود هشت سال طول می کشد، سخن می
رود.
بخش پایانی
مربوط به دوره ی پس از سال 1362 شمسی است! در اردیبهشت ماه این سال، حزب
توده ایران، پس از یورش بهمن ماه 1361، برای بار دوم، بطور گسترده و همه
جانبه مورد هجوم و یورش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به گفته ی رهبران
رژیم، سربازان گمنام امام زمان قرار گرفت! اکثریت اعضاء کمیته ی مرکزی و
تعداد بیشماری از کادرها، اعضاء و هواداران حزب روانه ی زندان ها و شکنجه
گاههای رژیم گردیدند و حزب برای بار دوم در طول حیات سیاسی خود از سال
1320 به بعد، منحله و غیرقانونی اعلام گردید!
آن عده از
اعضاء و هوادارانی که در دام سپاه و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نیفتاده
بودند، راه تبعید در پیش گرفتند و به کشورهای دیگر، از جمله اتحاد جماهیر
شوروی پناهنده شدند! مسئولیت این فراریان، در کشور شوراها به عهده ی امیر
علی لاهرودی بود.
تصویری
که امیر علی لاهرودی از دوره جوانی، سابقه ی فعالیت سیاسی و تشکیلاتی
خویش ارائه می دهد، نشان دهنده ی آن است که او جوانی با استعداد، تیز هوش
و انسان خود ساخته ای است. انسانی که همه ی لحظات دورانی را که در آن به
سر برده، به خوبی درک نموده است. او توان آن را داشته تا از امکانات و
شرایط موجود، حداکثر استفاده را در جهت احراز مقام های سیاسی و پست های
حزبی بنماید. به ویژه امکان هایی که بدین منظور و در این راستا در اتحاد
شوروی وجود داشته است.
او، از همه
ی امکان های موجود، بیشترین بهره و سود را برده و تا آنجا که توانسته،
مقام خویشتن را ترفیع و موقعیت هایی به دست آورده است. به ویژه پس از
پیروزی انقلاب ایران و زمانی که اعضای رهبری و فعالان توده ای خارج از
کشور، اتحاد شوروی و سایر کشورهای وابسته به اردوگاه سوسیالیستی را ترک و
به ایران باز می گردند. میدان خالی و عرصه ی عاری از حضور رقیب، به آقای
لاهرودی امکان می دهد تا به نحو دلخواه جولان بدهد و قدرت و موقعیت
خویشتن را توسعه و تحکیم بخشد.
همان گونه
که خود در کتابش چندین بار اشاره کرده است، رهبران کهنه کارحزب توده
چندان میانه ای با وی نداشته اند. اینک بیشتر آن ها به ایران بر گشته
اند. به دام افتاده و در زندان های رژیم به سر می برند. بنا بر این
کشورهای سوسیالیستی و میدانی به آن گستردگی و فراخی را برای او و تعداد
انگشت شماری از اعضاء رهبری که باقی مانده اند، خالی گذاشته اند.
در سراسر
کتاب نشانی از انتقاد از خود، اعتراف به اشتباه و نقصان و سهل انگاری از
سوی ایشان که این همه مقام و درجات تشکیلاتی و سیاسی را با خود یدک می
کشیده است، به چشم نمی خورد. انسان بی نقص و بی خطا است. تنها در صفحه
ششصد و هشتاد و نه اشاره می شود، وقتی که محمد علی جعفری توده ای و
هنرمند مشهور تئاتر و سینما که می خواست به خانه پدری، یعنی اتحاد شوروی
پناهنده شود، اودستور می دهد این هنرمند توده ای با سابقه و صادق را به
آن کشور راه ندهند و در نتیجه از مرز برمی گردانند. این موضوع را با
افسوس یاد می کند و می نویسد: «این اولین و آخرین اشتباه بزرگی است که در
ظرف 7 ـ 8 سال کار با مهاجرین توده ای مرتکب شدم. افسوس!» بلی! در مدت
هفت وهشت سال
تاریخ پرتنش و توفانی حزب توده ایران از سوی شخصی که
حد اقل مقام سوم را در رهبری دارد، فقط یک اشتباه بزرگ! بنازم به این
...! و من نیز متأسفم!
در این
نوشته کوتاه، اگر بر آن شوم تا پاسخی بدهم، بی گمان مثنوی هفتاد من کاغذ
خواهد شد! لذا می گذرم!
بیشترین
صفحات کتاب، یعنی حدود چهار صد صفحه، به تاریخ و فعالیت فرقه دموکرات
آذربایجان، ارتباط فرقه با حزب توده ایران، کار شکنی ها و سنگ اندازی های
رهبری حزب توده ایران در راه کار و فعالیت فرقه دموکرات اختصاص داده شده
است. او رهبران حزب توده را به نادانی و پیروی از شیوه ناسیونالیسم متهم
می کند و معتقد است که رهبران حزب، از بدو پیدایش فرقه دموکرات آذربایجان
تا امروز دست از ستیز و عداوت با آن برنداشته اند.
لاهرودی که
روزگارانی دراز در کادر رهبری حزب توده ایران جای داشته و از سیاست
گذاران آن بوده، پا را از این هم فراتر می گذارد! و با وجود این که از
مذاکرات سید جعفر پیشه وری و سایر رهبران فرقه با نمایندگان مهم
آذربایجان شوروی، آن هم در آستانه لشکر کشی قشون شاهنشاهی به آذربایجان
پرده برمی دارد، مذاکراتی که مقام های اتحاد شوروی آذربایجانی ها را به
نرمش، خویشتنداری، عقب نشینی و مذاکره با حکومت مرکزی تشویق می کنند و
اعلام می دارد که پیشه وری و یاران وی دربرابراین پیشنهادها می ایستند،
سیاست ضد خلقی و مزورانه قوام السلطنه را افشا و به درستی هجوم و تجاوز
قشون مرکزی را به آذربایجان قریب الوقوع اعلام می کنند، باز هم علت اصلی
شکست قیام بیست و یک آذر و قتل عام مردم آذربایجان ایران را نتیجه ی
اسفبار
سیاست آن روز اتحاد شوروی و در چهار چوب منافع آن کشور نمی شمارد، بلکه
بر این اصل پای می فشارد که عدم همکاری حزب توده ایران و دشمنی علنی
رهبران آن با فرقه دموکرات آذربایجان علت اصلی شکست قیام بیست و یک آذر
بوده است.
او در این
باره می نویسد: «اگر این نهضت ( نهضت بیست و یک آذر ) از حمایت عملی نه
از حمایت دکلاراتیو رهبری حزب توده برخوردار می بود، بدون تردید نهضت نه
اینکه در آذربایجان و کردستان با شکست مواجه نمی شد، حتا در تمام ایران
گسترش نیز می یافت».
لاهرودی
سیاست رهبران حزب توده ایران را در ضدیت و مخالفت با فرقه دموکرات
آذربایجان، هم نوا و هم صدا با ارتجاعی ترین قشر هیئت حاکمه ایران و
دشمنان سرسخت نهضت آزادی طلبانه خلق های ایران می شمارد. پاراگراف زیر که
از صفحه ششصد و پنج کتاب گرفته شده، گویای روشن نظرات وی دراین زمینه
است:
«حالا
بیائید و قضاوت بکنید رهبری حزب ما درمناسبات خود به نهضت انقلابی، نهضت
قسمتی از خلق های ایران را که همیشه در تاریخ ایران پرچمدار آزادی بوده و
بدان جهت نیز دائماً از طرف دشمنان آن با پست ترین شیوه اتهام زنی مورد
حمله قرار گرفته، چه روش مغرضانه و پر از روح شوونیستی و ناسیونالیستی در
پیش گرفته است و در لجن مال کردن نهضت مردم آذربایجان از دشمنان آن نیز
جلوتر رفته است».
او که
مقاله ها و نوشته هایش تا هم اکنون زینت بخش پاره ای از سایت های
اینترنتی مدعی هواداری و پرچم داری حزب توده ایران و مدافعان طبقه کارگر
ایران است و عنوان رفیق را یدک می کشد، دیگر با این حزب هیچ گونه پیوند و
رابطه ای ندارد. خود در این باره می نویسد:
«اکنون ما
به علل عینی و ذهنی هیچ گونه رابطه ای با حزب توده ایران نداریم». اما
این عوامل عینی و ذهنی را نمی شکافد و مانند روال سابق، علت ها را در پس
پرده نگه می دارد و لزومی نمی بیند که هواداران فرقه و حزب توده ایران از
چند و چون موضوع مطلع گردند.
در بخش
«یادداشت های لایپزیک» امیر علی لاهرودی از کشمکش و اختلاف در رهبری حزب
توده ایران، بخصوص میان رهبری فرقه دموکرات و حزب دست به افشاگری می زند!
حتا وارد جزئیات شده از کشمکش هایی سخن می گوید، که بیان یک صدم آنها
درگذشته ای نه چندان دور، از جانب هر مقامی در چهارچوب حزب، شدیدترین
توبیخ ها و مجازات های حزبی را در پی داشت!
لاهرودی از
این که در آن دوران، رهبری حزب اورا به بازی نمی گیرد، سخت آشفته و دلخور
است و طی چند نامه ی مفصل، شدیداً از رهبری انتقاد و شرایط خویش، یعنی
عاطل و باطل ماندنش در آلمان شرقی را مطرح می کند. سرانجام نیز دست از پا
درازتر آلمان شرقی را ترک و به شهر باکو باز می گردد.
«یادداشت های لایپزیک» نظرات جدید امیر علی لاهرودی نیست. چهل و اندی سال
پیش نوشته شده است. و این نشان دهنده ی آن است که ایشان از همان زمان ها
حزب توده ایران را یک حزب انقلابی به شمار نمی آورده است. او رهبری حزب
توده را یک مشت افراد نادرست، فرصت طلب، که در میانشان نظرات
اپورتونیستی، دوری از مارکسیسم، حتا نظرات انحلال طلبی به طور گسترده
رواج یافته بود، می دانست. می گوید: «رهبری حزب توده هیچ گاه به مسایل
ملی در ایران توجه نداشته است» و آنان را متهم می کند که از نظر آن ها،
در آن مرحله از مبارزه مردم ایران، مسئله ملی تضاد اصلی را تشکیل نمی
داده است. بلکه کاملاً جنبه فرعی داشته است. به نظراو : «اهرم های حزب و
مواضع حساس آن در دست افرادی قرار گرفته است که فرسنگ ها از طبقه کارگر و
توده های زحمتکش فاصله داشت و این فاصله روز به روز وسیع تر می گردد».
امیر
علی لاهرودی رهبری حزب توده را مشتی افراد روشنفکر و از طبقات غیر پرولتر
می داند که هیچ سنخیتی با طبقه کارگر و زحمتکشان نداشته اند. لذا شکست
نهضت چپ، پیروزی کودتای بیست و هشت مرداد، و ... را نتیجه روش نادرست،
خصلت سازشکاری و اپورتونیستی، سیاست دنباله روی از بورژوازی ملی و ... در
رهبری حزب توده می داند. در صفحه 591 چنین می خوانیم: «عمده ترین و اساسی
ترین علت شکست نهضت و تلاشی حزب توده ایران، در عدم اتکاء رهبری آن به
پرولتاریا و تمرکز رهبری در دست افراد غیر پرولتر بوده است.» یا «حوادث
بعدی نشان داد که رهبران این حزب نه تنها خود را برای عمل انقلابی آماده
نکرده اند، حتا رسالتی نیز در این مورد برای خود قائل نبودند». از نخستین
روزهای تشکیل حزب توده ایران شماری افراد روشنفکر بی پرنسیب و سازشکار
رهبری آن را در دست گرفته و هنوز هم در دست دارند.
سراسر
کتاب مشحون از عداوت و کینه با دکتر نورالدین کیانوری دبیر اول حزب توده
ایران در دوره ی انقلاب ایران است. او را مخالف سرسخت خویش و فرقه
دموکرات آذربایجان می داند. در باره کیانوری می نویسد: «ولی ازلحاظ
اخلاقی به قول خود او (کیانوری) رفتار خشن، بی گذشت، داشت. حتا دوستانش و
هوادارانش را از خود می رنجانید. فردی بود عجول، تکرو، دیکتاتورمنش و
نسبت به همفکران خود، به ویژه به زیر دستان خود برخورد اداری داشت. بدین
سبب کارکنان دبیرخانه پشت سرش او را کارفرما می نامیدند». لاهرودی از
اینکه کیانوری در پلنوم هفدهم حزب توده ایران که بعد از انقلاب و در
ایران تشکیل شد، حتا یک نفر از اعضای فرقه دموکرات را به کمیته مرکزی
انتخاب نکرد و از اینکه گفته بود ما در خارج از ایران تشکیلات حزبی
نداریم (که به نظر لاهرودی اشاره به فرقه دموکرات است) سخت آزرده است و
تازه آدم متوجه می شود که چرا لاهرودی نمی خواست بعد از انقلاب سری به
ایران بزند.
لاهرودی هوادار دو آتشه اتحاد شوروی است. از استالین نیز چندان بدش نمی
آید. در سراسر کتاب انتقاد اساسی و محکم در باره استالین و حکومت او دیده
نمی شود. رهبران حزب توده را که چرا به اندازه ی وی عاشق و دلسوخته اتحاد
شوروی نیستند، سخت نکوهش می کند. حتا پا را از این هم فراتر می گذارد و
نظر عجیب و غریبی ارائه می دهد: اگر اتحاد شوروی نبود، نه حزب کمونیست و
نه حزب توده در ایران وجود داشت. این هم از آن تئوری های ناب علمی است که
سکوت در باره آن بهتر به نظر می رسد. می گوید: «آنچه به تشکیل فرقه
دموکرات آذربایجان مربوط می شود، باید با قاطعیت گفت که
بدون حضور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ایران نه حزب توده ایران و
نه فرقه دموکرات آذربایجان تشکیل می شدند و نه نهضت دموکراتیک در
آذربایجان پا می گرفت». اتحاد شوروی را یاور و پشتیبان صمیمی
انترناسیونالیسم پرولتری به حساب می آورد. امتناع و عدم کمک و یاری شوروی
ها به نهضت بیست و یک آذر مردم آذربایجان را سیاست درست انترناسیونالیستی
آنان می داند. در این باره می نویسد: «تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان و
پیروزی نهضت دموکراتیک در آذربایجان، مدیون کمک های انترناسیونالیستی
شوروی است. عقب نشینی فرقه دموکرات آذربایجان نیز در چارچوب
انترناسیونالیسم به وقوع پیوست. زیرا پیروزی و شکست در یک جبهه، پیروزی و
شکست در جبهه دیگری بود. قانون انقلاب ها را درمورد نهضت دموکراتیک
آذربایجان نباید نادیده گرفت. در چارچوب این قانونمندی است که گوش ما با
هذیان گویی های عناصر ضد سوسیالیسم پر شده، از تکرار آن هراسی به خود راه
نمی دهیم». او تنها دو بار به حواس پرتی دچار و اختیار از کف داده به
انتقاد خفیف از اتحاد شوروی می پردازد. در صفحه 122 می خوانیم: « مثل
اینکه سر نوشت مردم روسیه با حکومت فردی گره خورده است. سیصد سال سلطنت
مطلقه، هفتاد سال حکومت فردی در شوروی و یازده سال حکومت اوتاریتار
یلتسین و پوتین». یک بار نیز وقتی که در باره مذاکرات پیشه وری و سایر
رهبران فرقه با مقام های بالای آذربایجان شوروی در سال هزار و سیصد و
بیست و پنج توضیح می دهد، از اینکه شوروی ها از پیشه وری می خواهند در
برابر قوام السلطنه کوتاه بیایند و تقریباً تسلیم شوند، لاهرودی طاقت نمی
آورد و می گوید، اصلاً شوروی ها در مسایل بین المللی پخمه و ناپخته اند.
در
زمستان سال هزار و سیصد و شصت و یک نورالدین کیانوری و دیگر رهبران اصلی
حزب توده ایران توسط مأموران امنیتی رژیم جمهوری اسلامی بازداشت می
گردند. در بهار سال بعد بقیه رهبران و کادرهای درجه یک نیز دستگیر و به
زندان ها فرستاده می شوند. حزب توده برای بار دوم در تاریخ حیات خویش غیر
قانونی اعلام می گردد. مرزهای ایران و شوروی تقریباً باز و توده ای های
بازداشت نشده دسته دسته از مرز عبور و به اتحاد شوروی پناهنده می شوند.
از این تاریخ است که کار و بار و فعالیت امیر علی لاهرودی صد چندان شده و
دوران بیکاری و عاطل و باطل ماندنش در آلمان شرقی جبران می گردد.
علی
خاوری، حمید صفری و امیر علی لاهرودی دست به کار می شوند و با همیاری
برادر بزرگ، بار دیگر رهبری حزب توده را احیا و پلنوم هجدهم آن را تشکیل
می دهند. صدها توده ای پناهنده جدید در شهرهای مینسک، پایتخت جمهوری
بلاروس، چارجو و ماری جمهوری ترکمنستان و شهر باکو اسکان می یابند. امیر
علی لاهرودی مسئول و همه کاره توده ای های ساکن اتحاد شوروی است. می توان
گفت، از این زمان لاهرودی، لاهرودی می شود، دبیر اول فرقه دموکرات
آذربایجان و دبیر سوم رهبری حزب توده ایران. فرصت سر خاراندن ندارد. از
بام تا شام مقابل درب دفترش صف است، تا نوبت برسد و به حضورش بار یابند.
بقول خودش هشت سالی که با مهاجران جدید توده ای سر و کار داشته است، شلوغ
ترین و پر جنجال ترین دوره حیات سیاسی و تشکیلاتی او را دربر می گیرد.
اما با تأسف بسیار باید خاطر نشان کرد ایشان در باره این دوران شلوغ و
جنجالی کم ترین صفحات را در کتاب خویش اختصاص داده است. او پلنوم های
رهبری پیشین را مو به مو توضیح می دهد. مذاکرات و گفتگو های جلسات آن ها
را روی صفحه می ریزد. اما از پلنوم های رهبری جدید چندان سخنی در میان
نیست. بیشتر از کنار آن ها با سکوت می گذرد. تنها بخش هایی را که نفع او
را دربر می گیرد، بیان می کند. رهبری جدید حزب توده را بی عیب و بی نقص و
بهترین نسبت به رهبری پیشین می داند.
دیگر
دوران که برکه انقلاب ایران به پایان رسیده است. روشن است که انقلاب به
شکست قطعی انجامیده است. در اتحاد شوروی حوادث تکان دهنده ای رخ می دهد.
انترناسیونالیسم پرولتری در لب پرتگاه قرار دارد. توده ای ها، بخصوص
جوانان توده ای در برابر این همه حادثه حیران مانده اند. چرا چنین شد؟ و
چرا های بسیار دیگری در مغزشان انباشته است. رهبری جدید حزب توده ایران
توان پاسخگویی به این همه چراهای اعضاء را ندارد. مهم تر از همه، اعتقاد
و اعتماد بی چون و چرای اعضای حزب به رهبری خویش است. آن ها را بی عیب و
بی نقص، انسان هایی با سرشت ویژه می دانستند. اما اکنون که از نزدیک با
آن ها تماس دارند، چیز دیگری می بینند. بت هاشان، قهرمانانی که در ذهن و
در خیال پرورانده بودند، پاک می گردند. یکهو فرو می ریزند. به نق نق می
افتند. پس از مدت کوتاهی نق نق ها شکل اعتراض به خود می گیرد. بیش از نود
درصد توده ای های پناهنده در اتحاد شوروی مخالف رهبری کنونی هستند.
لاهرودی در کتاب خود این همه را یک مشت افراد بی پرنسیب و ماجراجو معرفی
می کند.
او
رهبری پیشین حزب را سخت به تازیانه انتقاد می کشد. انواع اعمال نادرست و
اپورتونیستی به آنان نسبت می دهد. اما رهبری سه نفره کنونی را پاک، بی
آلایش و بری از این نسبت ها می داند. چون خود جزئی از آن هاست. در صورتی
که معترضان عقیدهمندند
درب هنوز روی پاشنه سابق می چرخد. رهبری فقط دست سه نفراست. سانترالیسم
به شدت اجرا می شود. ولی از دموکراسی هیچ اثری نیست. همه ی کارها دست شخص
امیر علی لاهرودی است. خود می برد و خود می دوزد. سرنوشت شغلی، تحصیلی و
تشکیلاتی پناهندگان را تنها او تعیین می کند. حتا مسئولین حوزه ها را نیز
شخص وی انتخاب می کند. کوچک ترین نشانه ی دموکراسی به چشم نمی خورد.
معترضان می گویند، بحران سراسر حزب را فرا گرفته است. لیکن او تنها به
قاضی می رود و با طعنه می نویسد: « کدام بحران؟ ما دچار بحران نیستیم.
بحران در سال شصت و دو، آن موقعی بود که رهبران حزب توده در صفحات
تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شدند.»
در سال
شصت و پنج رهبری حزب و در رأس آن لاهرودی مجمعی به نام کنفرانس ملی راه
می اندازند. در باره این کنفرانس ایشان می نویسند: «برخلاف قطعنامه
نویسان، کنفرانس ملی در شرایط کاملاً دموکراتیک تشکیل شد. هشتاد و پنج
درصد شرکت کنندگان از مهاجران بعد از یورش بودند و عده ای نیز از داخل
آمده بودند و با نقاب در جلسات کنفرانس شرکت کرده بودند». اکنون نوبت
ماست که بپرسیم: کدام شرایط دموکراتیک؟ کدام موازین حزبی و اساسنامه ای
برای تشکیل این کنفرانس رعایت شده بود؟ هیچ کدام! کدام عضو حزب و کدام
حوزه حزبی از روند تشکیل کنفرانس ملی با خبر بود تا در باره آن نظر بدهد
و نمایندگان انتخابی خویش را به آن مجمع گسیل دارد؟ هشتاد و پنج درصد
مهاجران جدید را که من هم در میان آن ها بودم با کدام موازین اساسنامه ای
و کدام ارگان حزبی انتخاب کرده بود؟ مگر غیر از این بود که خود شرکت
کنندگان نیز نمی دانستند کجا و برای چه کاری برده می شوند و چه کسی آن ها
را برای این کار اصلح دانسته است؟ این است شرایط کاملاً دموکراتیک؟ دست
مریزاد!
از
قرار معلوم لاهرودی در سال بیست و سه هنگامی که جوانی بیش نبود، در کنگره
اول حزب توده ایران شرکت کرده است. او از شرایط غیر دموکراتیک کنگره گله
و شکایت دارد. در صفحه 36 کتاب چنین می گوید: « ما نمایندگان جوان
شهرستانی اطلاعی نداشتیم که در پشت پرده چه می گذرد. ما خبر نداشتیم که
برای انتخاب شدن به کمیته مرکزی چه شیوه های غیر اصولی مورد استفاده قرار
می گیرد. ما از این جریان سال ها بعد در مهاجرت آگاهی یافتیم. بالاخره
روز پایانی کنگره ممی ننه کرانی لیست دوازده نفری را بدست ما نمایندگان
اردبیل داد و آن لیست را بدون اینکه در باره آن تأمل و تعمق کنیم به
صندوق انداختیم. چون ما آن هارا نمی شناختیم. اعتماد به حزب و رهبری عمده
ترین عامل بود برای این کار.» اکنون باید از امیر علی لاهرودی پرسید: چه
تفاوتی میان انتخابات کنگره اول و کنفرانس ملی که پس از چهل و اندی سال
برگزار گردید، وجود داشت که این یکی کاملاً دموکراتیک بود و آن دیگری غیر
دموکراتیک؟ من که در کنفرانس ملی شرکت کرده بودم هیچ تفاوتی مشاهده
نکردم. آش همان آش بود و کاسه همان کاسه. به غیر از توزیع کنندگان ورقه
ها. در کنگره اول ورقه را ممی ننه کرانی دست لاهرودی می دهد و ایشان روی
اعتماد به حزب و انشاءاله گربه است به صندوق می اندازد. در کنفرانس ملی
این کار به عهده ی مارتیک ملیکیان گذاشته می شود که ورقه را دست ما بدهد
و ما بدون تعمق به گلدان بیاندازیم. تازه می توان انتخابات کنگره اول را
بهتر از این یکی دانست. چون نام افرادی که در لیست نوشته شده بود، حقیقی
بود. نام اصلی انتخاب شوندگان بود. لیست اعضای منتخب کنفرانس ملی غیر از
این بود. نام شصت هفتاد نفر آورده شده بود که بیشترشان اسم مستعار بود و
کسی نمی توانست آن ها را بشناسد. تازه نه وقتی بود و نه حقی برای اظهار
نظر و تأمل. در مورد افراد نقابداری که لاهرودی به آن ها اشاره می کند،
پیش از این جای دیگری توضیح داده ام. دیگر شرمم می آید در این مقال نیز
به آن بپردازم.
ما از
امیر علی لاهرودی انتظار بیشتر از این داشتیم. سینه ی وی مالامال از
مدارک و حوادث پشت پرده و بیرون از پرده است که همچنان در پرده نگه داشته
است. اگر ایشان می خواهند نسل های آینده، تاریخ حزب توده ایران، فرقه
دموکرات آذربایجان و علل فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی را خوب بشناسند و
درست تر قضاوت بکنند، باید هر آن چه را که در سینه دارند، از سیر تا پیاز
بیرون بریزند. بگویند. بنویسند و برای تشخیص سره از ناسره ماتریال لازم
را در اختیار آیندگان بگذارند.
در
حوزه مسئولین توده ای ها در باکو هر چند ماه یک بار آخونداف و نصیراف از
مقام های بالای حزب کمونیست آذربایجان شوروی شرکت می کردند. نظر می
دادند. حتا در اختلاف های درون حزبی دخالت داشتند. در سراسر کتاب در این
مورد و ارتباط لاهرودی با رهبری حزب کمونیست آذربایجان سخنی در میان
نیست. تاریخ مردم ایران از شخصیت های مانند امیر علی لاهرودی انتظار
بیشتر از این ها را دارد. امید است در آینده بیشتر و بهتر از این، از
او بشنویم و بخوانیم. به امید آن روز.
تایپ کتاب افتضاح و پر از اغلاط است. تا آن جا که به معنای جمله ها
نیز آسیب می رساند. عدم توجه به این مسئله ارزش هر کتابی را پائین می
آورد. حتماً باید هنگام تجدید چاپ کتاب این موضوع مد نظر قرار داده شود.
نسخه قابل چاپ