آذربایجان

 

 
  آنا صحیفه ►►► سیاست اجتماعی بین الملل تاریخ ادبیات و هنر  
 

بازگشت به صفحه پیشین

بهزاد کریمی

گفتاری پیرامون مسئله ملی بخش آخر

۳ - ۴ ) پیرامون احزاب ملی منطقه‌ای

پدیده‌ی تشکل‌های سیاسی با خصلت ملی در مناطق، از پیشینه دراز ‌دامنی در کشور برخوردار است. برخی از آنها به دلیل تغذیه‌شان از منبع زندگی‌بخش محیط فعالیت خود حتی پایداری شصت‌ساله را رقم زده‌اند. در ربع قرن گذشته نیز، احزاب و تشکل‌های منطقه‌ای متعددی سر بر آورده‌اند که بعضی از آنها چون ریشه در جنبش‌های واقعی داشتند و نبض خود را با ضربان قلب مطالبات ملی منطقه خود تنظیم کردند، توانستند با کسب پایه توده‌ای موجودیت خود را حفظ و تداوم بخشند.

تعدادی هم بودند و هستند که بخاطر فقد پایگاه اجتماعی و یا اعلام موجودیت در خارج از کشور و بی‌پیوند ماندن با روندهای جاری، یا از بین رفته‌اند و یا موفق نشده‌اند از محدوده‌‍ی موسس‌های خود گامی فراتر روند. اما همین پدیده تشکل‌یابی بر محور ملی از سوی فعالان این عرصه در کلیت خود سیر گسترش‌یابنده و فزاینده‌ای طی کرده و همچنان نیز با شتابی بیشتر پیش خواهد رفت. این امر خود دلیل روشنی هم بر وجود مسئله ملی در کشور است و هم نمایانگر رشد هویت‌های ملی در ایران.

برخورد با این پدیده از سوی جریان‌های اصلی سیاست در ایران، طی دهه‌های گذشته مستقیماً تابعی از برنامه‌های اجتماعی و سیاسی آنها و به ویژه متأثر از برخورد آنان با مسئله ملی و رویکرد در قبال آن بوده است. سلطنت‌طلبان نفس وجود احزاب منطقه‌ای را نشانه‌ای از تجزیه‌طلبی می‌دانستند، آنها را ساخت و آلت دست "بیگانگان" فهمیده و فهمانده‌اند و سرکوب آنها را در دستور خود داشته‌اند. ملی‌گرایان برخاسته از نحله ناسیونالیسم ایرانی، به این پدیده همواره با سوءظن نگریسته و هیچگاه حاضر به مراوده سیاسی با آنها نبوده‌اند. جریانات مذهبی که شیعی‌گری را هم با خود داشته اند، در برخورد با این پدیده علاوه بر آنکه زیر تأثیر القائات سلطنت‌طلبان پهلوی عمل کرده‌اند از این زاویه نیز که این پدیده‌ها شائبه "کمونیست‌" بودن را با خود دارند و عمدتاً از میان اهل تسنّن هستند، به آنها نفرت ورزیده‌اند. تنها جریانی که رویکرد بالکل متفاوت با بقیه با این پدیده داشته است، چپ بود.

چپ بخاطر دفاع‌اش از عدالت‌خواهی، ستم و تبعیض علیه ملیت‌ها و اقوام را برنتابیده و به دفاع از احقاق حق آنها بر خاسته است؛ از همین رو هم تنها یار ثابت‌قدم حرکت‌های ملی در پهنه کشور مانده، خود را متحد استراتژیک حرکات مطالباتی ملی معرفی کرده و آماده برای برقراری نزدیکترین مناسبات با تشکل‌های منطقه‌ای بوده است. در طول این مسیر طولانی هر اختلاف سیاسی و تفاوت‌های برنامه‌ای هم که بین چپ با جریان‌های ملی بروز یافته- که گهگاه هم به جدایی‌ها و تنش‌های سخت منجر شده است- اما هرگز بر این موضع چپ که همواره موجودیت تشکل‌های منطقه‌ای را بمثابه واقعیت برخاسته از هویت‌یابی ملی دانسته است، سایه نیافکنده است.

در برابر، احزاب منطقه‌ای نیز یار و متحد سیاسی خود را همیشه در وجود چپ یافته‌اند و به آن رو کرده‌اند. با اینحال واقعیت اینست که بر بستر همین اشتراکات سیاسی، در موضع سازمانیابی اما بیشتر واگرایی‌ها عمل کرده و پیش رفته‌اند. دو عامل در این رابطه نقش عمده ایفاء کرده‌اند. عامل نخست، ناشی از دیدگاه چپ بود که طبق آن آزادی ملی باید سکویی برای رهایی از ستم طبقاتی باشد و بهمین دلیل هم اندیشه ناظر بر سیاستگزاری و نیز ساختمان تشکیلاتی باید بر حفظ "وحدت پرولتری" استوار گردد.

مطابق این اصل راهنما، هر فرد چپ صرفنظر از تعلق ملیتی خود می‌باید در حزب سراسری عمل کند و در درون حزب هم، نباید هیچ ویژگی ملی وارد ساختار شود. در حزب سراسری چپ حتی این تمایل نیز عمل می‌کرد – و البته هرچه به گذشته دورتر برویم شدیدتر عمل می‌کرده است – که تشکل‌های ملی مترقی را به نوعی اندام ‌ واره خود بکنند تا مبارزه‌ برای آزادی ملی، در خدمت آزادی از ستم طبقاتی سیر نماید. چنین ساختارسازی و نگاههایی از ایندست به امر ساختار، اما در درازمدت نه به تحکیم سازمانی که به فاصله‌گیری و استقلال سازمانی منجر می‌شوند و در واقع هم شدند.

اندیشه وحدت طبقاتی و الزامات ساختاری آن، تا دیر زمان نمی تواند توسط عنصری که تعلقات ملی اهمیت مداوماً بیشتری برای او پیدا میکند، هضم شود. در جداشدن نیروی بزرگی از چپ‌های متعلق به ملیت‌ها از سازمان‌های چپ، این عامل ساختاری چپ، به سهم خود نقش‌آفرین بوده است. اما عامل دوم را که اصلی است، همانا باید در عینیت رشد هویت ملی در کشور دید که به ویژه با فروپاشی اتحاد شوروی، نابودی "سوسیالیسم عملاً موجود" و دودشدن مرکز " انترناسیونالیسم پرولتری " شتابی بی‌سابقه به خود گرفت و تجزیه سنگینی را در صفوف چپ از زاویه ملی‌گرایی به دنبال آورد.

نتیجه اینکه، شکل‌گیری تشکل‌های ملی – منطقه‌ای پروسه‌ای اجتناب‌ناپذیر و رشدیابنده بوده و هستند و دیر وقتی است که چنین تشکل‌هایی به واقعیت غیرقابل انکار صحنه سیاسی ایران بدل شده‌اند. ورق چنان برگشته است که اکنون و حتی از سالها پیش، بخشی از مدافعان سیستم پادشاهی (مشروطه‌طلبان)، اکثر ملی‌گرایان آمده از تبار جبهه ملی، و بخشی از اسلامی‌ها نیز واقعیت تشکل‌های سیاسی معطوف به مسئله ملی در مناطق مختلف کشور را پذیرفته‌اند و قسماً وارد مراودات سیاسی با آنها شده‌اند. این امر البته خود بازتاب وجود مسئله ملی در کشور و حدت آن در اندیشه و مشی این جریان‌ها است و بیانگر تحمیل واقعیت رشد هویت‌یابی‌های ملی بر هر نیرو و جریانی است که می‌خواهد در سیاست کشور موثر بیفتد.

برای چپ دموکرات، هم بخاطر چپ‌بودنش و هم وفاداری‌اش به امر دموکراسی، امر شکل‌گیری انواع نهادهای فرهنگی و در ادامه آن تشکل‌های سیاسی ملی، تاریخاً حل بوده ولی اینک در پرتو ژرفش دموکراسی در اندیشه خود، از این روند با وسعت نظری استقبال هم می‌کند. یک حزب چپ دموکرات سراسری به برقراری و تحکیم مناسبات با این جریان‌ها بر پاپه برنامه و سیاست خود علاقمند است و به سمتگیری‌های دموکراتیک آنها با حساسیت تمام می‌نگرد.

یک حزب چپ دموکرات سراسری، در عین حال هشیارانه متوجه وزن و نقش گرایش‌های متفاوت اجتماعی در این حریان‌ها است و در مسیر گسترش پدیده احزاب مستقل ملی – منطقه‌ای به برآمدهایی از آن دست که میخواهند افکار و گرایش‌های چپ را نمایندگی کنند توجهی ویژه دارد. اما چپ در همانحال بر یک نکته مرکزی تأکید دارد که احزاب منطقه‌ای با هر انتخاب اجتماعی، اساساً و در تحلیل نهایی با موضوع ملی قابل تعریف هستند و مسئله مرکزی و مقدم آنها، تحقق حل مسئله ملی است.

بر همین پایه هم است که با آن نوع از اندیشه در میان این نوع احزاب که چپ‌های متعلق به ملیت‌های مختلف می‌باید تنها در احزاب ملی خود گرد آیند، سخت مخالف است. منشاء این فکر، در تحلیل نهایی، همان نگرش ساختاری به ایران به عنوان یک موزائیک است ونافی همپیوندی های ژرف شهروندان با همدیگر و منافع مشترک اجتماعی آنها بر حسب تعلق شان به طبقات و اقشار اجتماعی.

مشکل و خطر در این زمینه برای جنبش چپ و دموکراتیک، اما آنجا بروز می‌کند که برخی از مدافعان تشکل‌یابی متعلقان به یک هویت ملی در حزب ملی خود، به رقابت ناسالم با جریان‌های چپ سراسری بر می‌خیزند و فراموش می‌کنند که تنها متحد استراتژیک آنها در ایران همین جریان‌ها هستند. در واقع، اگر آنها به تصمیم برنامه‌ای خود مبنی بر حل مسئله ملی در چارچوب ایران وفادار باشند باید اهرم اجرایی چنین تصمیمی را شکل‌گیری یک جبهه متحد نیرومند دموکراسی قایل به حل مسئله ملی در کشور بدانند که چپ دموکرات سراسری رکن اصلی آن، و تنها پل ارتباطی مستحکم برای وصل‌شدن احزاب منطقه‌ای به دیگر نیروهای دموکرات سراسری کشور است.

تشکیل احزاب ملی منطقه‌ای، از واقعیت بر می‌خیزند و واقعیت را پاسخ میدهند. اما تعمیم آن به این ایده که احزاب سیاسی در ایران باید برپایه تعلق ملی سازماندهی شوند، ضد دموکراتیک، ضد حقوق شهروندان و علیه حل دموکراتیک مسئله ملی در کشور است.

 


۴- ۴ جایگاه مسئله ملی در اتحادها

جریان‌ها و نیروهای سیاسی سراسری در اپوزیسیون به‌تبع از درکشان از موجودیت خواست‌های ملی در مناطق مختلف کشور – البته با تفاوت‌های بسیاری که در درک از آن دارند – می‌پذیرند که در موضوع اتحادهای سیاسی، حضور تشکل‌های سیاسی منطقه‌ای یک حق و یک ضرورت سیاسی مهمی است. متقابلاً جریان‌ها و نیروهای ملی – منطقه‌ای نیز که خواستار حل مسئله ملی در ایران واحد هستند قبول دارند که ورود آنها در بلوک‌های متحد سیاسی برای استقرار دموکراسی در ایران،امری حیاتی برای آنهاست.

دشواری کار، مدتها است که دیگر در فهم ضرورت موضوع از سوی کل اپوزیسیون نیست، مشکل آنجاست که رسیدن به وفق مشترک هنوز هم نا میسّر می‌نماید. در همین دهسال اخیر – و از ارجاع به دورتر در می‌گذرم – جز در آن موارد که به اتحادهای معین در بر گیرنده چند تشکل سیاسی سراسری با خصلت چپ و چند تشکل سیاسی ملی – منطقه‌ای شناخته شده بر می‌گردد، هر آنجا که پای اتحادهای نسبتاً گسترده در میان آمده است، موضوع ملی همچون گرهگاهی سخت در برابر آن قد بر افراشته و به چالش جدی و اکثراً ناکام منجر شده است.

این دشواری که همچنان نیز باقی است و همچون مانع سخت در برابر شکل‌گیری اتحاد گسترده بین نیروهای دموکراتیک قرار دارد، هم علل معینی دارد و هم بدتر از آن ،عوارض ناگوار پدید آورده است.

در اینجا صرفا به طرح اصلی‌ترین علت - که البته بنیادی‌ترین نیز است -اکتفا می‌کنم و آن، وجود اختلاف در تبیین موضوع و معضل ملی در کشور ما و رویکردها نسبت به حل آن است.اگر چه نیروهای دموکرات سراسری غیر چپ طی سالهای اخیر در مواجهه با مسئله ملی خوشبختانه راه نسبتاً واقع‌بینانه‌ای را در پیش گرفته و برخورد حدوداً دموکراتیکی نسبت به معضل ملی را پیشه کرده‌اند، اما هنوز هم با اتخاذ مشی و روش واقع‌بینانه و دموکراتیک فاصله‌ای نه چندان اندک دارند. در میان این نیرو، رسوبات سنگین ناسیونالیسم سنتی و آلودگی به گرایش‌های شووینیستی هنوز هم عمل می‌کند و به بازتولید حساسیت‌های زیانبار منجر می‌شود.

عملکرد چنین باورها و روحیات در این نیروها، زمینه بقاء و دوام بدبینی و پیشداوری‌ها نسبت به مطالبات ملی و تشکل‌های سیاسی مناطق ملی را در آنها حفظ می‌کند و تپه تفرقه را در مسیر نیل به جلگه اتحادها ارتفاع می‌بخشد. بدگمانی متقابل در نیروهای ملی – منطقه‌ای نیز نسبت به بخش قابل توجهی از نیروهای دموکرات سراسری وجود دارد که از یکسو از مواجهه غیردموکراتیک بعضی از جریانات سراسری تغذیه می‌شود و از دیگر سو با اعمال فشار جریان‌های ضدفارس و برخاً تجزیه‌طلب تقویت می‌گردد.

در سالهای اخیر چند تلاش جدی در راه تأمین اتحاد گسترده سیاسی بین جمهوری‌خواهان دموکرات و سکولار در اشکال متنوع را شاهد بودیم که در همه آنها، وقتی امر تأمین وفاق بر سر مسئله ملی و راه حل برای آن در دستور قرار گرفته است، بلافاصله با اخطار دو سویه " خط قرمزها " مواجه شده‌ایم! پارادوکس هم همینجاست. از یکسو، طرفین ضرورت حضور همدیگر در اتحاد گسترده را تأیید می‌کنند ولی از دیگر سو، در سر بزنگاه پلاتفرم اتحاد، کار باز به شاخ و شانه کشیدن ها می‌رسد. نکته هم اینست که هر دو طرف، بیش از آنکه بر سر مضمون راه‌حل به دیالوگ بنشینند بر سر یک رشته ترم‌ها – که البته به جای خود مهم هم هستند و اما فقط هم به جای خود – به مجادله بر می‌خیزند و بعدهم که می‌دانیم داستان قهر از یکدیگر و دورشدن از همدیگر پیش می‌آید.

اما عوارض به‌تعویق‌افتادن تأمین توافق بر سر مسئله ملی در بین جریان‌های دموکرات و تأخیر در حل این مسئله، خطر بسیار جدی‌تری است که کمتر به آن توجه می‌شود.

نخستین عارضه‌ این تعویق و تأخیر، ایجاد و رشد ناامیدی در نیروهای ملی – منطقه‌ای از اتحادهای سراسری در کشور است. بصیرت چندانی نمی خواهد تا دیده شود که بر همین زمینه – و البته نه الزاماً به عنوان دلیل اصلی موضوع که بخواهد گریز از اتحاد گسترده سراسری از سوی گریز پا ها را تبرئه و توجیه کند – گرایش به اتحاد بین تشکل‌های منطقه‌ای در ورای اتحادهای سراسری مدام تقویت گردیده و حتی گاه به عنوان جایگزین آن در نظر گرفته شده است.

تردید نباید کرد که اگر روند کُند اتحادهای سراسری بخواهد بر همین منوال پیش برود و دقیق‌تر در همان جای همیشگی خود در جا بزند، این گرایش بال و پر افزون تری خواهد گرفت و آنگاه اندیشه حل مسئله ملی در کشور با اتکاء بر نیروی اتحاد دموکراتیک سراسری روز به روز بیشتر به سود تفکر موزائیک‌وار‌ دیدن ایران تضعیف خواهد شد. چنین تجربه‌ای در میان نیروهای دموکرات ایران بهیچوجه به نفع حل مسئله ملی در ایران واحد نیست. تداوم این تفرقه تاریخی، تقویت روانشناسی تجزیه جغرافیایی است.

عارضه دوم، تأثیرات این ناامیدی در مواضع برنامه‌ای در دو سوی تفرقه سیاسی است. مبتنی بر این عارضه، در جریان‌های ملی – منطقه‌ای بالا رفتن غیرواقع‌بینانه سطح مطالبات و حتی در مواردی هم‌مرز شدن با استقلال‌خواهی را می‌بینیم، گنجانده‌شدن برخی اندیشه‌های پرنسیبی در پلاتفرم‌های سیاسی آنها را شاهدیم که پیش از آن اصولا مطرح نبوده است، و نیز با به میان کشیده‌شدن پاره ای شرط و شروط ها برای اتحاد- از جمله تصریح بر این یا آن گزینه ساختاری برای ایران آینده در پلاتفرم اتحادها- مواجه می‌شویم که در عمل مانع اتحادهای گسترده می‌شوند.

در برابر، میان نیروهای سراسری نیز پدیده بسیار منفی تقلیل‌گرایی دیدگاهی و برنامه‌ای مشهود است. برخی از جمهوری‌خواهان دموکرات و سکولار که تا چندی پیش بر موضع چپ دموکرات نسبت به مسئله ملی و حل آن در کشور استوار بودند،اکنون در عمل به الزامات برخی از یارگیری‌های سیاسی و ائتلاف‌های سیاسی جدید،به ناگزیر از موضع پیشین خود عقب می‌نشینند و حتی آنرا پوشش دیدگاهی و برنامه‌ای می‌دهند! این روند به ویژه در جهت تضعیف جایگاه چپ برای تأمین وفاق پیرامون حل مسئله ملی تأثیر می‌نهد. این طیف در حال تغییر موضع، از قطب تحلیل‌بردن حقوق ملی در حق شهروندی – که این بهترین حالت است – آغاز می‌شود و به برجسته‌شدن خطر " تجزیه ایران " – و این بدترین و افراطی‌ترین حالت است – پایان می‌یابد.

این استحاله دیدگاهی، دیالوگ سازنده بین چپ دموکرات و حریان‌های ملی – منطقه‌ای دموکرات را با دموکرات‌های ملی‌گرای سراسری برای تأمین تفاهم، قربانی تقویت همان " خط‌قرمزها " در دو سوی موضوع می‌کند.فاجعه به ویژه آنجا ست که صداهایی نیز گهگاه به گوش می‌رسد –اگرچه بسیار ضعیف-که بیان می‌کنند با اندیشه سرکوبگر و حکومت سرکوب خود را به مراتب نزدیک تر می‌دانند تا با جریان های به زعم آنان تجزیه طلب یا مستعد جدائی!

عوارض منفی و به شدت منفی البته تنها آنهایی نیستند که در سطور فوق اشاره‌وار آمد، اما یک درنگ بر همین‌ها که گفته شد برای آنها که بخواهند خطیربودن وضع را دریابند می‌تواند کفایت کند. این نوشتار اما ناقص خواهد بود هرگاه سخن آخر که حرف پایانی این بخش از نوشتار نیز هست، ناگفته بماند:رویکرد درست در موضوع پاسخگویی به مسئله ملی در اتحاد وسیع بین نیروهای جمهوری‌خواه و سکولار!
اگر نقطه عزیمت این باشد که دموکراسی در ایران مستقر شود، ایران دموکراتیک واحد بماند، و در آن برابرحقوقی ملی و حق شهروندی تأمین گردد آنگاه ساماندهی به یک اتحاد گسترده میان مدافعان این باورها، نیاز ضرور همگان، وظیفه مشترک عمومی و زمینه عمل دستجمعی ما خواهد شد.

اگر بخواهیم در این مسیر پیش برویم، پای پلاتفرم مشترکی باید رفت که بر اشتراکات تکیه دارد و این اشتراکات را در چند موضوع مضمونی و با بیان صریح مبنای توافق قرار می‌دهد. توافق‌کنندگان می‌پذیرند که ترم‌های حساسیت‌برانگیز را در پلاتفرم نیاورند، از اصرار بر آوردن " حق تعیین سرنوشت " و " تمامیت ارضی " در آن خودداری کرده و تنها" ایران واحد و دموکراتیک" را وفق مشترک خود قرار دهند. پلاتفرم مشترک بر اشتراک ساختار غیرمتمرکز برای ایران آینده می‌ایستد ولی از ورود به نوع مشخص چنین ساختاری اجتناب می‌کند. پلاتفرم مشترک تصریح می‌کند که در ملت ایران، ملیت‌های آذربایجانی، کُرد، ترکمن، بلوچ و غرب از تبعیض و تحقیر ملی رنج می‌برند و بر اراده متحد برای برچیدن چنین تبعیض و تحقیرهایی تاکید می‌ورزد.

کارپایه مشترک، رسمیت همه زبان‌های متفاوت در کشور را می‌پذیرد و زبان فارسی را زبان مشترک همه ایرانیان برای ایران واحد دموکراتیک می‌داند. تصریح می‌کند که: اداره امور محل با نهادهای منتخب ملی – منطقه‌ای و اداره کل کشور با نهاد ملی سراسری است؛ دفاع از ایران واحد با ارتش ملی است و امور انتظامی مناطق بر عهده خود مردم محل خواهد بود؛ پول، واحد است و برنامه‌ریزی اقتصادی کلان برعهده دولت ملی سراسری، که رفع همه عقب‌ماندگی‌های ناشی از تبعیض‌ها علیه مناطق محروم و مورد تبعیض را تعهد و اجرا خواهد کرد.

اتحاد سیاسی برپایه پلاتفرمی با این خطوط کلی، هم ضرورتی عاجل در مبارزه برای دموکراسی در ایران است و نیز واقعا ممکن و عملی است هرگاه که حداکثرخواهی غیردموکراتیک جای خود را به توافق دموکراتیک بدهد. گردآمدگان پیرامون این پلاتفرم، بر مبارزه علیه جمهوری اسلامی و استقرار دموکراسی در کشور متمرکز می‌شوند ولی در رابطه با شکل مبارزه، ضمن اختلاف‌نظرهایشان از اصرار بر پذیرش یک شکل و شیوه مبارزه از سوی همه اجتناب خواهند ورزید.

هر یک از ماها می‌توانیم با مبارزه مسلحانه جاری در این یا آن منطقه ملی مخالف باشیم و این نوع از مبارزه را هم با نگاه عمومی به جهات غیرانسانی آن رد کنیم و هم بویژه در شرایط کنونی که نقش تعیین کننده در مبارزه برای حقوق ملی با شهرها بجای روستاها است و می‌تواند بر نهادهای مدنی و جنبش مدنی پیش برود، بنحوی مضاعف نادرست و ناکارآمدبودن آنرا به ادامه‌دهندگان مبارزه مسلحانه یادآور شویم. اما نمی توانیم و نباید کنار نهادن آنرا شرط اتحاد قرار دهیم.
آری! ما را توان این هست که اراده کنیم تا مسئله ملی و رویکرد درست برای حل آن را، به گونه ای که شایسته و بایسته امر دموکراسی است و با درکی وسیع و همه جانبه از آن، بر جای درست اش در امر اتحاد وسیع جمهوری‌خواهان دموکرات و سکولار بنشانیم.

به نقل از:

www.foroneiran.com

 

نسخه قابل چاپ

 
 

ã

 

ذربایجان" دا یازیلان مطلب لردن باشفا سایت لار ویایینلاردا فایدالانماق،
 یالنیز یازیچی، ترجمه چی و قایناق آ
دلارینی چکمکله آزادیر.