آذربایجان

 

 
  آنا صحیفه ►►► سیاست اجتماعی ملی تاریخ ادبیات و هنر  
 

بازگشت به صفحه بیشین

ا. شکیبا

واقعیت ماجرای سومگایت چه بود؟

در صفحه انترنتی اخبار روز مقاله ای از شخصی به نام کوچاریان دیدم که در رابطه با مناقشات بین ارمنستان و آذربایجان و به مناسبت سالگرد به اصطلاح کشتار ارامنه در شهر سومگایت نوشته شده بود. نگارنده در این مقاله با بزرگنمائی اغراق آمیز قدرت و نفوذ دولت آن زمان آذربایجان در چهارچوب اتحاد جماهیر شوروی، سعی کرده است که ملت آذربایجان را وحشی و آدم کش معرفی کرده و ارمنیها را قربانی و مظلوم نشان بدهد. دروغ پردازی های آقای کوچاریان مرا که شاهد عینی و زنده ی آن وقایع می باشم، واداشت که این چند سطر را بنویسم. اما قبل از هر چیز اگر در شیوه ی نوشتاری این مطلب خطایی وجود داشته باشد پیشاپیش از خوانندگان پوزش می طلبم چرا که من اهل مقاله نویسی و نویسندگی نیستم. ضمناً برای جلوگیری از هر گونه پیشداوری باید بگویم که من آذربایجانی نیستم و در هنگام تنظیم این نوشته سعی کرده ام حدالمقدور از دایره ی انصاف و بی طرفی خارج نشوم.
من در بهار سال ۱۹٨٨ به شهر باکو آمدم و پاییز همان سال وارد دانشگاه آزی ( آکادمی نفت) شدم. اتحاد جماهیرشوروی دوران بسیار سختی را می گذراند. جمهوریهای مختلف شوروی مانند جمهوریهای پری بالتیک، گرجستان، ارمنستان، آذربایجان و... همه روزه شاهد تظاهرات ضددولتی بوده و ملل ساکن این جمهوریها می خواستند که از اتحاد شوروی جدا شده و به کشورهای مستقلی تبدیل گردند.
ارمنستان یکی ازاولین جمهوریهایی بود که در آنجا مردم به خیابانها ریخته و شعارهای استقلال طلبانه سر دادند. با شدت گرفتن تظاهرات استقلال طلبانه، دولت و ملت ارمنستان به عنوان اولین اقدام علیه اتحاد شوروی، دهقان های آذربایجانی را که در خاک این جمهوری زندگی می کردند، اخراج کرده و به بصورت گروههای بزرگی به خاک آذربایجان شوروی گسیل داشتند. ناگفته نماند که اخراج شدگان نه اهالی قره باغ بلکه ساکنین روستاهای مرزنشینی بودند که دهات آنها در تقسیمات زمان استالین ضمیه ی خاک ارمنستان شوروی شده بودند. دولت ارمنستان بصورت سیستماتیک این شهروندان خود را - که تنها گناه آنها مسلمان بودن و تکلم به زبان ترکی آذربایجانی بود- از خاک آبا و اجدادیشان اخراج می کرد. چون دانشگاه آزی درست در کنار ایستگاه مرکزی راه آهن قرار داشت، من هر روز شاهد ورود این فلک زدگان بودم. رانده شدگان دسته دسته با قطار وارد ایستگاه راه آهن مرکزی شهر باکو می شدند. قیافه های مظلوم، زخمی، کتک خورده و لباسهای پاره پاره ی آنها دل هر ناظری را ریش می کرد. اینها پا برهنه و با سر و صورت خونین از قطار پیاده شده، گریه کنان و فریاد زنان دولت و ملت آذربایجان را به کمک می طلبیدند. آنها ناله کنان می گفتند که ارمنی ها به زور اسلحه اموالشان را مصادره کرده و آنها را ازروستاهایشان بیرون رانده اند.
بر خلاف نوشته آقای کوچاریان در آن زمان آقای حیدر علی اف مثل اکثر کمونیستهای حاکم قبلی از طرف گورباچوف از مقام خود کنار گذاشته شده بود. او در آن موقع خانه نشین بود و هیچگونه نفوذی در دولت شوروی آن زمان نداشت. وزیرف که بعد از علی اف به دبیر اولی حزب کمونیست آذربایجان منصوب شده بود، رهبری بی کفایت و ناتوان بود. او نومیدانه و بدون داشتن قدرت واقعی، علیه اخراج دسته جمعی آذربایجانیها از ارمنستان به رهبری اتحاد جماهیر شوروی اعتراض می کرد و گورباچوف نیز هر چند روزی یکبار دبیران اول ارمنستان و آذربایجان (وزیرف) را به مسکو فرا خوانده، از هر دو طرف قول می گرفت که مسئله را بین خود حل بکنند. او از رهبری دولت ارمنستان می خواست که اخراج دهقانان آذربایجانی را متوقف کرده، اجازه بدهد که رانده شدگان به روستاهایشان باز گردند. هر بار که وزیرف از مسکو به باکو برمی گشت بر تعداد آذریهای رانده شده افزوده می شد. گفته میشد تعداد آنها به ۲۰۰ هزار نفر رسیده بود. این روستاییان بی خانمان در دسته های ۱۰ یا ۲۰ نفری در خیابانهای باکو براه می افتادند و از دولت ناتوان وزیرف کمک می خواستند. وزیروف نیز هر بار تکرار می کرد که با مسکو صحبت خواهد کرد و آنها بالاخره به روستاهایشان بر خواهند گشت. اما متاسفانه این اتفاق هیچ وقت به وقوع نپوست.
بخاطر بی کفایتی دولت وزیروف این روستاییان نگون بخت و بی خانمان نه در باکو و نه در هیچ یک از شهرهای دیگر آذربایجان اسکان داده نشدند. آنها با اینکه از نظر ملی ترک آذری محسوب می شدند ولی در اصل شهروندان جمهوری ارمنستان بودند. بر خلاف ارمنیهای ساکن آذربایجان که اکثرا در شهرهای بزرگ زندگی کرده و شاغل در کارهای صنعتی بودند، اکثریت آذریهای ارمنستان روستایی بوده و به کارهای کشاورزی مشغول بودند. اینها قرنها در روستاهای آبا و اجدادی خود زندگی کرده و بدون اینکه کسی نظر آنها را بخواهد، در تقسیمات استالینی، روستایشان ضمیمه ی خاک ارمنستان شده بود.
همینجا باید به نکته ای اشاره بکنم و آن اینکه روستاهای ارمنی نشین آذربایجان همه در قره باغ واقع شده اند. قره باغ نیز در آن زمان در چهارچوب جمهوری آذربایجان شوروی دارای استاتوس خودمختاری بود. در تمامی این سالها حتی یک نفر ارمنی نیز از این روستاها رانده نشد. اینجا همان منظقه ای است که بعدها به اشغال ارتش ارمنستان درآمد.
و اما در رابطه با حادثه سومگایت که آقای کوچاریان تلاش کرده است مسئولیت آنرا به گردن ملت و دولت آن زمان آذربایجان بیاندازد، واقعیت قضیه را آن گونه که شاهد آن بوده ام در اینجا می آورم: جریان از این قرار بود که این تعداد ۲۰۰ هزار نفر دهقان که از روستاهایشان در ارمنستان رانده شده و در کمال فلاکت و بدبختی آواره و بی خانمان در شهرهای آذربایجان عملا به گدایی مشغول بودند، در هر فرصتی مظلومیت خود را فریاد می زدند. متاسفانه نه دولت وقت آذربایجان و نه مردم دوایی برای درد این روستاییان نداشتند. حتی بخشی از مردم به آنها بدبین بوده و آنها را یراز می نامیدند. لفظ براز که کمی بار توهین آمیز دارد، به معنی کسی بود که از ارمنستان آمده است.
جوان ترین این روستائیان که در سنین ۱٣ تا ۲۰ ساله بودند، با مراجعه به خانه های مردم، با فروش نوعی ماده ی ضدعفونی کننده بنام کلر، برای گذران خانواده هایشان مواد غذایی و لباس تهیه می کردند. این کار چندین ماه ادامه داشت. در این فاصله وزیرف ناتوان هر هفته به مسکو می رفت و هر بار دست از پا درازتر برمی گشت. این جوانان دهقان زاده بعد از آنکه از کمک دولت و مردم آذربایجان نا امید شدند، سرنوشت خود را در دستشان گرفته و بر اساس درد مشترک بی خانمانی کم کم متحد شدند. آنها شروع به اشغال خانه های خالی کرده و بعضی از باغهای کنار دریا را که به مردم تعلق داشتند، تصاحب کردند.
ارمنیهای ساکن آذربایجان تا آن زمان براحتی در باکو و دیگر شهرهای آذربایجان مشغول کار و زندگی خود بودند. بر خلاف ادعای آقای کوچاریان که گویا آذربایجانیها خواب نما شده و یک شبه ارمنی ها را مورد تعرض و هجوم قرار داده اند، درست در همین روزها من شاهد چندین عروسی بودم که در آنها زوجین ارمنی و آذری بودند.
بعد از این اقدامات، این نوجوانان رانده شده از ارمنستان به این نتیجه ساده رسیدند که اگر ارمنیها خانه های ما را گرفته و ما را بی خانمان کرده اند و دولت و ملت آذربایجان هم برای ما کاری نمی کند، پس ما هم ارمنی ها را از آذربایجان بیرون می ریزیم و خانه هایشان را تصاحب می کنیم. این گونه بود که حادثه ی سومقایت بوجود آمد. و البته در این حادثه چندین نفر ارمنی بیگناه نیز زندگی شان را از دست دادند.
بر خلاف آقای کوچاریان که همانند اکثریت ارمنی های ناسیونالیست و اولترا ناسیونالیست جای ظالم و مظلوم را عوض می کنند، به اعتقاد من ارمنی های باکو و سومگایت که بی خانمان شدند، مظلوم واقع شدند. منتها اینجا باید نکته ای را فراموش نکرد که این ظلم توسط کسانی انجام شد که خود قبلاً قربانی سیاست شوونیستی دولت ارمنستان شده بودند. مسئول این حادثه اهالی سومگایت یا شهروندان آذربایجان نبودند بلکه دولت وقت ارمنستان بود که با آواره کردن ۲۰۰ هزار نفر انسانی که نه سر پیاز و نه ته پیاز بودند، دست به جنایت علیه بشریت زده بود. البته دولت وقت آذربایجان شوروی نیز که با بی کفایتی اش در اسکان این آوارگان زمان زیادی را از دست داد، در بوجود آمدن این حادثه مقصر می باشد.
بر خلاف تمامی دروغ پردازی های دوایر ارمنی در کشور ارمنستان و لابی های آنها در غرب، بر عکس اهالی سومگایت و باکو به ارمنیهائی که مورد تعرض قرار می گرفتند، کمک می کردند. حتی برخی از آذربایجانیها به خاطر کمک به ارمنی ها خود مورد تعرض این نوجوانان قرار گرفته و زخمی شدند.
آقای کوچاریان از کلمه کشتار استفاده کرده است که بسیار بی جاست. مسئله ی اساسی اشغال خانه های ارمنی ها بود. ارمنی هایی که مقاومت می کردند، مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند. من همان موقع از صبح تا غروب در شهر باکو بودم. من در دست کسی چوب دستی و یا میله ی آهن ندیدم. اساساً سیلی و لگد بود. چونکه کسی در فکر کشتن ارمنی ها نبود.
من دو روز بعداز حادثه سومگایت به آنجا رفتم و به گوش خود شنیدم که مردم می گفتند این وزیرف ناتوان نتوانست این یرازهای بیچاره را جابجا کند. اینها نیز با زدن ارمنی ها ما را بی آبرو کردند.
آقای کوچاریان اگر ذره ای انصاف داشت می بایستی چند کلمه نیز در باره ی کشتار کودکان در خوجالی* می نوشت. و یا به کشتار مردم بی گناه در شوشه، زنگلان، آقدم و ... اشاره می کرد.
آقای کوچاریان! گناه ٨ نفر جوان آذربایجانی که با هواپیمای باری برای کمک به زلزله زدگان ارمنی شتافته بودند چه بود؟ اگر کسی هم نداند شما می دانید که دولت ارمنستان به آنها گفته بود که اگر بیایید ما هواپیمای شما را خواهیم زد. این جوانان نگون بخت که باور نکرده بودند و برای حفظ دوستی به کمک ارمنی های زلزله زده شتافته بودند، هواپیمایشان با شلیک موشکهای ضد هوایی آتشبارهای ارمنی در نزدیکی لنیناکان سقوط کرده و جان خود را از دست دادند.
در خاتمه بد نیست این نکته را نیز یاد آوری بکنم که باز هم بر خلاف نوشته آقای کوچاریان اکثریت ارمنیهای رانده شده از شهرهای آذربایجان نه به ارمنستان بلکه به روسیه رفتند. من هنوز هم تعدادی دوست، هم کلاسی و آشنا در میان ارامنه ی روسیه دارم. ارمنستان به ارمنیهاییکه درباکو و شهرهای دیگر آذربایجان زندگی می کردند اعتماد نداشت. آنها را ترک شده و یا ترک زده می نامید. البته اکثریت این ارمنیها هم انسانهائی با فرهنگ و طرفدار دوستی ملتها بوده و تحمل ناسیونالیزم شدید حاکم بر ارمنستان را نداشتند. و در نهایت اینکه هنوز هم هزاران نفر ارمنی که شهروندان جمهوری آذربایجان محسوب می شوند، در کمال صلح و صفا در کنار ترکهای آذربایجان در این جمهوری زندگی می کنند.

آلمان فدرال
۱۵.۰۶.۲۰۰٨   

_________________________________
* بدنبال تعرض به خاک حمهوری آذربایجان نیروهای نظامی ارتش ارمنستان و شبه نظامیان ارمنی در روستای خوجالی آذربایجان بیشتر از هزار نفر را به قتل رساندند. اکثریت مقتولین بچه ها، پیرزنان و پیر مردان بودند.

نسخه قابل چاپ

 
 

 

ذربایجان" دا یازیلان مطلب لردن باشفا سایت لار ویایینلاردا فایدالانماق،
 یالنیز یازیچی، ترجمه چی و قایناق آ
دلارینی چکمکله آزادیر.