رضا همراز
بهار خراساني آئينه بهار
شرواني
r- hamraz@yahoo.com
ملكالشعرا بهار يكي از مطرحترين و نامآورترين رجال
سياسي فرهنگي قرن حاضر بود. او در دو جبهه ادبيات و سياست به موازات هم
صاحب نظر بود. از مرحوم ميرزا محمد تقي بهار كتب و رسالات فراواني به
يادگار مانده كه از مهمترين آنها «احزاب سياسي»، «سبك شناسي» و «ديوان
بهار» ميباشند كه چندين بار به حليه طبع آراسته گشتهاند. اگرچه در اين
چند سال اخير شعر و شاعري آن اديب اريب بيشتر مورد توجه قرار گرفته ولي
متاسفانه هميشه زاويهاي از سوي نويسندگان و ارادتمندان بهار مكتوم و
پوشيده مانده است. البته در سالهاي حيات و بعد از حيات وي به موضوع بهار
شرواني و بهار خراساني خيلي شتاب زده اشاره رفته ولي دوستان و حتي خود
بهار بهتر ديدهاند كه اين مسئله پوشيده بماند. مسئله مورد بحث چنانكه
ذكر گرديد مسئله بهار شرواني و بهار خراساني است كه ما در سطور بعدي به
آن خواهيم پرداخت.
«بهار كه چندين دوره نماينده مجلس بود در هنگام
انتقال سلطنت به سلسله پهلوي جزء مخالفين بود. اما بعد از آنكه رضاخان،
رضاشاه شد بهار از جمله كساني شد كه نه تنها با وي همراهي كرد بلكه به
يكي از ستايشگران، حتي توجيهگران ايدئولوژيكي سلطنت وي با زبان شعر
تبديل شد :
شاه جهان
پهلوي نامدار
اي ز سلاطين كيان يادگار
...بخت تو
باشد علم كاويان
ملك تو ماننده ملك كيان
چون پي آن
بخت همايون شدي
كاوه بدي، باز فريدون شدي...
بهار را ميتوان يكي از خط دهندگان باستانگرايي
رضاشاه و اقدامات وي در اين راستا دانست، كه در شعرهايش همواره وي را به
احياء فرهنگ و آداب و تاريخ عصر باستان توصيه ميكند. روحيه ضد عربي در
بهار قوي است، و پيوسته آنان را به عنوان از بين برندگان علم و تمدن و
فرهنگ ايراني به باد سرزنش و انتقاد ميگيرد :
بست عرب دست
عجم را به پشت
هرچه توانست از آن قوم كشت
...گرچه عرب
زد چو حرامي به ما
داد يكي دين گرامي به ما
نصف زبان را
عرب از بين برد
نيم دگر لهجه تركان سپرد
در اين قصيده بعد از بيان سير تاريخي افتادن ايران به
دست عرب و ترك، رضاشاه را وارث تاج و تخت كيان و احياء كننده عظمت و شكوه
از دست رفته آن معرفي ميكند.
پادشها از
پس ده قرن سال
قرن تو را داده شرف ذوالجلال
تاج كيان تا
به تو خسرو رسيد
چهره اين ملك چو گل بشكفيد
...تازه شود
عهد خوش باستان
نوبت پاكان رسد و راستان
نو شود
اعياد و رسوم كهن
خلق به هر جشن كنند انجمن
... گوي كه
اعياد وطن نو كنند
ياد ز عهد جم و خسرو كنند
بهار در شعري كه به مناسبت به تخت نشستن رضاشاه گفته
است وي را احياگر شاهنشاهي داريوش و نوشيروان ميخواند.
مژده كه
بگرفت جان از بر تخت كيان
شاه جهان پهلوي ميرجهان پهلوان
فرتو تجديد
كرد عهد تو تكرار داد
عزم تو كرد استوار، بخت تو كرد امتحان
خسروي
كيقباد، سلطنت داريوش
واقعه اردشير نهضت نوشيروان
باش كه از
فر بخت ، باز مكرر كندر
عهد همايون تو، شوكت عهد كيان
سرحد ايران
كند قسمت ديرينه كسب
با سخن پارسي امر تو گردد روان
بهار در تحسر و تاسف بر روزگار پرشكوه و طلايي گذشته
ميگويد :
خوشا مرز
آباد ايران زمين
خوش آن شهر ياران با آخرين
خوشا
اكباتان و خوشا شهر شوش
خوش آن بلخ فرخنده جاي سروش
...كجا رفت
هوشنگ، كو زردهشت
كجا رفت جمشيد فرخ سرشت...(1)
مرحوم بهار در سراسر عمرش با چنين روحيهاي زيست و
خيلي اوقات به نعل و ميخ زده، متاسفانه در كنار اين روحيه انقلابي!! گاهي
اوقات از اشعار و نوشتجات اين و آن در اشكالي مختلف به نام خود به ثبت
ميرساند. كه نمونه بارز آن مسئله بهار شرواني است. اگرچه متاسفانه ديوان
بهار شرواني تقريبا در دسترس نيست و منبع كاملي نيز در دست نيست تا به
قضاوت نهايي نشست ولي قرايني در دست است كه مورد ياد شده را محرز
مينمايد. متاسفانه اشعار زيادي از شعراي آذربايجان در صفحات تاريخ به
نام اين و آن ثبت گرديد كه مصداقش يكي دو تا نيست. و «به دليل عدم وجود
مراكز فرهنگي فعال و كارآمد و عدم اهتمام دستاندركاران امر به جمعآوري
و استنساخ اين آثار گرانبها، حاصل زحمات اين هنرمندان، در گذرگاه زمان به
معرض تاراج و فراموشي سپرده شده است و برشمردن هر يك از مصاديق اين مدعا
جزء احساس حسرت و تغابن را نصيب پژوهشگران و ادب دوستان اين سرزمين
نميكند» (2)
نخستين فردي كه به سرقات ادبي بهار انگشت ميگذارد
مرحوم كسروي است . وي در يكي از مقالاتش مينويسد : «[ملكالشعرا بهار]
ترجمه حال حمزه را كه در حاشيه مقاله خود مينگارد عينا و كلمه به كلمه
از ديباچه كتاب «سني ملوكالارض» كه تاليف ديگر حمزه است و در برلن از
طرف چاخانه كاوياني چاپ شده ترجمه نموده و عجب است كه هرگز نامي از
ديباچه مزبور نميبرد! عجبتر آنكه در خاتمه ميگويد : « وكسي كه زياده
در احوال و نوشتجات او كنجكاو باشد بايد برساله علامه ميتفوخ آلماني
مراجعه نمايد » در صورتيكه همين را هم ترجمه از ديباچه مزبور نموده است»
(3) كسروي سپس مينويسد : «آقاي بهار بهتر ميداند كه چنانكه در عالم شعر
و شاعري برداشتن قصيده فلان شاعر گمنام شرواني يا غزل فلان شاعر ترشيزي و
چاپ نمودن بنام خود مايه رسوايي است در عالم تاليف و نويسندگي نيز تصرف
در نوشتههاي ديگران همان حال را دارد و بايد شيوه امانت را در اين باب
كاملا منظور داشت» (4)
يك مورد ديگر را نيز دكتر سيروس شميسا نويسنده سرشناس
كه كتابهاي متعددي در زمينه ادبيات تاليف نموده، در مجله «كتاب جمعه»
نوشته : «در كتابي عربي به نام مدارج القراءه به قطعهاي مرسوم به
«الفلاح و بنوه» برخوردم كه مضمون آن بعينه در شعر معروف بهار «رنج و
گنج» تكرار شده است» (5) وي ميافزايد كه : «بهار اين شعر را به عينه از
شعر جرجس همام ترجمه كرده و اين كه چرا ماخذ خود را ذكر نكرده، محل بحث
است.» (6) بعد از آن نمونه اشعار اصل و ترجمه را آورده كه جهت خالي نبودن
عريضه ذيلا تقديم ميگردد.
رنج و گنج
برو كار
ميكن مگو چيست كار
كه سرمايه
جاوداني است كار
نگر تا كه
دهقان دانا چه گفت
به فرزندگان
، چون همي خواست خفت
و اينك ترجمه آن :
الفلاح و بنوه
اصاب يوما
عاملا فيالارض
داد عياء بالقضاءالمقفي
و حين اذ
طالت عليهالعله
و قد علته من جراهاالقله...(7)
همچنين شعر «از طبيعت» بهار با مطلع
دوش در تيرگي عزلت جان فرسائي
گشت روشن دلم از صحبت روشن رائي
كه به صورت مناظره و سوال و جواب ميباشد، خواه
ناخواه اين شعر دهخدا را به ياد ميآورد :
دوش در ظلمت جان فرسائي
داشتم همدم روشن رائي
كه مصاديق ما را نسبت به امانتداري بهار خراساني،
مشكوك ميكند» (8)
مرحوم عارف قزويني نيز در قطعهاي به دستبردهاي ادبي
مرحوم ملكالشعرا اشارت دارد. عارف طي يك مثنوي نسبتا طويل چنين سروده :
...مكرر بگوش من اين داستان
فرو رفته از گفته راستان
شنيدم چو طومار عمر «بهار» (9)
به پيچيد اجل زد خزانش ببار
ز
شروان سوي طوس آمد فرود
بخان تو مهمانكش آمد فرود
شدي ميزبان سيه كاسهاش
ببردي به تاراج سرمايهاش
چو از تن برون شد روان جان او
بدست تو افتاد ديوان او
بعمري بدش هرچه اندوخته
تو اندوختيش اي پدر سوخته
اگر زنده از مرگ او نام توست
حقيقت نميميرد اي نادرست
من اين راز بنهفته بودم مگر
كه خود فاش گردد به دست دگر
چه سازم تو ناجنس نگذاشتي
ميان من و خود ره آشتي
تو آني و جز اين نميشايدت
وزين پس تخلص خزان بايدت
فرومايه با مايه ديگران
به سرمايهداران چهاي سرگران
تو خود داني اي شاعر مستطاب
كه در زندگاني نداري كتاب
چو دزد كتابست عنوان تو
بما تحت طبع است ديوان تو...(10)
خود ملك، در يادداشي با عنوان «تصحيح و توضيح» كه در
آن به رد انتساب تركيب بندي چاپ شده در مجله ارمغان بنام اديبالممالك
فراهاني پرداخته، خطاب به وحيد دستگيري مدير دانشمند مجله ارمغان
مينويسد : «البته در خاطر داريد كه روزي اين مطلع غزل موشح مرا كه
گفتهام :
آفرين باد بر آن ساغر مستانه زدن
وان كمر بستن و آن زلف سيه شانه زدن
يكي از اعزه دوستان بدون اينكه با من شوخي داشته باشد
در انجمن محترم ادبي بنام بهار شرواني خوانده و آنرا مطرح ساخته بود و
سپس بنده از آن دوست عزيز سبب اين اقتباس نازيبا را جويا شدم و [او] به
غير از معذرت و شرمساري دليلي نياورد و من هم از تعقيب آن صرف نظر
كردم...» (11) جالب اينجاست كه ، اين غزل در ديوان مرحوم بهار مسطور نيست
و در ص 42 سخنوران نامي معاصر به نام بهار شرواني ثبت گرديده است. (12)
از قراين و شواهدي نيز پيداست كه مرحوم ملكالشعرا بهار چندان دلخوشي
نداشت كه مسئله او و بهار شرواني مطرح شود. او كه به خوبي ميدانست بهار
شرواني در خانه آنها فوت كرده و سپس جنازهاش به تبريز انتقال يافته و
مقبرهالشعراي اين شهر با خاك همآغوش گرديده در جايي نوشته : «بهار
شرواني در تهران مرحوم شده و عيالي داشته است كرديه و به طريقي كه مرحوم
ايرج ميرزا نقل ميكرد پس از مرگش زنش دارايي و كتب و اشعار او را
برگرفته و به كردستان آذربايجان [؟!] كه همانجا بوده رفته است...» (13)
ديگر كسي كه پرده از دستبردهاي ملكالشعرا بهار برداشته، مرحوم عبرت
نائيني، شاعر و تذكره نگار درويش مسلك معاصر است. عبرت در تذكره
مدينهالادب مينويسد كه : «در 1275 قمري به همراهي اديب ناصر بطهران
آمده و از آنجا بخراسان رفته و در خانه صبوري ملكالشعراي آستانه رضوي
بود ديوانش در آنجا بماند و بدست بهار پسر صبوري افتاد و اكثر اشعار كه
از سبك او بيرونست و بخود ميبندد از بهار شرواني است وقتي آن ديوان را
از منزلش بسرقت ميبرند پس از چندي آنرا در جائي سراغ كرده مبلغي داده
باز ميستاند.» (14) سپس مرحوم عبرت آرزو ميكند كه «اي كاش [آن
ديوان بهار] بدست من افتاده بود تا تمام آنرا در اين تذكره مينوشتم تا
از دستبرد دزدان سخن محفوظ بماند» (15) سالها بعد نويسندهاي در اعتراض
به اين نوشته مرحوم عبرت نوشت : «مرحوم عبرت به قراري كه ميگويند مرد
دقيقي نبوده و در كتابش مرتكب اشتباه زيادي شده است نميتوان از مطالبي
كه در اين باره نوشته مطمئن بود مثلا قضيه قنسول به نظر درست نميآيد و
آن قدر فرانسه داني بهار شرواني آن هم در آن زمان مورد تامل است...» (16)
اما در اعتراض به اين نوشته مرحوم تقي بينشي استاد زنده ياد سيد محمد
محيط طباطبائي قلم به اعتراض كشيده و نوشت : «كساني كه عبرت را از نزديك
ديدهاند و ميشناسند شاعري صوفي مسلك و درويش فطرت و آزاده بود، مورخ و
ناقد ادبي نبود ولي از باذوقترين و علاقهمندترين و بيطرفترين افرادي
محسوب ميشد كه درباره احوال معاصرين خود چيز نوشته و كتاب پرداختهاند،
نامه فرهنگيان و مدينهالادب كه نسخه اصلي خط دست عبرت در كتابخانه مجلس
از سي و اندي سال قبل مرجع استفاده كتاب نويسان معاصر بوده از جامعترين
اثر حاضر زمان ما درباره ادبا و شعراي معاصر محسوب ميشود. عبرت مانند
مرحوم پروفسور اسحق (كلكته) در دو جلد سخنوران معاصر به نقل قول و نوشته
خود افراد يا نزديكان و دوستان و آشنايان شاعر صاحب اثر اكتفا
ورزيدهاند. بنابراين هر دو نويسنده نائيني و بنگالي مجموعهاي پرونده
مانند براي مراجعه و مطالعه و مقايسه اهل تحقيق با اقوال مختلف كه در
آثار ديگري ضبط شده فراهم كردهاند پروندهاي بس مغتنم كه اهميت وجود آن
هنگام صدور حكم نهائي معلوم ميشود. پس توصيف عبرت به بيدقتي ظلمي در حق
كسي است كه هرگز ادعاي تحقيق در تاريخ نداشت بلكه خود را جامع احوال و
آثار ديگران ميدانست» (1) ادبيات پژوه و نسخهشناس بنام استاد زنده ياد
پروفسور حميد محمدزاده كه قبرش پرنور باد در مقالهاي كه به شرح حال و
ميراث ادبي مرحوم بهار شرواني پرداخته مينويسد : «در تذكره مدينهالادب
عبرت نائيني دو قصيده به اسم بهار [شرواني] نوشته شده كه مطلع آنها
بدين قرار است :
1- خيز و طعنه بر مه و پروين زن
در دل من آذر برزين زن
2- تا به چند اندر پي عشق مجازي
چند با يار مجازي عشقبازي
چنانكه مرحوم پروفسور محمدزاده نيز آوردهاند تذكره
شناس معروف استاد زنده ياد احمد گلچين معاني نوشتهاند «مؤلف كتاب
[مدينهالادب] عبرت، دو قصيدهي معروف ملكالشعرا بهار خراساني را به
اشتباه اينجا آورده است كه هيچ شباهتي هم به سبك بهار شرواني ندارد» (18)
البته نظر نسخه پژوه و نويسندهي تيزبيني چون مرحوم گلچين معاني صائب است
ولي با اندك اشعاري كه در لابلاي جنگها و تذكرهها ميباشد هيچ وقت نمي
توان چنين نظريهاي را ارائه كرد و «بايد گفت تا وقتيكه تمام قصايد و
اشعار بهار شرواني جمعآوري نشده است ادعاي اينكه اسلوب اين قصيده شباهتي
به اسلوب بهار شرواني ندارد، دقيق و مستند به نظر نميرسد» (19) اين
مسئله به عنوان گرهي كور و حلقه اي مفقوده تا به امروز همچنان ناگشوده
باقي است و از اين رو مرحوم پروفسور محمدزاده «با درايت دريافته بود كه
طرح مسائل بحث انگيز و قابل مناقشهاي چون مسئله انتحال بهار خراساني از
بهار شرواني بدون رجوع به منابع قابل استناد و تنها بر اساس قرائن و
گمانه زني نه تنها كمكي» (20) به حل معما نخواهد كرد، اي بسا مشكلاتي را
نيز به بار خواهد آورد.
اكثريت قريب به اتفاق كساني كه در حق بهار شرواني
نوشتهاي دارند، اشعار وي را ستودهاند. مرحوم اديب نيشابوري نكته سنج
معاصر كه با بهار شرواني دوست و هم قلم بود پس از استماع اشعار وي
ميگويد:
زبان تركي و اين گونه پارسي گفتن
تبارك ا... ، اين معجز است ني سخنا (21)
همچنين شعري نيز در رثايش به عربي سروده كه متاسفانه
تنها يك بيت از آن باقي مانده كه ذيلا تقديم ميگردد.
فلا خير
فيالدنيا و طيب نسيمها
ولا في
لقاءالناس بعد حبيبي(22)
ديوانهاي اشعار چندي تا به امروز از بهار شرواني براي
عالم علم مكشوف است كه نسخهاي از دستنويس آن اينك در موزه ادبيات
آذربايجان بنام نظامي به ثبت رسيده كه در نسخه تدويني شادروان پروفسور
حميد محمدزاده نسخه اساسي بود. همچنين زنده ياد آغا بزرگ تهراني نيز در
اثر رشكانگيز خود الذريعه به ذكر يك نسخه خطي اشاره كرده و ميافزايد كه
در نزد سيدمحمدعلي سبزواري ميباشد. (23) متاسفانه آغابزرگ توضيح
ندادهاند كه مالك اين نسخه در كجا هستند يا نسخه چه مشخصاتي را
داراست.محقق محترم جمشید علیزاده نیز به نقل از شاعر معاصر استاد مفتون
امینی در ضمن صحبت از دیوان اشعاربهار شروانی ذکرکردند که نسخه ای از
دیوان بهار شروانی در کتابخانه کم نظیر استاد زنده یاد میرزا جعفر سلطان
القرائی بوده که گاهی با مطالعه آن رفع ملالی می کردیم . همچنين مرحوم
محيط معتقدند زماني كه زنده ياد تربيت در كتاب ارزشمند دانشمندان
آذربايجان در حق بهار شرواني مينويسند كه «بهار ديواني مركب از اشعار
پارسي و تركي با دو مثنوي تحفهالعراقين و گل نرگس دارد» و براي كساني كه
با شخص آن مرحوم و سياق مبهم عرض اطلاع تربيت آشنائي و انس خاطر دارند
اين مطلب دليل محكمي است بر آن كه مرحوم تربيت در تبريز يا اسلامبول و
شروان و يا نقطه ديگري به وجود اين ديوان آشنا بوده است و يا آنكه در
كتابخانه بي نظير شخص خود نسخهاي از آن داشته كه پس از مرگ او و تفرقه
كتابهايش اكنون معلوم نيست به دست كي و د ركجا افتاده است.» (24) صاحب
کتاب «شرح حال رجال ایران»نیز معتقد است «نامبرده ]بهارشروانی[از شعرای
خوب ایران بوده که متاسفانه دیوان اشعارش زیاد در دسترس همگان نیست
»(25)از این تکه نیز شاید چنین دریافت که مرحوم بامداد ای بسا نسخه ای از
آن را دیده یا شنیده که مینویسد : زیاد در دسترس همگان نیست علاوه بر
اينها مقداري از اشعار بهار در جُنگها و تذكرهها نيز درج
گرديدهاند.بهار شرواني يكي از شعراي بينظيري بود كه به پنج زبان آشنايي
داشته است. و به سه زبان داراي آثار ميباشد. زبانهايي كه وي آشنا بود
عربي، فرانسه، تركي، فارسي و اردو بودکه ذیلا ابیاتی از غزلی که به
زبانهای عربی،فارسی،ترکی و فرانسه سروده تقدیم میشود:
ایا خلتی،
قد نقضت العهود
و اوفرت لی
منه یوم محسود
ز دست فراقت
چنان زار گریم
که از دیده
جاری کند زنده رودی
یتئیشمز می
ناله م سنه یا الهی
داغیتماز می
آهیم بو چرخ کبودی
Ciel ou suis - je ou etasi
– je ou serai – je ahi ?
Peut on supproser une
nouvelle asssez rude ?
Chere amie – seraj – je en
etat de decouvrire ?
Vous vestige en est –
oneste nord sud ?(26)
ميراث بهار :
ديواني مركب از اشعار فارسي و تركي كه حدود يكصد بيت
آنها تركي و بيش از 1600 بيت فارسي اعم از غزليات ، قصايد و فرديات هستند
. بهار مناظرهاي نيز به تركي و فارسي بنام گل و نرگس دارد كه خوشبختانه
به همت مرحوم پروفسور محمدزاده در فصلنامه وارليق به حليه طبع آراسته
گشته. علاوه از اينها وي لغت نامهاي نيز داشته كه بنام ديگري چاپ شده
اين لغتنامه كه نيكلا نام گرفته كتاب لغتي است فارسي به فرانسه. مرحوم
عبرت نائيني مينويسد : «... باري از خراسان باز به تبريز ميرود و منشي
قونسولگري فرانسه ميشود و كتابي در لغت فارسي به فرانسه در دو جلد
مينويسد قنسل (قونسول) از وي بثمن بخس خريده به فرانسه فرستاده بطبع
ميرساند باسم خود و آن كتابرا لغت نيكلا مينهد. وقتي جلدين آن دوازده
تومان در ايران بفروش ميرفت» (27) ديوان اشعار بدست آمده بهار شرواني را
استاد پروفسور حميد محمدزاده گردآوري و تدوين كردهاند كه انشاا... با
چاپ آن بخشي از نقطهها و گرههاي كور بهارين روشن خواهد شد. اكثريت قريب
به اتفاق نويسندگان در نوشتجات خود سال تولد بهار را 1251 قمري در شروان
و فوتش را 1304 در خراسان و مدفنش را مقبرهالشعراي تبريز نوشتهاند.
البته ما را سر اين نيست كه مرحوم بهار را مجرم بدانيم. چراكه اينچنين
كارهائي در تاريخ ادبيات سراسر دنيا و به تبع آن در تاريخ ادبيات فارسي
نيز چنين دستبردهايي بيسابقه نبوده و نيست و نخواهد بود كه ارائه
نمونهها ، خود حديثي مفصل ميشود و مثنوي هفتاد من كاغذ. مانند منظومه
شکار اخوان که تو گوئی کپی پیرمرد و دریای ارنست همینگوی است. فرجام اين
اندك ابياتي است از شاعري كه استاد شهريار در حق وي ميگويد : مرحوم بهار
حقيقتا از نوابغ بوده است. از او هرچه شنيدهام همهاش شاهكار است. (28)
بيشك تحقيق و تفحص در اين مورد بسيار بجا خواهد بود و بر محققين
نويسندگان ذيصلاح و ارباب ادب فرض است.
در گوش دارم
اين سخن از پير مي فروش
كاي طفل بر
نصيحت پيران بدار گوش
گر ز آنكه
خنده ساز كني چون ترا بخند
ور ز آنكه
باده نوش كني چون پياله نوش
كان يك هزار
خنده نمودست و ديدهتر
وين يك هزار
جرعه كشيدست و لب خموش
روزيكه
آستين مرادت بود بدست
درياب قدر
صحبت پيران ژنده پوش.(29)
منابع و مآخذ مورد استفاده :
1-
باستانگرايي در تاريخ معاصر ايران – بيگدلو، رضا – چاپ اول 1380 – تهران
نشر مركز – صص 167-169
2-
پروفسور محمدزاده و حلقه مفقوده بهار شرواني – دكتر راثيپور- هفتهنامه
شمس تبريز – سال چهارم ، شماره 89- چارشنبه 5 بهمن 1379 – تبريز
3-
مقالات كسروي، گرد آورنده – ذكاء يحيي – بخش دوم – 1334 – مؤسسه مطبوعاتي
شرق - [تهران] – ص 3
4-
همان
5- شمیسا،
دكتر سيروس – كتاب جمعه، سال اول، شماره2 – صص 159-158 ملكالشعرا بهار و
ترجمه
6-
همان
7-
پيشين
8-
دكتر راثيپور – پيشين
9-
منظور بهار شرواني است.
10-
عارف قزويني شاعر ملي ايران – حائري (كوروش) – سيد هادي – 1364 ، تهران
جاويدان، ص 477
11- مجله
ارمغان، سال 5 – شماره 11 و 12 – ص 591 – اين نكته به راهنمايي دوست شاعر
و محقق فاضل جمشيد عليزاده براي بنده مقدور گرديده كه بدين وسيله
سپاسگذارم.یک نمونه دیگر از چنین شاهکاری های ملک را مرحوم علی دهقان
مدیر فرهنگ وقت آذربایجان و صاحب کتاب حجیم سرزمین زرتشت(رضائیه)این چنین
می نویسد : نیکتین یکی از مستشرقان غرض ورزی بود که در کتاب 325 صفحه ای
خود راجع به شش ماه اسارت مسلمین در دست جلوها و قتل عام بیش از پنجاه
هزار نفر زن و کودک و افراد بی سلاح و خرابی دهات و ویران نمودن ارومیه
صفحاتی را به خود اختصاص داده که عکس واقعیات آن روزهای تلخ است . مرحوم
بهار متاسفانه از روی عدم اطلاع از جریان حقیقی حوادث آن صفحات در دیباچه
ای که به ترجمه فارسی کتاب نیکتین نوشته از این شخص تعریف و تمجید بسیار
نموده حتی خواندن این کتاب را برای جوانان ایرانی از جمله ضروریات دانسته
است در صورتیکه این کتاب پر است از تحریف حقایق و نوشته های مغرضانه و
خلاف واقع .(سرزمین زرتشت – رضائیه /علی دهقان- چاپ اول 1348 نشر ابن
سینا ص 496 جهت اطلاع از وحشیگری های جلوها بنگریید به کتاب مستند فاجعه
جلولوق اثر دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی /تبریز نشر اختر 1385
12-
برقعي، سيد محمد باقر – سخنوران نامي معاصر – ص 42
13- گلبن –
محمد – بهار و ادب فارسي، مجموعه 100 مقاله از ملكالشعرا بهار – ج 2
تهران 2535 – چاپ دوم، شركت سهامي كتابهاي جيبي- ص 196. همچنين در اين
ماخذ از مجادلات قلمي بهار و كسروي سخن رفته و ذكر گرديده كه قسمتي از
آنها در مجله آرمان منقول است . (ماخذ پيشين – ص 195)
14- مصاحبي
نائيني، محمدعلي – مدينهالادب – چاپ عكسي از روي نسخه خطي بخط مؤلف –
تهران كتابخانه موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي 1376- ج اول ص 476
15-
پيشين
16-
بينش، تقي – بهار شرواني – مجله دانشكده ادبيات مشهد – شماره 3- ص 8-
1351
17-
محيط طباطبائي، محمد- نظري به مقاله بهار شرواني – مجله دانشكده ادبيات
مشهد، شماره4، سال 8- زمستان 1351
18-
زندگي و آثار بهار شرواني، محمدزاده، پروفسور حميد- مجله وارليق- تهران،
آذر و دي 1361- صص 76-75
19-
پيشين
20-
ماخذ 2 – دكتر راثيپور
21-
جلالي پندري- يدا...؛ زندگي و اشعار اديب نيشابوري – تهران- چاپ و نشر
بنياد – 1367 – ص 117
22-
همان ص 115
23-
الذريه، جزء 1- جلد 9- ص 146 به نقل از ماخذ 16
24-
محيط طباطبائي – پيشين
25- بامداد،
مهدی – شرح حال رجال ایران – جلد 4 ، تهران کتابفروشی زوار- چاپ دوم 1357
صص 351-345
26- کوچه
رلی – فریدون بک، آذربایجان ادبیاتی تاریخی ماتریاللاری – II جلد - I حصه
آذر نشر ، باکو 1926 – ص 5
27-
عبرت نائيني- پيشين
28-
كليات اشعار استاد شهريار – ج اول، مقدمه- تبريز. نشر معرفت.
29- مرحوم
بامداد تکه ای از خط بهار شروانی را که در این مقاله نیز آمده در تذکره
خود آورده است.وی در مورد این خط مینویسد: «خط میرزا نصر ا... بهار
شیروانی چندان خوب نبوده»در اینجا به نظر میرسد که مرحوم بامداد عجولانه
قضاوت کرده اند . چرا که با مشاهده بریده ای از خط نمیتوان حکم به بد
بودن آن صادر کرد.
نسخه قابل چاپ